عضویت ورود

حکایت عکسبرداری از واقعهٔ ترور شاه

حکایت عکسبرداری از واقعهٔ ترور شاه

در پانزدهم بهمن ماه هر سال، جشن باشکوهی جهت تأسیس دانشگاه تهران با حضور محمدرضا شاه و مدعوین از قبیل هیئت دولت، رجال کشوری، نمایندگان خارجی، استادان، امراء ارتش و خبرنگاران عکاس برپا می شد. طبق معمول در روز پانزدهم بهمن ۱۳۲۷نیز، جشن با شکوهی در دانشگاه تهران برقرار بود و موکب شاهانه ساعت پانزده برای افتتاح جشن سالیانه وارد دانشگاه گردید. همچنانکه دستهٔ موزیک آهنگ سلام شاهنشاهی را می نواخت، گارد سلطنتی احترامات نظامی به‌عمل آورده و شاه از مقابل گارد احترام به‌ سمت تالار دانشکدۀ حقوق حرکت کرد. هنگامی‌که «دکتر سیاسی» رئیس دانشگاه می‌خواست خیرمقدم عرض کند، خیل عکاسان مشغول عکس‌برداری شدند؛ ناگهان صدای چند تیر در فضا پیچید و مردی در حالی‌که یک دوربین عکاسی ازگردن آویخته بود، با یک هفت تیر چند تیر پیاپی به‌ سمت شاه شلیک کرد. شاه زخمی شده و او را با اتومبیل از مهلکه دور ساختند. ضارب، هفت‌تیراش را که پس از شلیک گلولهٔ پنجم گیر کرده بود انداخته و پا به فرار گذاشت، ولی روی چمن دانشگاه حقوق با گلولهٔ مأمورین از پا در آمد. در همان زمان عکاسان که مقابل سوژۀ جالبی قرار گرفته بودند، بی وقفه عکس می‌گرفتند. هم‌چنین جوان بلند قامتی که دوربین عکاسی همراه داشت، برای عکس‌‍برداری از ضارب به جسد نزدیک شد؛ سربازان گارد به خیال اینکه وی با ضارب همدست است، قصد شلیک کردند اما ناگهان رئیس دانشگاه و «دکتر صالح» با صدای بلند فریاد زدند؛ «آقایان نزنید دانشجوی خارجی است». به‌هر حال وی را دستگیر و دوربینش را ضبط کردند. بعد معلوم گردید که او یک دانشجوی «چک» است و غرض از نزدیک شدن به جسد، عکس‌برداری بوده است. در همان زمان، تمامی عکاسان نیز دستگیر و دوربینشان ضبط گردید. از عکاسانی که در آنجا حضور داشتند و واقعه را کاملأ دیده بودند می توان از «منصور انوشفر» عکاس نام برد و همچنین «ژرژ بارودیان» عکاس ارمنی که دربارهٔ آن روز می گوید: « وقتی که شاهنشاه نزدیک صف وزیران بودند، من از جلوی گارد دویدم تا عکس بردارم در این‌وقت صدای تیر را شنیدم. خیال کردم شلیک تیر هم جزو تشریفات برنامه است. سربازان گارد سلطنتی در این‌وقت تکان نمی‌خوردند وقتی که فریاد « بگیریدش، بگیریدش» بلند شد، سربازها از جا تکان خوردند. من دوباره عقب دویدم، اول یکی به‌ ما عکاس‌ها نزدیک شد سر ما داد زد «گم شوید روی نحستان را نمی‌خواهیم ببینیم.»، ولی وقتی خواستیم دور شویم، ما عکاس‌ها را گرفتند».
شاه، از پنج گلوله‌ای که حدودأ از دومتری به وی شلیک شده بود، جان سالم به‌در برد و تنها قسمت وخیم آن، گلوله‌ای بود که با زاویه به گونه اصابت کرده و خارج شده بود که آن نیز با یک جراحی ساده بهبود یافت. لباس فرنچ خونی شاه و کلاهش که سوراخ‌های سه گلوله در آن هویدا بود، در باشگاه افسران به تماشا گذاشته شد و یک دوربین عکس‌برداری، طپانچه، یک کارد آغشته به زهر، دو کارت خبرنگاری و وسایلی که از جیب ضارب به‌دست آمده بود، همگی به موزۀ
جنایی شهربانی سپرده شد.

شاه، از پنج گلوله‌ای که حدودأ از دومتری به وی شلیک شده بود، جان سالم به‌در برد و تنها قسمت وخیم آن، گلوله‌ای بود که با زاویه به گونه اصابت کرده و خارج شده بود که آن نیز با یک جراحی ساده بهبود یافت. لباس فرنچ خونی شاه و کلاهش که سوراخ‌های سه گلوله در آن هویدا بود، در باشگاه افسران به تماشا گذاشته شد

پس از شناسایی و تعیین هویت ضارب، معلوم گردید که وی «ناصر فخر آرائی» متولد ۱۲۹۹ش منتسب به حزب توده، همان روز با اغفال «فقیه شیرازی» مدیر روزنامهٔ «پرچم اسلام» که کارت خبرنگاری به‌ نام وی صادر نموده، به داخل دانشگاه راه یافته بود. کارت دیگرش که از روزنامهٔ «فریاد ملت» بود، معلوم شد جعلی است. روز جشن از سوی وزارت کشور به شهربانی وقت سفارش شده بود که هیچ‌کس را بدون کارت بداخل دانشگاه راه ندهند و این سفارش به‌خوبی عملی شده بود، اما ضارب با دوربینی از گردن آویخته در هیبت یک عکاس و با یک کارت معتبر خبرنگاری توانسته بود وارد شود. واقعهٔ ترور باعث شد که از سوی وزارت جنگ اعلامیه‌ای مبنی بر حکومت نظامی در تهران صادر گردد و هم‌چنین پس از جلسهٔ فوق‌العادهٔ دولت، حزب توده که تا آن‌ زمان آزادانه فعالیت داشت، منحل گردید و بلافاصله اقدام به توقیف و بازداشت سران آن و مظنونان کردند.
اما به‌ راستی سرنوشت عکس‌هایی که عکاسان از آن واقعه به ثبت رسانده بودند، چه شد؟ با وجود حضور عکاسان حرفه‌ای بی‌شمار در آن‌ روز (که به گفتهٔ ناظران « تعداد عکاسان بیشتر از مدعوین بوده است»)، از آن واقعهٔ مهم تنها
تعداد انگشت شماری عکس در جراید چاپ گردید. هنگام بازداشت عکاسان یقینأ فیلم دوربین آنان از خشاب خارج و ضبط گردیده بود. «ناصح لطف آبادی» که آن‌زمان دربارهٔ خاندان سلطنتی قلم می زد، سال ۱۳۳۴ش در تلاشی جالب‌توجه برای جمع‌آوری عکس‌هایی از آن واقعه جهت مستند نمودن کتاب «پانزدهم بهمن»، به هر دری می‌زند و با فرستادن نامه به سران مملکتی، رجال و جراید، از آنان می‌خواهد که اگر عکسی از آن واقعه در اختیار دارند، برای چاپ در کتاب مزبور برایش ارسال کنند. رئیس ادارهٔ «انتشارات و تعاون ارتش»، سرتیپ «احمد بهار مست» از وزارت جنگ در ۱۳۳۴/۱۰/۲۰به پیوست نامه‌ای به شمارهٔ ۱۱۵۴۴، یک قطعه عکس مربوط به واقعهٔ پانزده بهمن برای ایشان می فرستد. لطف‌آبادی هم‌چنین از نخست وزیر نیز تقاضای ارسال عکس کرده بود که در ۱۳۳۵/۸/۷نخست وزیر «حسین اعلاء»، در نامه‌ای به شمارهٔ ۱۴۷۸۸به وی می‌نویسد؛ «نامهٔ مورخ ۱۳۳۵/۷/۲۱راجع به طبع کتاب و تقاضای ارسال عکس واصل گردید، توفیق شما را در تدوین کتاب مزبور مسئلت می‌نمایم، ولی متأسفانه عکس حاضر نبود که فرستاده شود». تیمسار سرلشگر «آریانا» رئیس ستاد ارتش ایران، پس از دریافت نامه، با ارسال یک قطعه عکس پرسنلی 4×6 از خودش به‌وسیلهٔ ادارهٔ «انتشارات و تعاون ارتش» به نویسنده یاری می‌نماید. تیمسار سرلشگر «علوی مقدم» ریاست شهربانی کشور، با ارسال یک عکس پرسنلی ۹×۶ در لباس نظامی توسط رئیس دفتر شهربانی کل، به نامهٔ وی جواب می‌دهد. تیمسار سرتیپ «محمد دفتری» رئیس تسلیحات ارتش نیز پرترۀ ۹×۶ خود را ارسال می کند. تیمسار سرتیپ «محمدعلی صفاری (سناتور) ریاست شهربانی کل کشور، ضمن نامهٔ محبت آمیزی به لطف آبادی، از نظر تشویق عکس پرسنلی ۴×۶ خود را در ضمیمهٔ نامه‌ای ارسال می کند. «غلامرضا فولادوند»، معاون پارلمانی کابینهٔ تیمسار سپهبد زاهدی، ضمن نامهٔ پرمحبتی به وی جهت فکر عالی کتاب، در پایان می نویسد؛ «...فعلأ عکسی در دسترس نبوده که بفرستم.». مدیر روزنامهٔ خراسان «محمد صادق طهرانیان» همراه یک نامه، عکسی از حضور شاه در مشهد جهت تشویق ناصح ارسال می‌کند. سرهنگ ستاد «عبدالصمد پیرزاده درجزی» رئیس دادگاه عالی لشگر خراسان برای وی می نویسد؛ « دوست ارجمندم دستخط گرامی مبنی بر ابراز محبت در مورد تألیف کتاب یاد بود از حادثهٔ پانزده بهمن، مایهٔ امتنان و مسرت گردید... ضمنأ دو قطعه عکس از تشریف‌فرمایی شاهنشاه به مشهد در موقع خواندن دعا در حرم مطهر و بازدید از مسجد گوهر شاد تقدیم شد...». تیمسار سرلشگر «بختیار» فرماندار نظامی تهران و خط آهن سراسری ایران، معاون نخست وزیر و ریاست سازمان اطلاعات و امنیت کشور نیز همراه با نامه‌ای تشویقی عکس پرسنلی ۴×۶ با لباس نظامی برای وی ارسال می کند. جناب مهندس «امیر قاسم اشراقی» وزیر پست و تلگراف و تلفن ایران با فرستادن یک پرترهٔ ۹×۶ از خودش، لطف‌آبادی را در تنظیم کتاب مزبور یاری می دهد و از جناب «محمد ساعد مراغه» سناتور که تاکنون سه مرتبه به مقام نخست وزیری رسیده بود، هیچ‌گونه جواب و عکسی نرسید و اما دایی نویسنده، «حاج محمد صبائی» بازرس شیر و خورشید سرخ مرکزی در نامه ای می نویسد؛ «... عکس و کلیشه های مربوط به پانزدهم بهمن هرچه اقدام شد حتی از ادارۀ روزنامهٔ اطلاعات هم به‌دست نیامد. فقط یک نسخه مجلهٔ «اطلاعات هفتگی» مربوط به ۲۲بهمن ۱۳۲۷ از کتابخانهٔ اطلاعات تهیه و تقدیم شد. عکس‌های درخواستی در آن مجله موجود و ممکن است از همان‌ها در کتاب خود استفاده نمایید.».

نویسنده : محمد محمدزاده تتکانلو

نظرات (0)