عضویت ورود

در این مقاله مسعود امیرلوئی نگاهی دارد به سخنرانی محمد رضا طهماسب پور در بارۀ طبیعت گرایی در عکاسی ایران از دورۀ قاجار تا کنون.

از طبیعتِ این تا طبیعتِ آن

از طبیعتِ این تا طبیعتِ آن

یادداشتی بر دو رویداد عکاسانه در تهران در اندر دشت

 

نوشتۀ: مسعود امیرلوئی 


۱. طبیعت این

اشاره: «طبیعت‌گرایی در عکاسی ایران- بررسی روند طبیعت گرایی در آثار عکاسان ایران از دورهٔ قاجار تا معاصر»، عنوان سخنرانی محمد‌رضا طهماسب‌پور بود که روز ۲۸ آذر سال ۱۳۹۲در مرکزپژوهشی نقش جهان و از سوی سایت عکاسی برگزار شد. این یادداشت به این سخنرانی پرداخته است.

در ابتدای این نشست سخنران چنین آغاز کرد:  صحبتم در بارهٔ طبیعت گرایی در عکاسی ایران است و نگاه‌های مختلفی که به طبیعت در دوره های مختلف عکاسی ایران شده، از دورهٔ قاجار که در حقیقت آغاز عکاسی ایران است، تا زمان حاضر یعنی یک سیر کرونولوژیک، یک بررسی کردم؛ در این بررسی متأسفانه به دلیل اینکه بخشی از عکاسان ما عکس‌هایشان به صورت آنلاین نیست و من دسترسی کتابخانه ای نداشتم، (عکس‌های) بعضی از عکاسان را اینجا نداریم.
وی اضافه کرد: بیشتر [عکس‌های] عکاسانی را که رویکردشان عکاسی طبیعت‌گرایانه بوده در این عکس‌ها خواهید دید."
در این نشست طهماسب‌پور با نمایش تعداد زیادی عکس منظره از عکاسان ایرانی، که تمامی آنها از طریق اینترنت به دست آمده بود، این سؤال را مطرح کرد که: "آیا بین عکس‌های عکاسان دور‌هٔ قاجار و عکاسان دوره‌های جدیدتر تفاوتی کرده است یا خیر؟ طهماسب‎پور سپس به نمایش عکس ها پرداخت و عکس‌هایی با موضوع منظره از عکاسان دورهٔ قاجار و سپس عکاسان متأخرتر و عکاسان معاصر را نمایش داد و در ضمن نمایش اظهاراتی مثل این عکاس اکنون در فلان دانشگاه درس می‌دهد و نظیر این را همراه کرد که بیشتر به درد شکستن سکوت می خورد تا روشن کنندهٔ ضمیر و در جهت بحث مطرح شده. به هر حال سخنرانی به همین روال پیش رفت تا نمایش عکس‌ها به پایان رسید و سخنران جوابی به سؤالی که مطرح کرده بود نداد، و گفت : من فقط می‌خواهم این سؤال را مطرح کنم. و از حاضران خواست که نظرشان را در مورد سؤال طرح شده، ابراز کنند و در نهایت نشست با گفت‌وگوی بالا پایینیِ کمتر مربوطی به پایان رسید.
چند نکته در مورد این نشست قابل ذکر و اهمیت است. اولاً عنوان سخنرانی بسیار جسارت آمیز و اغوا‌کننده است؛ از این لحاظ که «طبیعت‌گرایی در عکاسی» از موارد کمتر اشاره یا پرداخته شده، حتی در ادبیات جهانی عکاسی است و اگر سخنرانی چنین موضوعی را برای خود برمی گزیند، حتماً نکته‌هایی بدیع یا  ناگفتهٔ تاکنونی را برای مخاطبان نشست آماده کرده است. به خصوص که سخنران، سخن از بررسی به میان می‌آورد، این بدین معنی است که این سخنرانی نتیجهٔ یک پژوهش است که با هدف و منظور خاصی صورت گرفته و در پایان باید به سؤال یا سؤالهایی که معمولاً در ابتدای پژوهش مطرح می‌شود، پاسخ دهد. ولی زمانی که نمایش عکس‌ها به پایان می‌رسد و سخنران از پاسخ طفره می‌رود و آن را بر دوش حاضران می گذارد، قاعدتاً طبق معمول، نشست هم درگیر سؤال های نامربوط می‌شود.
ولی نکته اینجاست که  از سخنرانی که مدعی می‌شود در مورد موضوع سخنرانی‌اش بررسی کرده است، طبیعتاً انتظار می‌رود که نتیجهٔ بررسی اش را در اختیار مستمعینی که با اشتیاق و به همین منظور حضور پیدا کرده‌اند، قرار دهد. اگر سخنران پس از بررسی هنوز نتوانسته است به پاسخ سؤال اولیه پژوهش اش دست یابد، پس چرا در مورد آن سخنرانی می کند؟ اگر سخنران نتوانسته است پس از بررسی! به جواب سؤال اولیهٔ پژوهش پاسخ دهد، چگونه انتظار دارد که حاضران بدون بررسی! به این سؤال پاسخ دهند؟! اگر می شود به سؤالی بدون بررسی پاسخ داد، اصلاً چرا باید آن را بررسی کرد؟ 
نکتهٔ بعدی قابل ذکر عنوان سخنرانی و اصطلاح «طبیعت‌گرایی» است. طهماسب‌پور در همان ابتدا طبیعت‌گرایی را چنین تعریف می‌کند:
عکاسی طبیعت‌گرایانه یک ژانری است، یک گونه‌ای است که خیلی از ماها، خیلی از عکاسان زود جذبش می‌شوند، یعنی کسانی که هنرجوی عکاسی می شوند، دانشجوی عکاسی می شوند، جذب زیبایی های طبیعت، شکوه طبیعت، جلوه‌هایی که طبیعت دارد می شوند و یا ادامه می دهند یا در طول مسیر به شاخه های دیگر گرایش پیدا می کنند. 
این تقریباً یک برداشت تحت‌الفظی از اصطلاحی به شمار می‌رود که مانند بسیاری از اصطلاحات هنری دارای تبار و شناسنامه و تاریخ است که نباید با آن مانند کودکی سرراهی رفتار کرد. طبیعت گرایی ترجمه ای است از اصطلاح Naturalisme  انگلیسی یا همان ناتورالیسم فرانسوی.
رویین پاکباز در دایره المعارف هنر در ذیل  واژهٔ ناتورالیسم/طبیعت گرایی آورده است:  اصطلاح زیبایی شناسی طبیعت‌گرایانه به نظریه ای فلسفی مربوط می‌شود که از اثبات‌گرایی سدهٔ نوزدهم ناشی شده و در نظریهٔ ادبی زُلا-نویسندهٔ فرانسوی- به اوج خود رسیده است. در این نوع زیباشناسی روشهای علمی مشاهدهٔ واقعیت به کار گرفته شد. ناتورالیست‌های نیمهٔ دوم سدهٔ نوزدهم بر طبق برنامه‌ای مشخص و یا نوعیی بی‌طرفی و فاصله گزینی، رونگاشتی از جهان و زندگی پیرامون خود ارائه می‌کردند و غالباً از پرورش دنیای خیال، از باور به آنچه که ملموس و محسوس نیست، از کاویدن معنای نهفته در چیزها از تقلیل جنبه‌های  ناخوشایند و پیشِ‌پاافتاده و پسرونده و خشن زندگی امتناع می‌جستند. این نگرشی متضاد با آرمانگرایی و واکنشی در مقابل رمانتیسم بود."
پاکباز در ادامهٔ همان مطلب آورده است:
".....اصطلاح ناتورالیسم به مثابه مکتبی خاص در نقاشی نخستین بار توسط بلوری در بارهٔ پیروان کاراوادجو به کار برده شد(۱۶۷۲) به زعم او اینان به تقلید وفادارانهٔ از طبیعت (خواه زشت، خواه زیبا) می‌‌پرداختند. همچنین کاستان‌یاری –منتقد فرانسوی- اصطلاح ناتورالیسم را جایگزین اصطلاح رئالیسم کرد تا بر عینگرایی و پژواکهای فعالیت علوم طبیعی تأکید بیشتری گذارد.(۱۸۶۲) "
ص ۵۶۹ و ۵۷۰ دایرةالمعارف هنر، از انتشارات هنر معاصر.
در کتاب واژگان توصیفی ادبیات/عربعلی رضایی در مقابل واژهٔ naturalism آمده است: 
"ناتورالیسم، طبیعت گرایی ، طبیعت مداری؛ ناتورالیسم نهضتی ادبی است که شکل افراطیی واقع گرایی شمرده می‌شود. اما بیشتر همتراز ناتورالیسم فلسفی توصیف می‌شود که مکتبی است معتقد به قدرت محض طبیعت و طبیعت را محکم نظم و قدرت بالاتری نمی‌شناسد. 
ناتورالیسم در ادبیات نظریه‌ای است که کردار، گرایش و اندیشه را زاییدهٔ غرایز و امیال طبیعی می‌داند، به هیچ رویداد یا پدیدهٔ فوق‌طبیعی قائل نیست و همهٔ واقعیات و پدیده‌ها را موجود در خود طبیعت و در دایرة معرف علمی می‌داند که با قوانین علمی توجیه ناپذیرند. بدین ترتیب ناتورالیسم در ادبیات بر جنبه‌های توارث و محیط و بر مشاهدهٔ زندگی به دور از آرمان‌گرایی تأکید می‌ورزد و در این راه به ترسیم جزئیات ولو زشت و ناخوشایند می‌پردازد و موازین علمی را اساس کار قرار می‌دهد." و در ادامه می‌آورد: 
"به هر حال امیل زولا را بنیانگذار طبیعت‌گرایی فرانسه می‌دانند و اصطلاح ناتورالیسم نیز از خود زولاست. دلیل گزینش آن هم این بود که روش زولا همانند روش معمول در علوم طبیعی بود. این روش آمیزهای است از ثبت و ضبط دقیق  و توصیف و تبیین روش معمول در علوم. یعنی رمان‌نویس باید در زندگی هم مثل آزمایشگاه ، احساسات  عواطف انسانی را مطالعه کند و به توصیف و تبیین رویدادها و شخصیتها و بر پایهٔ تجربه و مشاهدهٔ علمی بپردازد. زولا با خواندن مبادی طب تجربی نوشتهٔ کلود برنار به این شیوه دست یافت و نظریاتش را در کتاب رمان تجربی بیان نمود. روش او این است که رمان‌هایش را با برشی از زندگی که در صدد ترسیم آن است آغاز می‌کند، نه با طرح داستان با بعضی از شخصیتها"
بنابراین هر نقاشی که از مناظر طبیعی نقاشی کرده است، یا هر عکاسی که از مناظر طبیعی عکاسی کرده است، طبیعت گرا نیست. روئین پاکباز در کتاب فرهنگ معاصر هنر می‌نویسد:
"...اما مهمترین تحولات نقاشی سدهٔ نوزدهم مدیون نقاشان باربیزن بود که رسماً به موضوع منظرهٔ طبیعی می‌پرداختند به طور کلی، تاریخ سه قرن منظره‌نگاری اروپایی از آرمان‌گرایی کاسیکی پوسن و کلود لرن، رمانتیسم شاعرانهٔ «ترنر»، و کانستبل و کرو تا تحلیل ساختاری سزان و تجربه‌های شهودی وانگوگ نشاندهندهٔ تنوع برخورد هنرمند با طبیعت است." 
بر همین اساس عکس‌های نیک‌برانت یا عکس‌های اخیر سالگادو از طبیعت به گونه‌ای است که آن را سرشار از خصلت‌ها و رفتارهای اجتماعی انسان می‌کند، بنابراین گرچه این عکاسان طبیعت را موضوع کارشان قرار می‌دهند، ولی به هیچ عنوان طبیعت‌گرا نیستند.  
اصولاً اشاره به اصطلاح طبیعت‌گرایی در چند مورد در تاریخ هنر مورد استفاده قرار می‌گیرد: هنر دوران کهن سنگی؛ هنر دوره باستان یونان؛ مکتبی ادبی که از زُلا  سرچشمه میگرفت؛ مکتبی در نقاشی که در فرانسهٔ‌ قرن نوزدهم رایج شد و مکتبی در عکاسی که هنری پیتر امرسون در مورد آن نظریه پردازی کرد و در تمامی این کاربری‌ها طبیعت به معنای ذات و سرشت به کار رفته است. 
پیتر هنری امرسون که در تاریخ عکاسی هر گاه از ناتورالیسم صحبتی به میان آید، حتماً مد نظر قرار میگیرد، در مقابل تصاویر رمانتیکی که از طریق ترکیب چند عکس به وجود می‌آمد، و .....رجلندر و هنری پیچ رابینسون از پایه‌گذاران آن بودند، عکاسی ناتورالیستی را تئوریزه کرد. 
آن مک کولی Anne McCauley در کتاب تاریخ عکاسی می‌نویسد:
" پیتر هنری امرسون به عنوان سخنگوی عکاسی طبیعت‌گرایانه ، در تقابل با دستکاری عکس، در نوشته‌ها و عکس‌هایش مدعی رویکردی مستندنگارانه از موضوع‌های روستایی است."
حتی اگر نوشته‌های امرسون را نخوانده باشیم موضوع عکس‌های امرسون که ماهی‌گیران، شکارچیان و مناظر روستایی و از این قبیل است، نشاندهندهٔ رویکردی مستند از موضوع‌های روستایی است، نه طبیعت صرف. شاید در بعضی از نقدهای هنری از جمله نقاشی هم از اصطلاح طبیعت‌گرایانه به عنوان اصطلاحی تحقیرآمیز در برخورد با اثر هنری به کار رود که در این رویکرد به نظر می‌رسد که منظور منتقد، انتقاد از بازنمایی عین به‌عین موضوع است، همان چیزی که افلاطون از  آن به عنوان محاکات یاد  می‌کرد، که چنین موردی هم در نقدهای عکاسی دیده نمی‌شود، به دلیل اینکه عزیمت‌گاه تصویرِعکاسی از همین شباهت ظاهری و نعلبهنعل با واقعیتی است که چشم مشاهده می‌کند. زمانی که فریادِ «از امروز نقاشی مرده است»، شنیده شد، اشاره به همین تنگدستی نقاشی در مقایسه و مقابله با گشاددستی این حریف نورسیده و قدر در عرصة شبیهسازی بود و اشاره به این واقعیت که دیگر بازنمایی نمیتوانست هدفی برای نقاشان باشد و چیزی که مورد آشفتهگی بعضی منتقدان میشود، همین نکته است که هنوز پس از سالیان دراز نقاشان در پی چنین اهدافی هستند. در حقیقت ناتورالیسم در عکاسی واژۀ مهجوری است بر خلاف نقدهای نقاشی که از تقلیدهای صرف یا به قول آن ناقدان عکس‌گونه به عنوان اثر ناتورالیستی یاد می‌شود، در عکاسی این واژه کاربردی ندارد. 
نکتهٔ بعدی اینکه با توجه به عکس‌های منظره‌ای که طهماسب‌پور به نمایش گذاشت، می‌توان نتیجه گرفت که وی نمایش‌اش را اساس یک غلط رایج و مصطلح  مرتب کرده است. آن چیزی که در ایران به عکاسی طبیعت مرسوم شده است،  همانی است که در انگلیسی به آن   landscape photography می‌گویند. معنی این اصطلاح عکاسی‌منظره است و در تقسیم‌بندی درست آن می‌توان مناظر طبیعی را از زیر شاخه‌های آن محسوب کرد. اینکه اصطلاح «عکاسی طبیعت» از چه زمانی در ایران رایج شده است و از چه دلالت‌های معنایی برخوردار بوده، و چرا آن را معادل «عکاسی منظره» گرفته‌اند،امر جداگانه‎ای است، ولی به نظر می‌رسد که امروزه به کار بردن آن به دلایل بسیار قابل توجیه نیست. در ادبیات غربی همواره کاربرد این اصطلاحات به صورت بسیار دقیق بوده است. مثلاً هیچگاه در مورد کلیت عکس‌های آدامز از عکاسی طبیعت یعنی «natural photography»استفاده نشده است، در صورتی که بسیار از منظره‌های وی طبیعی بوده‌اند، ولی با توجه به اینکه در بسیاری از عکس‌های وی مناظر روستایی و حومه‌ای هم جای داشته است، اصطلاح عکاسی منظره می‌توانسته دربرگیری بیشتری در مورد عکس‌های وی داشته باشد.
طهاسب‌پور حتی در طی نمایش خود عکس‌هایی را که در مقولۀ «طبیعت بیجان» می‌گنجند جزو عکاسی طبیعت دانست! که باز هم تکیة او بر ترجمهٔ اصطلاح stiil life  بود که در ایران به «طبیعت بی‌جان» معروف است. همانطور که می‌دانیم موضوع طبیعت بیجان ممکن است مثلاً شامل تعدادی بطری یا وسایلی باشد که ساختة انسان است و این ژانر نه در قلمرو عکاسی منظره می‌گنجد و نه در قلمرو عکاسی طبیعت.
مورد دیگری که طهماسب پور مانند سایر موارد دیگر به آن توجه نکرد، اینکه رویکرد پدیدآورندگان آثار حتی در یک  ژانر ممکن است متفاوت باشد. آیا در سینما تمامی سازندگان ژانر وسترن با یک رویکرد فیلم می‌سازند؟ یا تمامی نقاشانی که از گل نقاشی کرده‌اند دارای رویکرد یکسانی هستند؟ و به همین ترتیب آیا تمامی عکاسانی که عکس منظره یا به قول طهماسب پور عکس طبیعت! می‌گیرند؟ رویکردشان یکسان است؟ که نیست. بسیاری از عکس‌های نمایش داده شده در این برنامه عکس‌های منظره‌ای بودند که با رویکرد گردشگری گرفته شده‌اند و در آن میان نمایش تعدادی عکس که با رویکرد هنری گرفته شده بود، کار را آشفته‌تر میکرد؛ به‌خصوص که سخنران قادر نبود بین آنها تمایزی بگذارد. می‌دانیم که طهماسب‌پور اهل تاریخ، و اهل دقت است که لازمۀ هر پژوهش تاریخی است. بنابر این سخنرانی ما را بیشتر آزرده میکند، چون انتظارمان بیشتر است. طهماسب‌پور را تا کنون به خاطر علاقه‌مندی اصلیاش در زمینهٔ تاریخ عکاسی و سروکار داشتن‌اش با اعداد و ارقام، سنه و سده و ساعتو بقیهٔ قضایای تاریخ‌نگاری، آدم دقیقی می‌دانسته‌ایم و بعید هم می‌دانیم این نشست را به قصد بیوگرافی‌سازی برگزار کرده باشد، که او تا کنون در صنعت بیوگرافی‌سازی سابقه یا مهارتی  نداشته و علاقه‌ای هم به آن نشان نداده است، ولی دست خالی برگشتن مخاطبی که برای حضور در چنین نشستی به ریه فرستادن آزبست، ریزگرد، سرب و گازکربنیک را به جان می‌خرد،  چندان قابل توضیح و توجیه نیست. 


۲. طبیعت آن 
سومین جشنوارهٔ ملی عکس، رویداد دیگری بود که به طبیعت ایران و عکاسی طبیعت پرداخت. این جشنواره که طبق آیین جشنواره‌داری از افتتاحیه و اختتامیه و نمایشگاه و کتاب برخوردار بود. ۱۲۹عکس را ۱۴ تا ۲۴ دی در مؤسسهٔ فرهنگی-هنری صبا به نمایش گذاشت. 
اولین سؤالی که در مورد برگزاری هر جشنواره یا مسابقه‌ای مطرح می‌شود اینکه برگزار‌کننده چه اهداف و مقاصدی را و با چه انگیزه و چگونه دنبال می‌کند. منطقی است که فکر کنیم باید فعالیت‌های سازمانی برگزارکننده با مسابقه یا جشنوارة برگزار شده،  دارای تناسب و همسویی و در نتیجه از نظر مخاطبان آن سازمان معقول و منطقی باشد. 
بر اساس این تفکر جشنواره‌ها یا مسابقه‌هایی که هنر را در وجه تجربی یا حرفه‌ای آن مد نظر قرار می‌دهد، از طرف نهادهای متولی‌هنر یا انجمنهای مربوط به آن شاخهٔ هنری برگزار می‌شوند. از طرف  دیگر جشنواره‌ها و مسابقه‎هایی نیز از سوی سازمانهای دولتی و خصوصی برگزار می‌شود  که طبعاً هدفشان کاربردی است که از سوی سازمان برگزار کننده این کاربرد تعریف و مشخص شده است. این سازمان‌ها یا نهادها  به نوعی به عکس برای استفاده در بولتن‌های داخلی یا برپایی نمایشگاه و  یا مقاصد تبلیغاتی نیاز دارند یا قصدشان جلب توجه جامعه به یک معضل یا موضوع خاص است. دوسالانة عکس و رویدادهایی نظیر آن، توجه به هنر را مد نظر قرار می‌دهند و مسابقه‌هایی که به عنوان مثال ادارهٔ آب‌وفاضلاب، قندوشکر یا سازمان تأمین اجتماعی برگزار میکنند، نیز تکلیفشان مشخص است یعنی مسابقه‌هایی کاربردی هستند که در جهت اطلاع‌رسانی یا سایر اهدافِ سازمانی برگزار می‌شوند.
بنابراین حتی اگر در پسِ پردهٔ برگزاریِ مسابقه‌ها، مسائل و اهداف اصلی که در بیشتر مواقع همان محتویات تغار است، در زیر نیمکاسه باشد، ولی حداقل در ظاهر امر می‌بایست بر اساس چنین سازوکاری قابل توجیه گردد. یعنی اگر ادارهٔ قندوشکر مسابقه‌ای در زمینهٔ آب‌وفاضلاب برگزار کند، بلافاصله دم خروس بیرون می‌زند و قاعدتاً  جای هیچ قسم حضرت‌عباسی باقی نمی‌ماند؛ حتی اگر ادارة قندوشکر مسابقهٔ عکسی با موضوع آزاد و به منظور حمایت از هنر عکاسی برگزار کند، باز هم قابل توجیه نیست، انتظار مردم از ادارهٔ قند و شکر، نظارت بر تولید قند و شکر مرغوب و توزیع مناسب و از این قبیل مسائل است، نه حمایت عکس و عکاسی.
حال سؤال این است که انجمن سینمای جوانان ایران در برگزاری این جشنواره و مطرح کردن موضوع طبیعت زیبای ایران به دنبال چه مقاصدی است؟ چند امکان را مطرح می‌کنیم، و اهداف ظاهری آن را جست‌وجو می‌کنیم:

۱. انجمن قصد برگزاری نمایشگاهی هنری یا تجربی را  داشته است که در فعالیت‌های این  انجمن به هر حال قبلاً بارها با فراز و نشیب‌هایی دیده شده است.  
۲. انجمن به منظور هشدار به مسؤولانِ ذیربط و جلب توجه عموم  برای حفاظت از طبیعت زیبای ایران، این جشنواره را برگزار کرده است.
۳. هدف از برگزاری این جشنواره  برگزاری نمایشگاهی برای نمایش  جلوه‌هایی از طبیعت زیبای ایران، برای گسترش صنعت گردشگری بوده است.
برای رسیدن به پاسخ مناسب به این سؤالها، می‌توانیم فراخوان جشنواره، نمایشگاه عکس‌های برگزار شده، ویژگی‌های هیئت داوران، بیانیه هیئت داوران و کتاب جشنواره را مورد بررسی قرار دهیم.
در فراخوان جشنواره آمده است: 
"عکس به تفسیری و تأویلی در خور توجه، گزارشی معنی دار از توانمندی عکاس است که تأثیر برگرفته از هویت بیرونی مورد نظاره را به ماهیت درونی و اکتشافی تمام و کمال خود میبرد و آن را به نمایشی صاف‌وساده و یا بینابینی و یا مفهومی و نوپردازانه و قابل کنکاش به قضاوت مخاطب خود میسپارد... انجمن سینمای جوانان ایران براین باور است که عکاسان جوان و علاقه‌مند این عرصه جهانی را به عبور از تعاریف ساده و سطحی و ورود به مفاهیم عمیق هنری از ‌پیرامون، تشویق کند.

طبیعت زیبای ایران از کوههای بلند سربه فلک کشیده تا اعماق نیلگون خزر و خلیج فارس، از دشتهای سرسبز و رنگ به رنگ تا کویرهای پرپیچ وخم و پر رمز و راز و هر آنچه در طبیعت بکر آن وجود دارد، بهایی باشند، که دید عکاسانهٔ شما آنرا در قاب عکسی ناب، زبانزد کند." 

۱. این فراخوانِ یک جشنوارهٔ هنری یا تجربی نیست، به دلیل ارجاعاتی که به موضوع‌های مورد نظر می‌دهد و سعی دارد توجه مخاطبانش را به موضوعهای مورد نظر جلب کند و حتی نحوة برخورد عکاس با موضوع را هم به صورت مقتدرانه‌ای از پیش تعییین و تعریف می‌کند، شاید بی مورد باشد که بگوییم در عرصة هنر هرگز چنین قدرت‌نمایی‌هایی از جانب برگزار کننده مورد پذیرش نیست.
۲. این فراخوان یک جشنوارهٔ با رویکردی انتقادی یا هشداردهنده نیست، چون آنچه مد نظر برگزار کننده است، زیبایی‌هایی است که آن را در انشاءاش  مورد تأکید قرار داده است.
۳. ارجاعات و سبک بیان فراخوان، کاملاً خبر از یک جشنوارهٔ گردشگری میدهند، استفاده از کلمات قلبمه هم که بدون کمترین محتوایی در این فراخوان به کار گرفته شده‌اند، برای پرت کردن حواس است.
البته صرفاً این فراخوان نیست که خبر از جشنوارهای گردشگری می‌دهد، گروه داوری اکثراً حرفه‌ای‌های این ژانر به حساب میآیند، و اگر بپذیریم که گروه داوری معمولاً با توجه به ژانری که در آن فعالند و همسویی نگاهشان با نگاهِ جشنواره انتخاب می‌شوند، در گردشگری بودن این جشنواره شکی باقی نمیماند،  اما از  همه مهم‌تر عکس‌های نمایشگاه است که همه با  رویکردی گردشگرانه و گردشپسندانه به روی دیوار رفته است.
 کتاب نمایشگاه هم به همان سبک و سیاق کتابهای گردشگری ساخته و پرداخته شده است، البته در مقایسه با آن چیزی که بخش خصوصی در این زمینه منتشر کرده است، بخصوص در زمینه پردازش عکسها، چاپ و  صحافی کیفتی بسیار نازل دارد. اگر کتاب را ورق بزنیم متوجه میشویم که از ابتدا برای ارائه در بازار تدارک دیده شده است، یعنی در کتابِ جشنوارهٔ ملی! هیچ نشانی از جشنواره نیست. کتابهای جشنواره که کم نبوده است در سینمای جوان،  همواره اطلاعاتی در خصوص جشنواره، آمار شرکت کنندگان، اسامی داوران و دیگر مختصات جشنواره در آنها ذکر می‌شده است و کتاب به عنوان یادگاری مکتوب از جشنواره باقی می مانده است،در صورتی که ورق زنندهٔ این کتاب اگر از برگزاری چنین جشنوارهای باخبر نباشد، متوجه نمی‌شود که کتاب جشنواره را تورق می‎کند. به هر حال تمامی شواهد نشان می‌دهد که انجمن سینمای جوان به صورت تمام عیار وارد عرصهٔ گردشگری شده است، ولی باز این سؤال مطرح است این کتاب که با چند بار ورق زدن به دلیل کیفیت پایین صحافی از هم می‌پاشد و با چاپ نازلش، در رقابت با کتابهایی که بخش خصوصی آن هم با کیفیتی بسیار بالاتر و عکس های بسیار بهتر منتشر کرده است، چه سرنوشتی پیدا خواهد کرد؟ اصولاً چرا سینمای جوان وارد عرصهٔ رقابت با بخش خصوصی فعال در این زمینه شده است، آن هم بخش خصوصی که سالها پیش از انجمن سینمای جوانان ایران متوجه شده است که طبیعت ایران زیباست!؟
عکاسی گردشگری ژانری در عکاسی است که با مقاصد تبلیغاتی، به نمایش آرمانگرایانۀ مناظر طبیعی و شهری و تاریخی، اجتماعی یا سایر موضوع‌های مورد توجه گردشگران میپردازد و اصولاً در خدمت صنعت گردشگری است و گروه داوری هم به‌خوبی با این ژانر آشنا هستند و به عنوان ناشر و عکاس در این زمینه فعالند. این ژانر هم مانند بسیاری از ژانرهای عکاسی قابل احترام و حرمت است و در ایران هم بسیار موفق بوده  است، ولی چرا یک جشنوارهٔ عکس گردشگری به عنوان جشنوارهٔ ملی مطرح میشود؟ آن هم از سوی نهادی که هیچ ارتباطی با آن ندارد و  سالهاست که قادر نیست وظایف تعریف شده خود را نیز انجام دهد؟ چرا انجمن سینمای جوانان ایران که مسؤولیتی در زمینه‌ٔ گردشگری ندارد و شرح وظایف آن حمایت از سینما و عکاسی تجربی است وارد چنین حیطه‌ای شده است؟ 
برگزارکنندگان و داوران مرتب می‌گویند طبیعت ایران زیباست! ما هم از زبان آن شاعر دورهٔ صفویه می‌گوییم آنکه بیدار نیست خواب است!  مگر طبیعت آنگولا زیبا نیست؟ مگر طبیعت آمریکا زیبا نیست؟ مگر طبیعت کرهٔ ماه زیبا نیست؟ چرا در این مقطع زمانی ادعا میکنیم که طبیعت ایران زیباست؟ مسئله این است که در زمینهٔ هنر و ادبیات هرگاه سخن از زیبایی یک منطقه یا کشور خاص یا از دلاوری مردمانی خاص سخن رفته است، قطعاً پیوندی با ناسیونالیسم دارد، فردوسی قطعاً در یک شرایط اجتماعی خاص هنر را فقط در نزد ایرانیان میبیند و بس، پوشکین اگر از زیبایی‌های روسیه سخن می‌گوید حتماً پاسخی به یک خواست جمعی می‌دهد، انجمن سینمای جوان با گفتن اینکه طبیعت ایران زیباست، اگر به دنبال هدفهای گردشگری نیست، با این شعار ناسیونالیستی به کدام خواست جمعی پاسخ میدهد؟   چگونه است که چشمان زیبابین برگزارکننده مسحور زیباییهای طبیعت ایران شده است، ولی تخریب و پایمال شدن آن را ندیده است؟ از پریشانی دریاچة پریشان و از نازایی زاینده رود و از تمامی بی‎مهری‌هایی که بر این طبیعت زیبا رفته است سرسری عبور کرده است؟ آیا کوته‌بینی نیست که از کوههای سربه فلک کشیده ایران حرف به میان آوریم و دماوند این سربلندِ پایمال شده را نادیده بگیریم،؟ و باز خود را واله و شیدای طبیعت زیبای ایران قلمداد کنیم؟ 
مسئله روشن است، چنین جشنواره‌هایی در حقیقت برگزاری مراسم باشکوه شکستنِ تغار در عصر بازتولید دیجیتالی تصویر است، تغارهای سنتی اصولاً به طور اتفاقی و بر اثر حوادث غیرمترقبه و بلایای طبیعی شکسته می‌شد، ولی در عصر حاضر، شکستن این ظرف جادویی و پربرکت براساس طرح و برنامه، پیشبینی بودجه و طی پروژه‌هایی عظیم و به صورتی مسؤول پسند،همراه با افتتاحیه و اختتامیه به منصهٔ ظهور میرسند. در این میان هیئت داوران هم در به عنوان  همسرایان بِرِشتی، نقشی فعال در تئاترِ حماسی برگزارکننده به عهده می‌گیرند، آنها که به هرحال در این ژانر عکاسی پیراهنها پاره کرده‌اند، می دانند که چاپ خوب یعنی چه، ولی کاری ندارند که عکس‌های این نمایشگاه با چه کیفیت چاپی به نمایش در آمده است،  زیر و بمِ چاپ کتاب را می‌دانند، ولی کاری ندارند که کتابی که با بودجهٔ چند صد میلیونی به چاپ رسیده است، با چند بار ورق زدن از هم می‌پاچد، کاری ندارند که این کتاب قطعاً در رقابت با ناشران خصوصی در پشت ویترین و ته انبارها خواهد ماند و سرانجام خمیر خواهد شد؛ در مورد پردازش عکس‌های خود حساسند، ولی کاری ندارند که پردازش عکسهای نمایشگاه این چنین ناشیانه و اغراقآمیز است، خود نمایشگاه برگزار کردهاند، ولی کاری ندارند که چند نفر از این نمایشگاه بازدید می‌کنند؟ فردا که نیامده است بیداد مکن! که میداند بودجهٔ این جشنواره چقدر بوده است؟ که میداند برای چاپ کتاب چقدر هزینه شده است؟ چه کسی است که آمار بگیرد؟ چه کسی است که آمار بدهد؟ اصلاً به آنها چه، آنها داورند و معذور، فقط تشکر می‌کنند. به هر حال این بندگانِ زحمتکش خدا دغدغه‌های فرهنگی دارند و بعضی آنان در انجمن عکاسان به جای آب و غذا فقط دغدغهٔ فرهنگی تناول می‌کنند و  بیزینس‌من و کارآفرین هستند، البته برای خود و خود یعنی فرهنگ، خود یعنی ایران، خود یعنی طبیعت زیبای ایران، به هرحال خویش‌دوستی شرط اول دیگر دوستی است و کارآفرین‌های پردغدغه هم از قدیم وزیر سلطان بوده‌اند، نه وزیر بادمجان. 


نویسنده : مسعود امیرلوئی

نظرات (0)