عضویت ورود

بخشی از مطلبی که در پی می‌آید، در پاسخ مقالۀ هم‌وطن عزیزمان آقای فرزاد امامی تحت عنوان«واژگان بیگانه در نورنگاری» است و بخشی دیگر را دردِ دل‌های خودم تشکیل می دهد که مدت 11 سال با مجله‌های عکس و دوربین عکاسی همکاری داشته‌ام.

عکاسی و ادبیات

عکاسی و ادبیات

 عکاسی و ادبیات

در ابتدا باید عرض کنم که زبان، پدیده‌ای است که فرد یا گروهی آن را ننوشته‌اند و در طول زمان، تکوین یافته و تکمیل شده است. تعداد زیادی از لغات و اصطلاحات از زبان‌های دیگر وارد زبان فارسی شده که اکنون جا افتاده است و حذف آن‌ها ممکن نیست. هر کلمه یا عبارت ویا اصطلاحی را که وارد  زبان فارسی شود، نمی‌توان تهاجم تلقی کرد و تمام واژه‌ها نه تنها  مخرّب نیستند که برخی از آن‌ها مکمّل زبان هم می‌باشند. لزومی ندارد در مواجهه با واژه‌های خارجی،آن‌ها را دشمن ادبیات فارسی فرض کنیم و بلافاصله در صدد جایگزینی آن‌ها  با معادل‌های فارسی برآییم. عده‌‍‌ای به هر واژه بیگانه‌ای برخورد می‌کنند، آن را یک باکتری مزاحم می پندارند و بلافاصله در صدد امحای آن بر می‌آیند، غافل از این‌که کسانی متولی به کارگیری واژه‌های خارجی هستند که در زمینۀ ادبیات‌ِفارسی و زبان‌های دیگر، تحصیل و تجربۀ کافی دارند. اگر قرار باشد که اشخاص یا گروه‌های دیگری هم مثل این نویسندۀ گرامی ، دست به هجوم انقلابی علیه واژه‌های خارجی بزنند، آن وقت، باید انتظار یک هرج و مرج ادبی را داشت که در چنین وضعیتی، هر کسی ساز خودش را می زند و ادبیات فارسی نه تنها سودی نمی‌برد که تخریب هم می‌شود. کلمۀ « بیگانه» در سیاست و برخی جنبه‌های اجتماعی، بار منفی دارد، اما نمی‌توان این امر را به ادبیات هم تسرّی داد.«واژۀ  بیگانه»، یعنی واژه ای که متعلق به زبان  مورد بحث ما نیست اما این به مفهوم نفی واژه و دشمن شمردن آن نمی‌باشد. 

 البته برای حفظ اصالت زبان، اگر استفاده از معادل‌های فارسی به جای واژه‌های خارجی مقدور باشد، مطلوب است اما اگر در این کار افراط شود و نسنجیده اقدام به انتخاب معادل‌هایی گردد، به زبان، خدشه وارد می‌شود. در گذشتۀ نه چندان دور، دو بار به جان واژه‌هایی که از زبان‌های دیگر به‌خصوص زبان عربی وارد فارسی شده بود، افتادند که این هجمه‌ها ناموفق بود. این تغییرات، در هر دو مورد از نگارش‌های نظامی آغاز شد اما کلمه‌ها و عبارت‌های، نامأنوس و گاهی مضحک از آب در آمدند مثلا به جای «غیبت» از واژۀ «نه هستی» استفاده شد. نتیجه این‌که فقط تعداد کمی از این واژه‌ها باقی ماند و بقیۀ آن‌ها  منسوخ گردید. 
هنوز هم انتخاب معادل‌های فارسی در یک سردرگمی خاصی است. قانون ممنوعیت به کارگیری اسم‌ها، عنوان‌ها و اصطلاحات بیگانه در تاریخ ۱۳۷۵/۹/۲به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید، اما تا کنون مفاد این قانون،  به جز موارد انگشت‌شماری، به اجرا در نیامده است.این قانون، دستگاه‌های آموزشی وپژوهشی، دانشگاه‌ها و دیگر سازمان‌های علمی و فرهنگی را مکلّف کرده است که در زمینۀ واژه‌گزینی و واژه‌سازی تخصصی اقدام کنند و واژه‌های پیشنهادی خود را به تصویب فرهنگستانِ زبان وادب فارسی برسانند، اما تاکنون که حدود ۱۸سال از تصویب این قانون می‌گذرد، اقدام مشهودی به عمل نیامده است. در تبصرۀ (۸ ) این قانون، برای صاحبان کسب‌وپیشه، در صورت تخلف از مفاد آن، حتی مجازات‌هایی هم در نظر گرفته شده است. در فراهم کردن زمینه‌های اجتماعی و فرهنگیِ اجرای این قانون، بیشتر روی همکاری صدا و سیما با فرهنگستان زبان و ادب فارسی تأکید گردیده است. موضوع حایز اهمیت این است که در تبصرۀ ۲ مادۀ واحدۀ این قانون آمده است: " واژه‌هایی که فرهنگستان زبان و ادبِ فارسی معادل‌یابی را برای آن‌ها ضروری نمی‌داند ونیز کلمه‌هایی که هنوز واژۀ فارسی معادل آنها به‌تصویب فرهنگستان نرسیده است، از شمول این قانون مستثنی هستند". همچنین در ماده ۴ قانون آمده است" آن دسته از کلمه‌های عربی و همچنین بعضی واژه‌های متعلق به سایر زبان‌ها که از دیر باز در زبان فارسی رواج یافته و هم اکنون جزیی از زبان فارسی  محسوب می‌شود یا واژه و اصطلاح‌های عربی برگرفته از متون و معارف اسلامی که با بافت زبان فارسیِ معیار همخوانی و تناسب داشته باشد، واژۀ بیگانه تلقی نمی‌شود". ملاحظه می‌شود که قانون، همۀ موارد را روشن کرده است. آیا لزومی دارد که در این زمینه، از مادر مهربانتر باشیم. 
قبل از آقای امامی هم عده‌ای به فکر اصلاح واژه‌های عکاسی افتادند(البته نه به این شوری). به عنوان مثال فیلتر را صافی یا پالایه، دیافراگم را مردمک و شاتر را پلک نام دادند. این کلمه‌ها نتوانست جا بیفتد، زیرا بیشترِ آن‌ها با مفهوم اصلی مغایرت داشت، به عنوان مثال، شاترِ دوربین همیشه بسته است و فقط هنگام گرفتن عکس، برای لحظه‌ای کوتاه باز و مجدداً بسته می شود اما پلکِ چشم که خواستند آن را جایگزین شاتر کنند، همیشه باز است و برای لحظه‌ای کوتاه بسته و مجدداً باز  می‌شود. تجربه نشان می‌دهد که اصلاح زبان، با اجبار امکان‌پذیر نیست. دیدیم که حتی قانون هم نتوانست آن‌گونه که باید در این زمینه تأثیرگذار باشد. تا زمانی که از  واژه‌ای در گفتار و نوشتار عامه استفاده نشود، آن واژه در محدودۀ ادبیاتِ رسمی باقی می‌ماند و جایگزین واژۀ خارجی نمی‌گردد. سال‌هاست که در ادبیات گفتاری و نوشتاری رسمی به جای کلمه «لنز» از واژۀ «عدسی» استفاده می‌شود، اما هنوز این واژه، جا نیفتاده است، عدسی به معنای یک قطعه شفاف واحد می‌باشد وهنوز به استوانه‌ای که حاوی مجموعه‌ای از عدسی‌هاست، لنز می‌گویند. 
در مورد مقالۀ دوست عزیزمان، توجه خوانندگان گرامی را به نکنه‌های زیر جلب می‎نمایم:
۱. نویسندۀ گرامی، انقلابِ ادبی خود را خیلی زود و به صورت ضربتی  شروع کرده و  در مقالۀ خود،«نورنگاری» را جایگزین عکاسی، «پرتو نگار» را جایگزین عکاس و «ترزبان» را جایگزین مترجم نموده اند.در این صورت، لازم است که تمام مشتقات و کلمه‌های مرتبط با آن هم تغییر داده شود، به عنوان مثال، به عکاسخانه بگوییم« نگارخانه» و به  فتوکپی بگوییم «نورنسخه» و اگر به این سرعت پیش برویم، از آن جا که همگان با این طرز نگارش آشنایی ندارند، زبان فارسی، نیاز به رمزگشایی خواهد داشت.با توجه به این ادبیات، برای تمدید گذرنامه،«نورنسخۀ کارت ملی و ۶  قطعه‌نگار ۴×۶ بدون عینک و کراوات» را باید ارائه دهیم. یادآور می‌شوم که واژۀ مترجم یک بار زیر ساطور واژه‌پردازی رفت و مبدَّل به کلمۀ ترکی «دیلماج» شد اما واژۀ اخیر،اکنون منسوخ است.    
۲. ایشان با نهایت خضوع فرموده‌اند که بعضی‌ها با مطالعة اندکشان بهانه می‌آورند که زبان فارسی برای برخی واژگان، برابری ندارد. دوست عزیز، اگر برای واژه‌ای معادل فارسی وجود نداشته باشد، علاجِ کار، وسعت مطالعه نیست، بلکه باید همان‌گونه که قانون حکم کرده است، سازمان‌ها و مجامع، نسبت به گزینش واژه مناسب اقدام نمایند و تصویب آن را از فرهنگستان زبان و ادب فارسی خواستار شوند.
3. باز هم فروتنی فرموده و گفته‌اند که آنان که sharpness را وضوح معنی می‌کنند، نمی‌دانند که «وضوح» عربی است. 
۴. ایشان واژه عکاسی را« نور نگاری» گفته اند، اما کلمه‌های «تلسکوپ» و« میکروسکوپ» را به گمان این‌که فارسی است، تلویحاً پذیرفته و به کار برده‌اند. باید دانست همان گونه که دو کلمه فوق جا افتاده و خودِ ایشان هم جایگزینیِ آن‌ها را لازم ندانسته‌اند، واژه‌های  عکس، عکاسی، تلفن، رادیو، تلویزیون، تلگراف و نظایر آن‌ها هم جا افتاده و جایگزینی آن‌ها لزومی ندارد. 
۵. به زعم ایشان، واژگان فارسی را با واژگان بیگانه نباید پیوند زد، اما خیلی زود این گفتۀ خود را فراموش کرده‌اند و واژۀ« نورنگاریک» را به عنوان معادلphotographic  پیشنهاد نموده اند؛ یعنی در واقع پسوندِ صفت سازِ" IC "را به کلمۀ نیمه  فارسی«نور نگار» پیوند زده‌اند( مسلماً ایشان می‌دانند که واژه «نور» عربی است و فارسی آن،«پرتو» می‌باشد). در ضمن تأکید کرده‌اند که از واژۀ «عکاسیک» استفاده نشود، درحالی که  جز خودِ ایشان تاکنون کسی این واژه را به کار نبرده است.
۶. مقایسه جا افتادن استعمال مواد مخدر با جا افتادن واژه‌های عکاسی، قیاس مع‌الفارق است. جا افتادن و متداول شدن استعمال مواد مخدر یعنی جا افتادن فقر، فحشا و آدم‌کشی، اما اگر استفاده از یک واژۀ  خارجی در زبان فارسی متداول شود، نه تنها این عواقب وخیم را ندارد، بلکه ممکن است به تکمیل زبان وتسهیل آموزش هم کمک نماید.
۷. رویهمرفته، این نویسندة گرامی، به تمام آنهایی که در زمینة عکاسی مطلبی نوشته یا ترجمه کردهاند انگِ کم سوادی، نقصان مطالعه، سطحی نگری و صفاتی از این قبیل زده‌اند.
 در زمینه جایگزینی واژه های خارجی و همچنین استفاده نا به جا از اصطلاحات فارسی ، ذکر موارد زیر بی مناسبت نیست :

  • واژه "پست الکترونیک" نمی تواند واژه انگلیسی "ایمیل Email" را فارسی کند زیرا نه "پست" فارسی است و نه" الکترونیک" و واژه گزینان، تنها یک کلمه انگلیسی را با دو کلمه انگلیسی جایگزین ساخته اند. چند صباحی از واژه "رایانامه" که کلمه مناسب تری است استفاده شد اما باز پست الکترونیک مصطلع گردید.
  • کلمه ترافیک به معنای رفت و آمد و عبور و مرور است اما در اینجا به معنای راه بندان و فشردگی تردد جا افتاده است مثلاً می گویند "از این خیابان نروید چون ترافیک است" در حالی که در تمام خیابان ها ترافیک(عبور و مرور)در جریان است. مجری یکی از رسانه ها در خاتمه مصاحبه با یک مقام راهنمایی و رانندگی گفت "به امید روزی که هیچ ترافیکی در تهران نباشد". در واقع مفهوم این جمله این است که هیچ آمد و رفتی صورت نگیرد. البته استفاده از عبارات "ترافیک فشرده" یا "ترافیک سنگین" قابل توجیه می باشد. 
  • از بدو دوبله فیلم ها به زبان فارسی تاکنون که نزدیک ۷۰ سال می گذرد هنوز ترجمه تحت‌اللفظی برخی اصطلاحات سبب گمراهی بیننده می شود. نمونه آن، عبارتِ "در کمال خونسردی" است که ترجمه غلط عبارت انگلیسی "in Cold Blood" می باشد. این عبارت انگلیسی به معنای "بی رحمانه" است و ترجمه غلط و کلمه به کلمه آن سبب نامفهومی گفتار فیلم می شود.هنوز در فیلمها و سریالهای دوبله شده، بسیار شنیده می شود که رییس پلیس می گوید" این فردِ جنایتکار، ۴ نفر را در کمال خونسردی کشته است". با کمی تعمق می‌توان دریافت که در کشتنِ یک فرد، اصولاً "خونسردی" مفهومی ندارد و کلمه صحیح،" بیرحمی" است.
  • "بهانه" کلمه خوبی  برای جایگزینی واژه "مناسبت" نیست. "بهانه" همیشه بار منفی داشته است اما اکنون به اَمثال این جملهٔ ظاهراً مثبت بر می خوریم "به بهانه هزارمین سال تولد فردوسی نسخه جدیدی از شاهنامه منتشر شد". مفهوم جمله یاد شده این است که اصولاً هدف ، تجلیل از فردوسی نبوده و ناشر ، هزارمین سال تولد فردوسی را دست آویز کرده و اقدام به چاپ نسخه ای از شاهنامه نموده است.
  • طلایه به معنای پرچم نیست در حالی که خیلی وقت ها به عباراتی نظیر "طلایه دار ورزش کشتی" یا"طلایه دار شعر نو" برخورد می کنیم و برخی واژه نامه ها هم استفاده از آن را جایز دانسته اند.اما معنای طلایه چیست؟ در جنگ های قدیم ، طلایه ، به سوارکاری گفته می شد که در جلو لشکریان حرکت می کرد. بنابراین ، استفاده از کلمه "طلایه" به معنای "پرچم دار و پیشرو" صحیح است، به عنوان مثال می توان گفت "جمالزاده، طلایه (و نه طلایه دار) داستان نویسی نوین بود".
  • در سال های اخیر به جای عبارات زیبای فارسی "خدانگهدار" یا "به امید دیدار" می گویند "بعداً می بینمت" که ترجمه تحت اللفظی عبارت انگلیسی "see you later" است. اخیراً برخی پا را فراتر گذاشته‌اند و به جای خداحافظ می‌گویند "فعلاً".
  • با تعدّد و تکرار سریال های "بَرَره" کم مانده بود زبان برره ای جا بیافتد زیرا در یکی از این سریالها ، صرف و نحو زبان یاد شده را هم تدریس می‌کردند.

در پایان، ذکر این نکته ضروری است که در جامعه عکاسی ایران، نویسندگان، مترجمان و ناشرانِ مطالب عکاسی، جایگاهی درخور، ندارند.پوشیده نیست که ادبیات، در نگارشِ مطالب فنی و نظریِ عکاسی، تشریح عکس ها، تجزیه و تحلبلِ کارِ دوربینها و خیلی کارهای دیگر، نقش عمده ای دارد. اما نویسندگان و مترجمان- این عواملِ پشت صحنه عکاسی- تقریباً به حاشیه رانده شده‌اند.از کمتر نویسنده‌ای در گردهم‌آیی‌های مجامع عکاسی به عنوان صاحب نظر دعوت به عمل می آید.نویسندگان، برای عضویت در مجامع عکاسی باید تعدادی عکس ارائه دهند تا در صورتِ تأیید، به عضویت انجمن در آیند در حالی که نویسنده و مترجم باید از لحاظ اطلاعات فنی و نظریِ عکاسی و هم چنین تسلط به ادبیات فارسی و زبان مبدأ، مورد ارزیابی قرار گیرد و نه عکس. بد نیست بدانید که برخی از نمایندگان شرکتهای تولید کننده دوربین، زود تر از مجامع عکاسی، به اهمیت نقش نویسنده و مترجم متون عکاسی پی برده اند و آنان را به سمینارها‌ی خود دعوت می‌نمایند. 

 کرامت منظوری


نویسنده : کرامت الله منظوری

نظرات (0)