عضویت ورود

واژگان بیگانه در نورنگاری

واژگان بیگانه در نورنگاری

هنگامی که دوربین عکاسی به ایران آورده شد، آورندگان و کاربران آن حق داشتند برای رساندن مفاهیم و اصطلاحات آن، واژگانی را بکار گیرند هر چند که امروزه چندان دقیق و درست به چشم وگوش نمی آیند.
یکی از آن واژگان، خودِ واژۀ  «عکاسی» است. اگر به واژۀ فرنگی آن نگاهی بیاندازیم می بینیم که photo-graphy به درستی به معنی نور-‌نگاری است. دوربین‌هایی که کهکشان های دوردست را می بینند، یعنی تلسکوپ و دوربین‌هایی که ریزترین ذرات جهان هستی را می نگرند یعنی میکروسکوپ، تصاویری به ما می‌دهند، که ما همۀ آنها را«عکس» می نامیم. آیا این دانش و هنر با این بی‌کرانگی‌اش، شایسته است که «عکاسی»  نامیده شود؟ 
این واژگان نادقیق، هنگام آموزش، ناکارآمدی خود را بهتر نشان می‌دهند. برای نمونه بیشتر دانشجویان واژه فوکوسFocus را واضح، و واژه شارپنس Sharpness را وضوح معنی می‌کنند. جالب اینجاست که معنی «واضح» و «وضوح» را که عربی است، نیز نمی‌دانند!
با نگاهی به واژه‌نامه در می‌یابیم که واضح، وضوح ، توضیح و ... همه از یک ریشه‌اند و به معنی «روشن» است. اکنون باید از خود بپرسیم که آیا هنگامی که می‌گوییم focus یا  sharpness منظورمان روشنیِ تصویر است؟!
این نام‌گذاری‌ها چه هنگام باب شد و به دست چه کسانی؟ آشکار است کسانی که برای نخستین بار دوربین را به ایران آورده بودند و بکارش می‌گرفتند؛ ولی ‌نمی‌توان از آنها خرده گرفت که چرا همچون یک زبان‌شناس در گزینش واژگان وسواس نشان ندادند و هر واژه‌ای که به ذهنشان می‌آمد برای رساندن مفاهیم بکار می‌گرفتند.
می‌توان با اطمینان گفت که هر جا «آموزش»، کار خود را به درستی نمی‌تواند انجام دهد، بی‌گمان، پایِ دستِ‌کم یک واژۀ بیگانه در میان است! واژۀ بیگانه‌ای که در زبان و فرهنگ ما جا خوش کرده است و دیگر توفیری ندارد که این واژه،  فرانسه، انگلیسی، روسی، آلمانی یا عربی باشد.
بسیاری در برابر این خرده‌گیری‌ها می‌گویند: " این واژگان جا افتاده‌اند". در پاسخ به این دوستان بایدگفت که مواد مخدر نیز در میان معتادان جا افتاده است. آیا به این بهانه می‌توان همچنان کج رفت؟ یا می‌توان اندک‌اندک واژگان درست را جا انداخت و آگاهانه آنها را بکار گرفت. باید گذاشت که واژگان معانی خود را نمایندگی کنند و کارکرد خود را با «‌نامشان» یادآور باشند. ذوق و سلیقۀ همگان، لزوماً درست و آراسته نیست. در زمینۀ نور نگاری نیز، گزینش بهتر واژگان همیشه در کار بوده است، برای نمونه درکتاب دوربین عکاسی نوشتۀ آنسل آدامز و برگردان پیروز سیار ، از « اثر تعاکس» (ببینید که از واژۀ عکس چه واژگانی ساخته می شد!) یاد شده است که امروزه آن را در کتاب فرهنگ عکاسی اسماعیل عباسی، قانون دو جانبگی Reciprocity می‌یابیم. پس آشکار است که می‌توان واژگان بهتر و رساتر را کم‌کم جا انداخت تا از روی عادت، واژه‌ای را که مفهوم درستی را نمایندگی نمی‌کند، بکار نبرد و از سطحی‌نگری دوری جُست.
دردسرهای واژگان بیگانه برای ما در همین‌جا به پایان نمی‌رسد. برخی به بکارگیری واژگان بیگانه می‌نازند و گویی مرغ همسایه را غاز می‌پندارند. کسانی که با مطالعۀ اندکشان، بهانه می‌آورند که زبان فارسی برای این واژگان برابری ندارد، هرگز در زندگیشان نکوشیده‌اند که واژه‌نامه‌ای را باز کنند و به جست‌وجوی معانی بگردند. با زیرکی کارهای انجام شدۀ فرهنگستان زبان فارسی را کوچک می‌شمرند که: " برای واژۀ «پیتزا» برابر «کش‌لقمه» را ساخته است." هواندازان، خنده‌کنان، نمی‌دادند که از روی ناآگاهی تیشه به ریشۀ فرهنگ خود می‌زنند. زبان فارسی یکی از توانمندترین زبان‌های جهان است. ناتوانی از خود ماست که نمی‌دانیم، واژگان فارسی را با واژگان بیگانه نباید پیوند زد، چرا که از یک گونه نیستند. با پسوند‌ها و پیشوندهای زبانِ فارسی بی‌شمار واژه می‌توان ساخت. این توانایی را در هر زبانی نمی‌توان یافت.
هنگامی که یک مترجم برای واژه Bracketing همان را به فارسی می‌نویسد: «براکتینگ»، گویا نمی‌داند که اکنون می‌توان این واژه، به چند شیوه خواند. او کوششی نکرده که کتاب فرهنگ عکاسی را باز کند و برابر آن واژۀ یعنی «نوردهی کم و بیش» را جایگزین آن کند. مترجم در کار ترجمۀ دفترچۀ راهنمای دوربین، هم راهنما خواهد بود و هم گم‌راه کننده!
این گفت‌وگو به معنی کوچک شمردن زبان و فرهنگ بیگانه نیست و یادآور این نکته است که این زبان‌ها در جای خود، در فرهنگ خود، ارزشمند هستند. ولی واژگان بیگانه برای فرهنگ و زبان ما دردسر درست می‌کنند چرا که از یک خانواده نیستند. هیچ کس دوست ندارد این گزاره را بکار بگیرد : " من مادرم را دیروز دفن کردم" . ما بهتر می‌دانیم به جای بکارگیری واژۀ عربیِ «دفن» بگوییم: " من دیروز مادرم را به خاک سپردم" .آیا گزارۀ دوم شایسته‌تر نیست؟ هر واژۀ بیگانه‌ای را که ما به فرهنگ خود راه می‌دهیم، نگرش و جهان‌بینیِ بیگانه‌ای را نیز به فرهنگ خود کشانده‌ایم که دستاورد آن می‌تواند نا – هماهنگی، نا-زیبایی و نا-رسایی زبان و فرهنگمان باشد. امیدوارم پرتونگارانِ ایران‌دوست، آموزگارانِ دلسوخته و مترجمان (ترزبانان) فرهیخته، به زبان مادریشان با نازک‌بینی بیشتری بنگرند که همگی، مرزبان فرهنگ کشورشان هستند.

در پایان نمونه واژگانی که در زمینۀ نورنگاری کاربرد فراوانی دارند، همراه با برابرهایشان آورده شده است. این برابر ها برای آن است که کمی در بارۀ واژگانی که بر زبان می آوریم، اندیشه کنیم.

فرزاد امامی

واژه بیگانه  درست نادرست
Photography  نورنگاری  عکاسی
Photographer  پرتوبردار، پرتونگار، فرتوبردار   عکاس
photograph  نگار، رُخش،پرتو   عکس
 Photographic-al  نورنگارانه،نورنگاریک  عکاسانه، عکاسیک
 Sharpness  تیزی  وضوح
 Shutter نوربند، بندان  شاتر، مسدود کننده
Diaphragm, Iris, Aperture  روزنه، دریچه، دهانه ، گشودگی  دیاف، دیافراگم 


نویسنده : فرزاد امامی
مترجم : فرزاد امامی

نظرات (0)