عضویت ورود

یادداشتی در بارهٔ بخش عکس جشنوارهٔ فجر

ما گل‌های خندانیم

ما گل‌های خندانیم

ما گل‌های خندانیم

یادداشتی در بارهٔ بخش عکس جشنوارهٔ فجر

مسعود امیرلوئی


۱
جشنواره‌ها و مسابقه‌های عکاسی همانند تمامی جشنواره‌ها و مسابقه‌ها در زمینه‌های دیگر ابزارهایی هستند برای هدایت  اجتماعات به جهت‌های مورد نظر برگزار کننده، گرچه یک جشنوارهٔ عکس با طعم و بوی ظاهراً فرهنگی‌اش و با توجه به این‍‌که مخاطبانی از نظر فرهنگی نخبه‌تر را مورد هدف قرار می‌دهد، با یک مسابقهٔ فوتبال متقاوت است، ولی کارکرد هردو در نهایت کنترل اجتماعی و هدایت افراد بسیاری است که جذب آن مسابقه یا آن موضوع می‌شوند، که البته موضوع کار می‌تواند بسیار متفاوت و شامل صرفاً پر کردن اوقات فراغت تا هدایت به جهت‌های خاص فرهنگی باشد. البته سازوکارهای بسیار پیچیده‌ای که نهادهای برگزار‌کننده برای سامان دادن این امر از ان استفاده می‌کنند با توجه به متن اجتماعی آن رویداد بسیار وسیع است و جشنواره‌ها و مسابقه‌های عکاسی نیز از این امر مستثنی نیستند و گاهی انگیزهٔ برگزارکنندگان و حامیان مالی و معنوی یک جشنواره به منظور استفاده از این ابزار هرچه که باشد در لایه‌ها و لفاف‌های گوناگونی پیچیده می‌شود که ممکن است در وهلهٔ اول قابل شناسایی نباشد، یا شناسایی آن را دچار مشکل کند. معمولاً برگزارکنندگان انگیزه‌های مورد ادعای خود را به صورت بیانیه‌ در فراخوان چاپ یا در قالب مصاحبه و گفت‌وگو با رسانه‌ها یا سخنرانی‌های مراسم مرتبط با آن اعلام می‌کنند، قاعدتاً از آن‌جا که انگیزه‌ها و اهداف فرهنگی از  حرمت بیشتری برخوردار است و مورد احترام بیشتری قرار می‌گیرد، بنابراین حتی اگر برگزارکننده انگیزه‌های صریح مادی، تبلیغی یا انگیزه‌های دیگری داشته باشد، آن را در لفافی فرهنگی یا هنری پیچیده و  عرضه می‌کند. 
قاعدتاً یک حرکت فرهنگی باید در فرآیندی فرهنگی و با وفاداری به به اصول اولیه اعلام شده به پیش برود. یک حرکت اصیل فرهنگی زمانی که از استراتژی مناسبی برخوردار باشد حتماً متکی بر اندیشه و طرح‌های استوار و دارای برنامه است. ولی زمانی که پس از اعلام یک برنامه فرهنگی، حرکت‌های بعدی دچار بدیهه‌رفتاری و بدیهه‌سرایی شود و تناسبی با اصول و اهداف  اعلام شده نداشته باشد، قاعدتاً نشان از این است که یک برنامهٔ تبلیغی لباس فرهنگی پوشیده و حرکات موزونش از نوع سیاه‌بازی و برای پرت کردن حواس برای قالب کردن یک بستة تبلیغی بی‌‎محتوا به جای بک حرکت فرهنگی قابل انتظار است.  
از طرف دیگر برگزاری یک مسابقه و جشنوارهٔ نیاز به تدارکات و کاتالیزورهایی دارد که در قالب دبیر، داور، مدیر اجرایی و به عنوان ارکان برگزاری آن را شکل داده و قاعدتاً هرکدام از این ارکان دارای مقاصد شخصی هستند که ممکن است، مالی، یا اعتباری یا معنوی باشد. هیچ‌گاه قابل تضمین نیست که مقاصد شخصی این افراد با اهداف اعلام شده یکسان باشد بنابراین اگر برگزارکنندهٔ اصلی اعتقادی اساسی به اهداف اعلام شده نداشته باشد و صرفاً موضوع را برای تبلیغات و رفع تکلیف انجام دهد، قاعدتاً نظارتی نیز بر روند چگونگی اجرای برنامه نخواهد داشت آن‌چه برای چنین برگزارکننده‌ای‌مهم است، این‌که نهایتاً آن‌چه که در رسانه‌ها اعلام یا در اذهانی که از دور به طبل آن رویداد گوش فرا داده‌اند، یک حرکت فرهنگی قلمداد و بیلانی برای ارائه باشد.   
بخش عکس جشنوارهٔ هنرهای تجسمی نمونه‌ای از چنین رویداد‌هایی است. به اهداف جشنواره که بخش عکس آن را نیز در بر می‌گیرد از زبان متولیان اصلی توجه کنید:  
علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی: "جشنوارهٔ بین‌المللی هنرهای تجسمی فجر بستر و رویدادی است که بخش مهمی از از استعدادها و ظرفیت‌ها را آشکار می‌سازد و با تعامل بیشتر و ارائة آثار پیشکسوتان، استادان و جوانان. می‌تواند فراگیرترین رویداد هنری کشور و بیش از گذشته تأثیرگذار باشد.
 هنرهای تجسمی واجد ظرفیت های متنوع آموزشی، نمایشگاهی و کاربردی است که می‌بایست به درستی شناسایی و برای ورود آن در زندگی و سبد مصرف عمومی مردم برنامه ریزی شود."
(به نقل از کتاب جشنواره)

علی مراد خانی(معاون امور هنری و رییس شورای سیاست‌گذاری جشنوارة فجر): "هنرهای تجسمی با حضور کیفی و ارزشمند خود در جشنوارهٔ بین‌المللی فجر و معرفی آثار هنری و هنرمندان رشته‌های گوناگون هنرهای تجسمی می‌تواند گام‌های بلندی در جهت تحقق اهداف و پیشبرد برنامه‌های خود بردارد و آیندة پر امیدی را در افق دید فعالان این عرصة بزرگ قرار دهد."
 (به نقل از کتاب جشنواره.)

مقدمتاً  قبول می‌کنیم که انشاءالله متولیان برگزاری در گفتار خود کاملاً صادق بوده‌اند، ولی زمانی می‌توانیم چنین امری را بپذیریم که نظارت کاملی از سوی متولیان بر روند جشنواره وجود داشته و جشنواره در جهت اهداف اعلام شده به پیش رفته است باشد، متأسفانه  آن‌چه که در بخش عکس جشنوارهٔ هنرهای تجسمی فجر اتفاق افتاد، هیچ تناسبی با اهداف اعلام شده وجود نداشت، بخش عکس این جشنواره در سه زیربخش: نمایشگاه اصلی یا بخش مسابقه، بخش جنبی یا آثار استاتید و چند برگزار شد که هر سه بخش به دور از اهداف اعلام شده و در اسف‌بارترین شکل خود نمایش کاملی از پریشان احوالی را عرضه کرد.
بخش اصلی در فراخوان عکس‌های مستند را مورد تأکید قرار داده بود و موضوع آن را شادی اعلام کرده بود و در نهایت آن‌چه در نمایشگاه به نمایش در آمده بود  ملغمه‌ای از عکس‌های خبری، فتوژونالیستی را به نمایش می‌گذاشت.
 در جهان امروز گرایش‌های مختلف عکاسی بدون این‌که هیچ کدام ارزش ذاتی بیشتری نسبت به گرایش‌های دیگر داشته باشند، حضور دارند، ولی اهداف این جشنواره حمایت از هنرهای تجسمی اعلام شده است و قاعدتاً باید گرایشی از عکاسی مورد حمایت این جشنواره باشد که به عنوان هنر تجسمی پذیرفته شود، بنابراین با توجه به تسلط عکاسی خبری و فتوژورنالیستی در این بخش، این بخش به کلی از اهداف اعلام شده دور شده است، از طرف دیگر حتی در برگزاری بخش عکس با موضوع بی ارتباط با اهداف اولیه نیز هیچ توفیقی مشاهده نمی‌شود. محسن راستانی یکی از داوران این بخش می‌گوید: "از بین ۸۰۰۰ عکس ارسال شده به این بخش من تنها ۱۴ قطعه عکس را انتخاب کردم که آن هم با اغماض بود." 
خوب مسئله این جاست که برای داوری چنین عکس‌هایی چه نیازی به داوران خارجی است؟ با توجه به این‌که داوران ایرانی در مرحلهٔ انتخاب تمامی عکس‌ها را دیده بودند و از وخیمی اوضاع عکس‌های رسیده باخبر بودند، چه لزومی برای هزینه کردن بابت حضور داوران خارجی وجود دارد؟ این‌که ما در جشنواره‌ای که قرار است از هنرهای تجسمی حمایت کند فتوژورنالیسم را مورد توجه قرار می‌دهیم و داوران فتوژورنالیست دعوت می‌کنیم و نشست فتوژورنالیسم برقرار می‌کنیم این چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ 


۲
اما در مورد بخش جنبی: خبرنگار هنرهای تجسمی فارس در مورد این بخش چنین گزارش می‌دهد: 
" بخش غیررقابتی ششمین جشنواره بین‌المللی هنرهای تجسمی فجر با نمایش آثار ۷۷ هنرمند پیشکسوت عرصهٔ هنرهای تجسمی به تازگی در فرهنگسرای نیاوران گشایش یافته است.
این آثار که از سوی ششمین جشنوارهٔ هنرهای تجسمی فجر به این ۷۷ هنرمند سفارش داده شده است، قرار است بعد از اتمام زمان برپایی نمایشگاه ( ۵ اسفندماه) خریداری شده و به گنجینهٔ مؤسسهٔ توسعهٔ هنرهای معاصر انتقال یابد.
به گفته مسئولان جشنواره هزینه‌ای که برای سفارش و خلق این ۷۷ اثر در نظر گرفته شده است حدود ۱۵۰ میلیون تومان است."
موضوع این جاست که این آثار براساس کدام کارشناسی هنری خریداری شده و به گنجینه منتقل شده است؟ افرادی که  سفارش گرفته‌اند بر چه اساسی انتخاب شده‌اند؟ کدام کارشناسان بر درست صورت گرفتن سفارش نظارت داشته‌اند؟ اصولاً زمانی که از سفارش صحبت می‌کنیم، منظور این است که هنرمند اثرش را بر اساس ضوابطی که سفارش‌دهنده در نظر می‌گیرد، پدید می‌آورد، در فرآیند سفارش معمولاً بین دو طرف سفارش‌دهنده و سفارش‌گیرنده تماس‌هایی برقرار می‌شود و بر اساس نفطه نظرات سفارش‌دهنده سفارش تا رسیدن به نتیجهٔ دلخواه تکرار می‌شود. این که هر کسی عکسی ا‍ز میان بایگانی‌اش بیرون بکشد و بدون کمترین تأملی راهی گنجینه کند، قاعدتاً سفارش عجیب‌وغریبی است. روایت باشگاه خبرنگاران جوان از حسن غفاری چنین می‌گوید:  
" غفاری با بیان اینکه از هر هنرمند یک اثر به روی دیوار رفته است، عنوان کرد: مبنای دعوت برای این نمایشگاه با هنرمندانی بود که ازچهره‌های سرشناس حوزه عکاسی هستند.
وی در خصوص اهدای یک میلیون تومانی به هر اثر تاکید کرد: با این کار سعی شده است به اصل اقتصاد هنر توجه شود تا تحولی در این عرصه به وجود آید. "
«توجه به اصل افتصاد هنر» انسان واقعاً از این همه توجه به اصل اقتصاد هنر دچار تقدیر و تشکر  مزمن می‌شود. این‌که تعدادی عکس را بدون هیچ‌گونه ضابطه‌  و کارشناسی خریداری و در مورد کاری که کرده‌ایم تبلیغ می‌کنیم چه ارتباطی با اقتصاد هنر دارد؟  اکنون که چند دوره در این جشنواره به اصل اقتصاد هنر توجه کرده‌اند، نمود این تحول را کجا می‌توان پیدا کرد؟ 
جالب است که علی قلمسیاه در همان مراسم گشایش این بخش غیررقابتی، با صراحت قابل تقدیری صحبت‌هایی می‌کند البته در مورد بخش رقابتی یعنی بخش مسابقه که به نقل از خبرگزاری فارس می‌خوانیم:
"در بخش عکس موضوع  شادی‌های زندگی قبلاً نیز به آن پرداخته شده است و  از این بابت جای  تأسف است چرا که آثار بخش عکس در بخش رقابتی این جشنواره متناسب با موضوع این بخش خلق نشده و اصلاْ خوب و مناسب این جشنواره نیست. این عکاسِ با سابقه با انتقاد از عکاسانی که سهل‌انگارانه آثارشان را به این جشنواره ارسال کرده اند گفت: هنرمندان باید صرفاً برای این جشنواره و با توجه به موضوع آن دست به خلق آثارشان بزنند نه این که از میان عکس‌هایی که دارند یکی را انتخاب کرده و ارسال کنند.
 یادمان باشد که قلمسیاه این صحبت‌ها را در مراسم گشایش و در حضور متولیان و به هر حال با شرمِ حضور و رعایت بسیاری جوانب اخوت ایراد می‌کند، ولی جالب است که ایشان لبهٔ حمله‌شان را متوجه بخش مسابقه می‌کنند، و در مورد بخش غیر رقابتی یعنی همان بخشی که خود نیز عکسی دارند اظهار تأسفی نمی‌کنند، در حالی که این بخش قرار بوده است بنا به گفتهٔ برگزار‌کنندگان به عنوان نمونه و سرمشق در مقابل چشمان قرار بگیرد و بار آموزشی داشته باشد. برای خرید این عکس‌ها سفارش داده شده است و به گنجینه منتقل شده است، با مقایسهٔ بخش رقابتی یا مسابقه یعنی همان‌هایی آقای قلمسیاه آنها را «اصلاً خوب و مناسب جشنواره نمی‌دانند» و عکس‌های غیررقابتی به وضوح قابل مشاهده است که بخش غیررقابتی بسیار ضیعیف‌تر از بخش رقابتی بوده است، به هرحال شاید توجه بیش از حد به اصل اقتصاد هنر باعث می‌شود که چشمانمان را ببندیم و خیلی چیزها را نبینیم. 


۳
اما نشست. آن‌چه که در این نشست به اصطلاح « فتوژورنالیسم و نوگرایی در عکاسی مستند اجتماعی» گذشت صحبت‌های فی‌البداهه، خاطره‌گویی و از هردری و هرچیزی سخن‌گفتن و بدون ارتباط به عنوان اعلام شده از بلندگوهای برگزارکنندگان است، بی‌برنامه‌گی چنان بود که همان ابتدای نشست محمد اسلامی را که به هیچ عنوان در بروشورها و خبرها نامی از وی برده نشده است، با اصرا و تعارف فراوان به بالای صحنه می‌برند تا کمی از بار مجلس بداهه‌نوازی را بر دوش وی قرار دهند. چگونه است که نشستی با چنین عنوانی در جشنوارة هنرهای تجسمی تدارک می‌بینیم، در موزهٔ هنرهای معاصر اجرا می‌کنیم، ‌آن را در بوق کرنای خبرگزاری‌ها می‌دمیم، ولی قادر نیستیم کلمه‌ای مربوط با عنوان اعلام شده بر زبان بیاوریم و با توسل به از هردری سخن گفتن نشست را به پایان می‌بریم؟ 

۴
همان‌طور که گفته شد متولیان اگر اعتقادی به آن‌چه که در صحبت‌هایشان می‌کنند، داشتند قاعدتاً اجازه نمی‌دانند کاتالیروزها جشنواره را چون کشتی بی‌لنگر از این طرف به آن طرف بکشانند. دعوت از ژان گومی بدون این‌که علت یا نتیجه‌ای در بر داشته باشد، هم‌زمانی غیرمترقبهٔ جشنوارهٔ فجر با جشن تصویر سال و برگزاری نشست «ژان گومی» در جشن تصویر سال این‌ها همه سؤال انگیز است؛ این‌که جشن تصویر سال بتواند به عنوان یک رویداد مستقل هنری برگزار شود مایه خوشحالی‌است، اما اگر قرار است برای برگزاری آن ترفندهایی این چنینی بزنیم، و چشم بر بسیاری از اتفاقات ببندیم،‌حتی در شرایط بحرانی و خشک شدن چشمة حامیان مالی، چندان قابل قبول نیست.   
اما سؤال این‌جاست که جایگاه و کارکرد شورای سیاست‌گذاری عریض و طویل این جشنواره چه بوده است. شورای سیاست‌گذاری که بالاترین رکن این جشنواره بوده است، واقعاً تا چه اندازه‌ای بر موضوع و هدف جشنواره احاطه و ایمان داشته‌اند؟ و واقعاً اکنون چه نظری نسبت به آن دارند؟ اسماعیل عباسی یکی از افراد معدودی که در ارتباط با عکاسی در این شورا حضور داشته‌اند، پس از انتشار نشریهٔ عکس شمارهٔ ۳۱۸، که در برگیرندهٔ گزارش نشست فوق‌الذکر و چند مصاحبه با داوران و دبیر بخش عکس بود، پریشان شده و پرخاشگرانه  نوشتند که:  
سردبیر نشریه عکس برای سرپا ماندن و جبران مدیریت نادرست خود، همچون توفانزده‌ای به هر خس و خاشاکی چنگ می‌اندازد و حتی به شیوهٔ نشریات زرد با جنجال‌آفرینی تلاش می‌کند دو سه نسخه‌ای بیشتر بفروشد و البته به تصور خود در مقام دانای کل به خود اجازه می‌دهد با انتخاب تیترها و سوتیترهای خاص در مصاحبه‌ها، دیگران را به نوعی محاکمه کند و به سخره بگیرد غافل است از این که خود چقدر کمیتش لنگ است.
البته از زمان‌های دور به این‌گونه صحبت کردن پس از مواجهه با انتقاد، مغالطهٔ پهلوان‌پنبه گفته می‌شود؛ مطالبی که آقای شورای‌سیاست‌گذاری بخش عکس جشنوارهٔ فجر آن‌ها را زرد تشخیص داده‌اند، گفت‌وگوهایی است با دبیر و داوران بخش عکس و گزارشی از نشستِ با اصطلاح فتوژورنالیسم و تیترها و سوتیترهای این مطالب دقیقاً از متن پیاده شدهٔ آن‌ها برداشت شده است و  دقیقاً  مربوط به خود متن هستند و کوچکترین دخل و تصرفی در آن‌ها صورت نگرفته است. فایل صوتی گفت‌وگو‌ها و نشست در دفتر نشریه موجود است. ایشان از محاکمهٔ دیگران در طی مصاحبه‌ها گفت‌وگو کرده‌اند، آیا طرح هر سؤال جدی از مسؤلان محاکمه کردن آن‌هاست؟ اگر هم باشد برای حساب‌پاکان چه جای باک است؟ با برداشتن چماق تکفیر و تبدیل عرصهٔ فعالیت‌های فرهنگی هنری به خوابگه مورچگان به دنبال چه هستیم؟ پذیرفتن مسؤلیت یعنی پذیرفتن پاسخ‌گویی؛ چرا از طرح شدن سؤال‌هایی جدی به هراس می‌افتیم؟ و به عوض پاسخ‌گویی هوس سوختن سؤال‌کننده در سرمان می‌افتد؟  اگر آقای عباسی با ذکر نمونه‌هایی می‌فرمودند که کدام تیتر زرد بوده است و خس‌وخاشاک چه کسانی بوده‌اند که نشریهٔ عکس قصد داشته با چنگ انداختن با آن‌ها فروشش را بالا ببرد،  قابل تقدیر و تشکر بود.  قطعاً اگر ایشان با ذکر نمونهٔ مشخص و استدلال زردی نشریه را نشان می‌دادند، از جان و دل می‌پذیرفتیم و در جهت تغییر رنگ اقدام می‌کردیم. این‌که هر نشریه‌ای را که به نقد عملکرد مسؤولان یک رویداد فرهنگی هنری می‌پردازد زرد بخوانیم، و هر کسی را که نقدی در مورد عملکرد ما داشته باشد خس و خاشاک بخوانیم چیز سخت و البته جدیدی نیست، برای بیرون آوردن  ایشان از کوچهٔ علی‌چپ یادآوری می‌کنیم که افرادی که نشریهٔ عکس با آن‌ها گفت‌وگو کرده است دبیر و داورانی هستند که توسط شورای سیاست‌گذاری که خود ایشان هستند، انتخاب شده‌اند و این‌که ایشان این افراد را به دلیل انتقادهایی که نسبت به بخش عکس داشته‌اند، خس و خاشاک خطاب کرده‌اند به هرحال قابل تأسف است، آقای عباسی خود را فارغ‌التحصیل حقوق و علوم سیاسی معرفی می‌کنند، این‌که ادعایشان درست یا نادرست است، نمی‌دانیم، ولی لازم به ذکر نیست که عبارت «خس و خاشاک» هم اکنون عبارت شناسنامه‌داری است و استفاده از این عبارت نشان می‌دهد که جناب عباسی به تأسی از گفتهٔ فردوسی پاکزاد که ز گهواره تا گور دانش بجوی، آن‌هم در فاصله‌ای نسبتاً بعید از گهواره، مجدداً به مکتب رفته و بحمدالله در کمال فروتنی در حال تلمذ و گسترش گنجینهٔ اصطلاحات کاربردی در زندگی هستند که نشان دهندهٔ تسلط ایشان به علوم سیاسی است که همین باعث خواهد شد که حقوقشان هم زیاد بشود، به هر حال مدرک زیاد مهم نیست و همین میزان از علوم سیاسی و حقوق کافی است تا تخصصشان را در این زمینه‌ها حتی بدون مدرک بپذیریم. آقای عباسی بخاطر همین تسلط بر علوم سیاسی و حقوق در سال‌های اخیر دوندهٔ قابلی در جشنواره‌های عکس بوده‌اند. البته قابل ذکر است که دوندگی در بسیاری از این جشنواره‌ها چون دوندگیِ دوندۀ امیر نادری نیست که از آغاز تا پایانش تراژیک باشد، بلکه به علت توجه به اصل اقتصاد هنر هم‌چون آن دوندة مَتَل ایرانی است که به علتی تاکنون نا‌مکشوف و احتمالاً به علت قمر در عقرب شدن اوضاع به سرِ کوهی می‌رسد و ناگهان دو خاتون را مشاهده می‌کند و در ادامۀ فرآیند دوندگی به پرسوناژهای دیگری از جمله بزی می‌رسد و علفی را که در طی یک سری مبادلات تهاتری به دست آورده است به بزی می‌دهد و بزی در ازایش به او کالایی البته در یک بسته‌بندی بسیار لوکس و در حد اخلاق در خانواده می‌دهد که هنگامی که دونده آن کالا را به نانوا می‌دهد، نانوا بدون کوچکتری تأملی به او  نان به همراه لوح تقدیر  و مقداری پول خرد می‌دهد. در این مَتَل دونده بدون کمترین سرمایۀ ثابت یا متغیری و بدون درگیر شدن با نرخ بهره، ارزش اضافه و سایر مباحث اقتصاد خُرد یا کلان فقط دویده است و به نان و لوح تقدیر و پول خرد رسیده است. توجه به این‌نکته که کیمیاگران در طی قرون متمادی نتوانستند مس را به طلا تبدیل کنند یا اکسیر جوانی را به دست آورند، نشان از این دارد که تبدیل بعضی از کالاهای فرهنگی به نان و بعضی از اقلام مورد نیاز بشریت، که بسیار جان‌کاه‌تر از تبدیل مس به طلا است، چه‌قدر مهم و با ارزش به شمار می‌رود و در تقویت اصل اقتصاد هنر بسیار کارا، برنده و مؤثر است. 
VN_pdfDownload
نویسنده : مسعود امیرلوئی

نظرات (0)