عضویت ورود

تورا اندازهٔ عکس دوست دارم

تورا اندازهٔ عکس دوست دارم
تورا اندازهٔ عکس دوست دارم


عکس و متن:کفایت آریاییفر


جان سارکوفسکی، منتقد و مدیر وقت بخش عکاسی موزۀ هنر مدرن نیویورک در سال ۱۹۷۶گفته بود: "امروزه تعداد عکسها از آجرها بیشتر است." اکنون که ۴۵سال از گفتن این سخن گذشته، آمارعکسهای کنونی که به کمک فنآوری دیجیتال بسیارفراوانتر نیز گشتهاند، با چیزی مانند آجر قابل مقایسه نیست! ما امروزه در دنیایی ازعکسها غوطهوریم، عکس همچون هوای پیرامون ما، فراوان است و ما در این هوا نفس میکشیم.
داستان معروف پادشاهی که پنهانی به سخنان سه دختر خود گوش داده و از میزان علاقۀ آنها نسبت به خود آگاه شده بود، برای بسیاری آشناست. دو دختربزرگتر، علاقۀ خود را به پدر باچیزهای گرانبها مانند جواهر سنجیده بودند، امادخترکوچکتر، بانمک. پادشاه ازاینکه دخترکوچک علاقهاش را به پدر با چیزی فراوان و نه چندان گران سنجیده بود، دلآزرده شد و با قهر خود بر او غضب کرد؛ روزی دختر کوچک به آشپزخانه رفت و به آشپزها دستور داد در هیچ غذایی نمک نریزند. آن روز اوقات پادشاه ازخوردن غذاهای بیمزه، بینمک وملالآور تلخ شد و پی به سخن اندیشمندانه و ارزشمند دخترکوچک خود برد.
نمک فراوان و ارزان است، اگر نباشد از گرسنگی نمیمیریم، ولی غذاخوردن کسالتآور، ملالانگیز و خالی از شور و لذت خواهد بود. عکس نیز همه جاهست، گران هم نیست(اگرعکسهای قدیمی یا آثارعکاسان معروف یا عکسهای تبلیغاتی حرفهای را که صرفاً بخشی از عکاسی را تشکیل میدهند، نادیده بگیریم). آری عکس گران نیست، درست است که نمکِ آن گران است! زیرا بخش اصلی فیلم و عکسهای شیمیایی، تشکیل شده ازنمکهای نقره معلق در ژلاتین است و چه بسا عکس گرفته شده، پس از ظهور، لبخند نمکین کودکی باشد.
امروزه عکس گرفتن، بسیار آسان و کم هزینه است، در واقع فراوانی و تولید انبوه و ارزان بودن، شخصیت و ویژگی برجستۀ عکاسی است که نمیتوان آن را مایۀ سربلندی یا برعکس ناشی از کمارزش بودن آن دانست. به یاد بیاوریم عکاسانی را که در سالهای آغاز عکاسی با شیوهها و ابزارهای گوناگون، هنگام عکاسی یا روی عکس چاپ شده، کار میکردند تا همچون یک اثر نقاشی تکنسخهای شود. این کار آنها درمقابله با نظریهپردازانی بود که نقاشی را به خاطر تک نسخهای بودن، با ارزشتر از عکس میدانستند و تولید انبوه را نقطه ضعف عکاسی قلمداد میکردند.
اگر خیلی احساسی برخورد نکنیم، بدون نقاشی میتوان در دنیای مدرن روزگارگذراند، اما اگر عکس ناگهان از زندگی ما ناپدید شود، بیگمان دچار مشکلات فراوانی خواهیم شد و هرکدام از ما، چنانچه دنیا را بدون عکس تصورکنیم، باتوجه به فعالیتهای اجتماعی خاص خود و نیازهایی که داریم، به مشکلاتی برخواهیم خورد. تصورکنید برای تشخیص هویت حدود هفت میلیارد انسان که در مراکز قانونی و اداری باید با هویت واقعی خودشناخته شده، خدماتی را ارائه کرده یا دریافت کنند، چه آشوبی به پامی شود!
کاستی جدی دیگر درمورد ستارههای سینما و موسیقی است که معمولاً عکس چهرۀ آنها را بارهاوبارها روی جلد مجلات و مکانهای عمومی میبینیم و میخریم، زیرا به مدد نورپردازی حرفهای عکاسان، چهرۀ ستارههای هنری زیباتر و جذابتر از واقعیت تهیه و در دسترس دوستداران آنها قرار میگیرد. بهعبارتی، بخش مهمی از ستارهشدن آنها، وامدار هنرِ عکاسی و عکاسان است.
مشکل بزرگ دیگر، امرآموزش است. آموزش علوم گوناگون، بدون به کارگیری عکس چگونه پیش میرفت؟ البته تا قبل از اختراع عکاسی، از طراحی و نقاشی برای آموزش استفاده میشد که بیگمان خالی از اشکال فراوان نبود؛ اما تصور کنید در دنیای کنونی که علوم و فنون، رشتهها و شاخههای گوناگونی را در بر میگیرد و روزبهروز برشمار آنها افزوده میشود(که حتی بر شمردن نام این رشتهها از حوصلۀ خوانندۀ متن خارج است)، به چند طراح و نقاشِ ماهر نیاز داشتیم تا همۀ تصویرهای مورد نظر را بکشند؟ چه قدر زمان لازم بود تا این کار مهم صورت گیرد؟ آموزش همان طراحان، چندسال زمان میبرد تا مهارت کافی را در رعایت تناسبها، ساختوساز و رنگ فراگیرند؟
اکنون که به یاری عکس، آموزشهای علمی و هنری بسیار آسانتر و پذیرفتنیتر شده است، دیگر جایی برای طراحی و گراوور در امر آموزش نمیماند، زیرا همگان فقط عکس را برگردان دقیق واقعیت میدانند.
از تأثیر دوسویۀ عکاسی و نقاشی در مجالی دیگر باید گفت، اماچون به پذیرش واقعی بودن عکس اشاره گردید، میتوان برای مقایسه به آثار گوستاو کوربه نقاش واقعگرا اشاره کرد؛ تابلوی معروف سنگشکنان که از اولین آثار واقعگرایانۀ کوربه به حساب میآید، همزمان باسالهای آغاز اختراع عکاسی کشیده شد. تابلوی او از نظر مردم عادی برای نمایش عمومی مناسب نبود و آثارش از سوی هیئت داوران رد شده بود. او به ناچار کارهای خود را در یک گالری اختصاصی به نام رئالیسم به نمایش گذاشت. آثار نقاشی کوربه به نظر زمخت و مربوط به طبقۀ کارگر و تاحدودی ماتریالیستی به نظر میرسیدند. شاید از نظر آرای همگان، نقاشی تا این حد واقعی، قابل هضم و پذیرفتنی نبود. واقعگرایی خشونتآمیز و حقیقت بیرحم و صریح از طرف عکاسی بیشتر پذیرفته میشد تا نقاشی. به یاد بیاوریم در زمانی که گرایش به عکاسی تصویری و شدت بخشیدن به جنبههای هنری عکس و گرایش به سوژههای نقاشیگونه، میرفت تا عکاسی را از مسیر اصلی خود دور کرده و روند رو به رشد آن را کند نماید، عکاسان برجستهای همچون ادوارد وستون با تأکید بر عکاسی صریح و بیپیرایه، جان تازهای به کالبد عکاسی دمیدند.
عکاسی وظیفۀ سنگین بیان واقعیت وراستگویی راپذیرفت و این امکان را برای نقاشان فراهم آورد که صرفاَ به نقاشی بپردازند. شاید اگر نقاشانی همچون دومیه به خدمت بزرگ عکاسی به نقاشی پی میبردند، به جای تمسخر، ازعکاسان تمجید میکردند؛ البته ذکر این نکته ضروری است که درزمینۀ ارایۀ عکسهای ناب هنری، این رسانه ازآغاز پیدایش خود پروندۀ کاملاَ روشن و نیرومندی دارد.
جملۀ معروف عکس دروغ نمیگوید، تاسالها باور بیگمان مردم شد. استفاده از عکس به عنوان گواه، هنوز هم در بسیاری از موارد پذیرفتنی است. عکاسی دراوج سادگی و بیهیچ ادعایی حقیقت را شجاعانه و صادقانه بیان میکند، مانند صداقت دخترکی که پدر خود را همچون نمک دوست میداشت.۱


۱. بخشهایی ازمتن برداشتی آزاد ازکتاب عکاسی نوشتهٔ استیوادواردز برگردان مهران مهاجر میباشد.

VN_pdfDownload

نظرات (0)