عضویت ورود

اینجا نیویورک سیتی است!

 اینجا نیویورک سیتی است

عکس و متن : استن راچر

ترجمه قدس ایران هدایتی

مأخذ: نشریه لنزورک شماره 97 

از آنجایی که مجذوب رفتار  آدم‌های هستم، همیشه از تماشای مردمی که برای گذراندن زندگی‌شان در مکان‌های عمومی به اینطرف و آنطرف می‌روند، لذت می‌برم، حتی عادی‌ترین کارها بصیرتی را برای دیدن جنبه‌هایی از شرایط انسانی فراهم می‌آورند. شهر، کوچه و خیابان هنگامی سر بر می‌آورد که شرایطی غیر منتظره، رمز آلود یا دردناک پدیدار شود. یک حالت احساسی، یک همنشینی غیر عادی، یک احساس پنهان شده یا یک حس و حال سرپوش گذاشته شده می تواند یک مرتبه مادی و مرئی شود. سپس در کسری از ثانیه ناپدید گردد.من در تلاش برای ثبت این لحظه‌های احساسی به شکل عکس‌هایی با لایه‌های غنی  و خاطره‌انگیز هستم که ممکن است در خدمت برانگیختن ما جهت تأمل و بازتاب زندگی مدرن باشد.

عکاس خیابانی با خلق و خوی و شخصیت من به خوبی جور در می‌آید. من عاشق طبیعت خوانگیخته و غیر قابل پیش‌بینی این شاخۀ عکاسی هستم. هیجان انگیز است که با یک دوربین  پایم را از در بیرون بگذارم، بدون اینکه بدانم باید به چپ بروم یا به راست؟ به بالای شهر بروم یا به مرکز شهر؟ عدم اطمینانی که در سر پیچ بعدی نهفته است، مرا به جلو می‌راند. من به گونه‌ای بسیار ادراکی عکس می‌گیرم؛ از این رو باید همیشه انتظار واقعۀ بعدی را داشته باشم و خوش اقبالی دوست من است.

از سال 2006 که کارم را به عنوان عکاس خیابانی آغاز کردم، به مکان‌های نا متعارف بسیاری سفر کرده‌ام. چندین سال پیش گیج شده بودم که مکان عکاسی بعدی‌ام کجا باید باشد؟ و فکر می کردم چرا نیویورک سیتی نباشد؟ در دهۀ 1970 دوسال تمام در بخش غربی بالای منهتن و بعدا در سال 1981 و ... به مدت سه ماه در آن‌جا زندگی کرده بودم، اما آن زمان قبل از آغاز فعالیتم به عنوان یک عکاس بود. با این همه خاطرات من از زندگی در خیابان ها و متروها هنوز هم پویا و واضح‌اند. اگرچه هنوز شانس تبدیل این خاطرات را به عکس پیدا نکرده‌ام. بعدها در تابستان سال 2009 پس از بیش از  بیست سال جست‌و جوی طولانی عکاسانه به نیویورک سیتی بازگشتم. به این ترتیب بود که پروژۀ جدیدم « بازگشت از نیویورک» شکل گرفت. تمامی این عکس‌ها طی دو هفته ای که آنجا بودم گرفته شده‌اند.

به یاد ماندنی ترین تأثیر متقابل این شهر در بعد از ظهری گرم و آفتابی، هنگام پایین امدن مغرورانه از خیابان پنجم Fifth Evanue  و نگاه کردن به راه‌‌پیمایی « پراید پرید» اتفاق افتاد. من در میان گروه انبوهی از جمعیت پشت سنگر پلیس‌ها ایستاده بودم، اما واقعا می‌خواستم نزدیک‌تر شوم؛ به همین دلیل از پلیسی که در نزدیکی‌ام بود، پرسیدم:" فکر می‌کنید ممکن باشد از سنگرها بگذرم و با راه‌پیمایان هم‌گام شوم؟ چون می‌توانم عکس‌های بهتری بگیرم". او با لبخند پاسخ داد:"  هی رفیق اینجا نیویورک سیتی است و همه چیز امکان‌پذیر است."

000

VN_pdfDownload

نظرات (0)