عضویت ورود

یادداشتی بر دو اتفاق عکاسانه در خانۀ عکاسان و در انجمن عکاسان

یادداشتی بر دو اتفاق عکاسانه در خانۀ عکاسان و در انجمن عکاسان

یادداشتی بر دو اتفاق عکاسانه در خانۀ عکاسان و در انجمن عکاسان 

۱

انجمن صنفی عکاسان ایران قرار است، ما را به ضیافتی دعوت کند، ضیافتی که گویا در آن از زولبیا و بامیه خبری نیست که وعدۀ بزرگتری است که با سخن و دانش و آگاهی سروکار دارد. آن‌چه این انجمن صنفی وعده‌اش را می‌دهد، برنامۀ ده روزه‌ای است با عنوان: «ده روز با عکاسان». این‌که ساعت این ده روز چگونه تیک تاک کند، یا سخن‌وران مبرز آن چگونه داد سخن بدهند و چه گره‌های ناگشوده‌ای را بگشایند و کدام خورشید را از ورای ابرهای آشفتۀ عکاسی ایران نمایان کنند، تا این لحظه بر ما معلوم نیست و آگاهی چندانی از چند و چون آن نداریم، ولی انتظاری که برای این ده روزه می‌کشیم؛ مانند انتظاری است که در تاریک‌خانه برای ظهور عکس‌هایمان می‌کشیدیم و چه بسا انتظارهایی که در تاریک‌خانه به یأس و ناامیدی انجامید و عکس‌هایی که در تصورمان می‌بایست شاهکارهایی باشند، یادآور اشتباه‌مان در نورسنجی و فوکوس درست بودند.

انجمن صنفی عکاسان ایران، از زمانی که با انتخاب هیئت مدیرۀ خود آغاز به فعالیت کرد، تا به امروز گزارش دقیقی از فعالیت‌های خود به جامعۀ عکاسی ایران ارائه نکرده است. آدم‌هایی در هیئت مدیره آمدند و رفتند که نه دلیل آمدشان مشخص شد و نه دلیل رفتنشان و آدم‌هایی هم که ماندند بازهم طبق روال قبل، نشست‌های متعددی برگزار کردند، با خودشان، با دیگران با مسؤولان و نامسؤولان و این‌ها همه وقت می‌خواست و علاقه و صرف انرژی.      
در هیئت مدیرۀ این انجمن بعضی عشق دارند، بعضی رویا. این واضح است و همین عشق و رویا موتور متحرکۀ فعالیت این انجمن بوده است. حتی اگر به اعتقاد خرده‌گیران و منقدان‌انشان تنها فعالیت آن‌ها برگزاری همین نشست‌ها باشد که آن‌هم باز نیازمند رویا و عشق است، که چه بسیار انجمن‌هایی که نگاهشان از عشق و رویا تهی شد، یا عشقشان معطوفِ بودجه‌های سرگردان دولتی بود و در این زمانۀ عسرت که کفگیر بودجه‌های دولتی به ته دیگ خورده است و پروژه‌های دلربا، مفثودالاثر گشته‌اند، مانند بسیاری از بازاریان عقل‌گرای خردمند درِ حجره‌هایشان را بسته‌‌اند و رفته‌اند تا زمانی که دوباره دری به تخته بخورد و امکانی بیابند تا کبوترِ رویایشان را بر فراز بودجه‌های دولتی به پرواز در آورند.
داشتن رویا را نباید دست کم گرفت؛ رویا ابزاری است برای  مواجهه با واقعیت تلخ؛ مفری که بتوانیم در سایۀ آن فرش زندگی را بگسترانیم و قادر به ادامه دادن باشیم؛ اما در متن فعالیت‌های جمعی، رویا در دو صورت کارکردی مخرب خواهد داشت؛ زمانی که خاستگاه آن منافع‌شخصی باشد و زمانی که هیچ‌یک از پایه‌هایش استوار بر واقعیت نباشد.
زمانی که کارگروهِ متشکل از تعدادی از منسوبان جامعۀ عکاسی ایران، برای گرد آوردن هیئت مؤسسِ «انجمن عکاسی ایران» تلاش می‌کرد؛ گرچه بعضی از رویاپردازان را در کنار خود داشت، ولی کاری به رویاهای آنان نداشت؛ آن کارگروه بسیار عمل‌گرایانه به دنبال تشکیل انجمنی عکاسی بود که سال‌ها فکر و ذهن عکاسان ایران را به خود مشغول کرده بود و شبیه آن، سال‌ها پیش از این و در دوران طلایی مدرنیسم پا به عرصۀ وجود گذاشته  و به سرعت در سراسر جهان شکل گرفته بود. انجمن هایی که تجلیِ استقلالِ عکاسی بودند که از دیدگاه نظریه‌پردازان مدرنیسم، از مؤلفه‌ها و ویژگی‌های بصری خاص بهره می‌بردند و با شعارهایی متکی بر خلوص و ناب‌گرایی به پیش می‌رفتند و این کارگروه زمانی رسالت انجام مقدمات کار تشکیل نسخۀ ایرانی انجمن عکاسی را به عهده گرفت که دیگر آن شعارهای استقلاطلبانه، حداقل در عرصۀ هنر خریداری نداشت و انجمن‌های عکاسی از همان نوعی که در آرزوها و آرمان‌های عکاسان و رویاپردازان وجود داشت، به عرصۀ فعالیت ذوق‌ورزان و سازمان‌هایی مانند فیاپ در آمده بود، یا در اشکالی صنفی اداره می‌شد و می‌شود.
در زمان فعالیت کار‌گروه، رویاپردازان حتی به عنوان «انجمن عکاسی ایران» نیز قانع نبوند و به کمتر از «انجمن ملی عکاسی ایران» رضایت نمی‌داند و می‌خواستند که این انجمن هادی و هدا  و در رأس همۀ امور عکاسی ایران باشد؛ از مسائل مربوط به آموزش در دانشگاه‌ها تا چگونگی برپایی جشنواره‌ها و غیره یعنی تعیین وظیفه‌ای که در تاریخ حضور انجمن‌های عکاسی نمی‌توان از آن سراغ گرفت. به هرحال پس از این‌که کارگروه، کار خود را تمام شده تلقی کرد و هیئت مؤسسِ انجمن با ترکیبی از رویاپردازان، عمل‌گرایان و عاشقان‌بالفطره تشکیل شد، مشخص گردید که میان ماه ما و ماه گردون چه تفاوتی موجود است و رویایِ «انجمن ملی عکاسی ایران» که قرار بود رتق‌وفتق تمامی امور مربوط به عکاسی ایران را به عهده بگیرد، تبدیل شد به واقعیتِ «انجمن صنفی عکاسان ایران» که در هزارتوی ثبت و قانون گرفتار آمده است و دست و پا می‌زند.   
این انجمن در هر صورت باید ابتدا پاسخی هستی شناسانه به ضرورت وجودی خود بدهد؛ آیا انجمنی بنا به نامی که برگزیده است، یا برایش برگزیده‌اند، از منافعی صنفی دفاع می‌کند؟ در این صورت با انجمن‌های موازی صنفی چه ارتباطی دارد؟ و چگونه قادر است اصناف مختلف عکاسی را که منافع و ضرورت‌های متفاوتی دارند در یک جا گرد بیاورد؟ آیا این انجمن مانند انجمن‌های عکاسی جهان که صحبت آن رفت در حوزۀ هنر فعال است؟ بنابراین آیا محفلی برای گردآوردن ذوق‌ورزان است؟ هنرمندان چند رسانه‌ای چه ارتباطی با این انجمن دارند؟ از طرفی رویاپردازن هیئت مدیره در کلامشان دچار تناقضاتی هستند که گاه دیدگاه‌های مدرنیستی را مطرح می‌کنند  و گاه از مرزهای عکاسی عبور می‌کنند و قدم پست‌مدرنیزم را که آن دید‌گاه‌ها را زیر سؤال می‌برد به روی چشم می‌گذارند. این انجمن اگر به این سؤال‌ها پاسخ درستی ندهد، هیچ عنصر قوام دهنده‌ای که حافظ آن باشد، وجود نخواهد داشت و حداکثر کاری که می‌تواند بکند، در رخوت نشست‌هایِ عصرگاهیِ هیئت مدیره، صدور مجوز تردد در محدودۀ طرح ترافیک است که در آن صورت وجودش قائم به آن، و بود و نبودش در همین حد حائز اهمیت خواهد بود.

اما اکنون، این انجمن در حرکتی متهورانه، برنامۀ «ده روز با عکاسان را» اعلام کرده است. این که بتوانیم ده روز سخن‌وری کنیم و سخنِ درست و سنجیده بگوییم و بدانیم که چه می‌گوییم و کجا می‌گوییم، بنا به سوابقی که از سخن‌وری در زمینۀ عکاسی داریم، کاری است کارستان. اگر فرض را بر این بگذاریم که  قرار نیست در این ده روز مانند بسیاری از برنامه‌های جشنواره‌های رنگارنگِ حوزه و ارشاد و شهرداری، حکایت غالب بر آن، حکایت سر و شیره باشد، و قرار نیست در طی آن سخنانِ تکراریِ دبیرانِ نقدپرورِ ایرانگردِ هتل‌پسند را بشنویم؛ کاری که این انجمن انجام خواهد داد، بزرگ و ستودنی خواهد شد و حداقل برای اولین قدم امیدوارکننده.


۲
سالگرد خانۀ عکاسان ایران، رویدادی بود حیرت‌آور. هم به واسطۀ نمایشگاهِ عکس‌اش که بر عکسِ عکس‌هایِ سال‌های اولیۀ سال‌گردِ این خانه، که به هر حال نمایش‌گا‌هی می‌شد قابل توجه،  چیزی نداشت؛ یعنی چیزی نبود، اگر هم بود در حد چه عرض کنم؟! یا قابل عرض نیست! یعنی پر بود از تهی، یعنی هیچ اندر هیچ. نه محتوایی، نه شکل و شمایلی، نه قاب مناسبی، نه پاسپارتوی درستی؟ نه چیدمان درستی هیچ هیچ هیچ هیچ. و هم به واسطۀ نحوۀ برگزاری مراسم سالگردش که بیشتر به جلسۀ بازارگرمی و تبلیغ یک شرکت، آن هم در پایین‌ترین سطح ممکن و به شیوه‌ای ناصرخسرویی شبیه بود و هم به ‌واسطۀ شیوۀ تجلیل‌اش از پیش‌کسوتی که مویش را نه در آسیاب که در رهگذار عکاسی سفید کرده است.
نمایشگاه عکس سالگرد با عنوان «میراث فرهنگی شهر من» برگزار شد؛ موضوعی بسیار مهم، میراثی لگد مال شده در عرصۀ تردد سودجویان و غیرمسؤولان، با حساسیت‌های ویژه و البته دهان‌پرکن برای نمایشگاهی که سرشار بود از برخوردهای سطحی قشنگ‌بین که البته حتی عکس‌ها در همان زمینۀ قشنگ‌بینی هم توفیقی نداشتند. نمایشگاهی به اصطلاح قدیمی‌ها باری به هر جهت. خانۀ عکاسان در طی سال چه بسیار نمایشگاه که بر پا می‌کند و چه بسیار نمایشگاه که دیدن آن ارمغانی جز تلف شدن وقت بیننده ندارد و گرچه برگزاری چنان نمایشگاه‌هایی هم دارای توجیه منطقی نیست، اما در مورد  نمایشگاهی که برای  سالگرد این خانه برپا می‌شود، انتظار دقت و فراست بیشتری می‌رود. نازل بودن سطح چنین نمایشگاهی قطعاً برای مسؤولان خانۀ عکاسان معلوم است؛ معلوم است برای این‌که این دلاوران علاوه بر مسؤولیت ادارۀ خانۀ عکاسان که تخصص بالایی را در زمینۀ عکاسی می‌طلبد، به عنوان عکاس هم فعال‌اند که آن‌هم مهارت‌ها و اطلاعات ویژه‌ای را در زمینۀ این تخصص می‌‌خواهد و هم به دلیل این‌که در طی سال، دبیری و داوری بسیاری از جشنواره‌ها و مسابقه‌های عکس را به عهده دارند؛ یعنی داوری می‌کنند یعنی به زبان فارسی سره، فرض بر این است که توانایی تشخیص عکس‌های نازل را از عکس‌هایی که شایستۀ حضور در نمایشگاه نیست، دارند. این بزرگ‌مردان درس هم می‌‌دهند، درس عکاسی و اگر دست دهد، با چاشنیِ عرفان، در دانشگاه، در مؤسسه، در این‎جا، در آ‌ن‌جا، سخن‌ می‌رانند در جشنواره‌ها در پاتوق‌های عکاسی و اگر این بزرگواران با وجود تمامی این مهارت‌های فرض شده و امکانات حوزه،  قادر به برگزاری هر سال یک‌مرتبۀ  نمایشگاهی قابلِ عرض و آبرومند نیستند، باید بپرسیم چرا؟ 
اما تجلیل هم، آن گونه که امسال دیدیم، به نظر بهانه‌ای بیش نمی‌آید، ابزاری است برای انباشتن سالن. در حالی‌که مجالِ سخن در اختیار تبلیغات یک شرکت قرار می‌گیرد و به شعور حاضران که به دلیل دیگری حضور پیدا کرده‌اند توهین می‌شود، یا زمانی دراز در مورد پاتوق عکاسی تبلیغ می‌شود، مجالی داده نمی‌شود تا کسی که از او تجلیل می‌شود، یعنی رضانور بختیار سخنی بگوید! رضانور بختیاری که هم خوب سخن می‌گوید و هم از دانشی وسیع در زمینۀ عکاسی برخوردار است و هم جماعتی به خاطر او و برای تجلیل از او  گردآمده‌اند و آمده‌اند تا ‌کلام او را پذیرا باشند. خدا خیرش بدهد جواد مجابی را که اگر رفاقتی با بختیار نمی‌داشت و اگر سخنی نمی‌گفت، خانۀ‌عکاسان چه می‌کرد؟ فیلمی هم که نشان داده می‌شود، فیلمی است ابتدایی، که هر فرد موبایل به دستی می‌‌تواند تهیه کند که نه شأن نمایشی عمومی را دارد،- بخصوص در مراسم سالگرد- و نه در شأن بزرگی مانند رضا نور بختیار است. اگر خانۀ عکاسان این‌گونه از بزرگان تجلیل می‌کند، بهتر است مرحمت فرموده مِس کند که در آن صورت صوابش هم بیشتر می‌شود.
نویسنده : مسعود امیرلوئی

نظرات (0)