عضویت ورود

در بارۀ اظهارات دبیر دوازدهمین دوسالانۀ ملی عکس ایران

کوروش بخواب که ما بیداریم

کوروش بخواب که ما بیداریم 

در بارۀ اظهارات دبیر دوازدهمین دوسالانۀ ملی عکس ایران 

دبیر محترم دوسالانۀ دوازدهم، در ورودی نمایشگاه دوسالانه می‌نویسند که: "در پی برگزاری موفقیت آمیز دوسالانۀ یازدهم..... " باید از خود بپرسیم که ایشان روی سخن با چه کسانی دارند؟ 
می‌توانیم مخاطبان این دوسالانه را در سه دسته قرار دهیم: دستۀ اول عکاسان و دست اندرکاران عکاسی یا هنرهای تجسمی هستند که پی‌گیر رخدادهای این چنینی هستند با به اصطلاح خواص آن رشته محسوب می‌شوند. دستۀ دوم افراد دیگری که خود ممکن است در رشته‌ای دیگر دارای تخصصی هم باشند، ولی در زمینۀ عکاسی عوام محسوب می‌شوند، دستۀ سوم مسؤولان بالاتر و مسؤولانِ مسؤولان بالاتر هستند که گاهی به نوعی فلسفۀ پراگماتیسم که هر چیزی که اعلان قشنگی داشته باشد، واقعی است، اعتقاد دارند و بر اساس همین اعتقاد، علاقه‌مندند اتفاق‌هایی که در زیر مجموعه‌شان می‌افتد، درهرحال، اعلانی موفقیت‌آمیز داشته باشد. این مسؤولان گاهی لتیتیود پایینی دارند. میزان لتیتیود یا تحمل پذیری اصطلاحی است در عکاسی که آستانۀ تحمل صفحات حساس عکاسی را مشخص می‌کند و اگر صفحۀ حساس از لتیتیود پایینی برخوردار باشد، با کمی نوردهی کم یا زیاد، عکس دچار بیش نوردهی یا کم نوردهی می‌شود یا به اصطلاح اور و آندر می‌شود. قاعدتاً روی سخن جناب عباسی گروه اول نیستند؛ که آن گروه خود پی‌گیر جریان هستند و به خوبی از صحت و سقم چنین اظهاراتی با خبرند و از آقای عباسی خواهند پرسید کدام موفقیت؟ و می‌ماند دو گروه دیگر که  مردم‌عوام و مسؤولان بالاتر هستند که ممکن است به دلیل لتیتیود پایین اعلان‌های واقع‌گرایانه چندان به مذاقشان خوش نیاید و رفتارشان اور یا آندر بشود. 
یاد جمله‌ای مشهور از شاه سابق می‌افتم که در مراسم دوهزار و پانصد سالۀ شاهنشاهی خطاب به کورش کبیر گفت: " کوروش بخواب که ما بیداریم" در آن زمان و در عالم کودکی و نوجوانی و با علاقۀ احمقانه‍و کودکانه‌ای که به شاه سابق داشتم، این جمله که مرتب از رسانه‌ها پخش می‌شد، مرا به فکر واداشت که چرا شاه این جمله را گفته است؟ اگر شاه به کورش می‌گوید که بخواب؛ آیا این امکان وجود دارد که کورش خوابش نیاید و یا یک دفعه از خواب بپرد؟ و با منطق کودکانۀ خود این نتیجه را گرفتم که حتماً این امکان وجود دارد که شاه چنین سخنی می‌گوید و در همان عالم کودکی و شاه‌دوستیِ ابلهانه، با پارادوکس عجیبی روبه‌رو شدم؛ اگر کورش نخوابد و بیدار شود، حالا باید او شاه باشد یا شاه باید شاه باشد؟! و به این نتیجۀ منطقی رسیدم که شاه انسان بسیار بزرگ و خردمندی است که چنین درخواست خردمندانه‌ی از کورش کرده است و کوروش بهتر است بخوابد، چه در غیر این صورت ممکن است با بیداری نابهنگام‌اش همۀ معادلات عوض شود و شاه با مسائل استراتژیکی بار کردن باقالی رو‌به‌رو شود.
 این جملۀ «در پی برگزاری موفقیت آمیز...» در اشلی کوچکتر در حقیقت همان جملۀ کوروش بخواب و تعیین نرخ هنگام دعواست و کورش زمانه هم همان مسؤولان و مردم عوامی هستند که دبیر محترم دوسالانه برایشان لالایی می‌خوانند، تا با دلی شاد و سرشار از احساسِ توفیق از نمایشگاه دیدن فرمایند و بیلانشان را ارائه بدهند. سؤال این است که اگر دوسالانۀ یازدهم موفقیت آمیز بوده است، پس چرا دوسالانۀ دوازدهم با چنین افتی مواجه است که حتی در مقایسه با جشنواره‌های شهرستانی هم کم قوت و کم رونق و حقیر شده است؟ چرا بسیاری از شرکت‌کنندگان دوره‌های قبل در این دوره شرکت نکرده‌‎اند؟ چرا بسیاری از عکاسان از مهمترین اتفاق عکاسی کشور اظهار بی‌اطلاعی می‌کنند؟ چرا هیج نشستی، هیچ اتفاقی حتی در اندازۀ همان اتفاق‌هایی که در شهرستان‌ها می‌افتد در این دوسالانه صورت نمی‌گیرد؟ چرا دوسالانه به سرعت  برق می‌آید و به سرعت باد می‌رود؟ و بسیاری هم از این آمد‌ورفت اطلاع پیدا نمی‌کنند؟ بر اساس کدام برنامه‌ریزی در نیمه‌راهِ برپایی دوسالانه، بدون اعلان قبلی اقدام به فروش عکس می‌شود؟ و بعد مدیر اجرایی نمایشگاه، فروش 2 عکس را بسیار موفقیت آمیز اعلام می‌کنند؟ موفقیت پشتِ موفقیت.        
از طرف دیگر دبیر محترم در بروشور دوسالانه، و در پایان یک گزارش نصفه- نیمه در مورد به اصطلاح دوسالانه‌های گذشته، لحنی انتقادی به گزارش می‌دهند و می‌نویسند:
 " این نگاه گذرا به تاریخچۀ برگزاری دوسالانه‌های عکس پرسشی آشکار را به رخ می‌کشد که این همه تغییر چرا؟ با تغییر مدیران موزه، تغییر دبیران نمایشگاه، تغییر شورای سیاست‌گذاری، تبعیت از واکنش جامعۀ عکاسی ایران نسبت به سیاست‌های اعمال شده در هر دوره، سیاست‌های شناور برگزاری در دورۀ بعد تغییر کرده است."
     این همه تغییر چرا؟!  مگر نه این‌که «این همه تغییر» منتج به دبیری جنابعالی و برپایی به گفتۀ شما موفقیت آمیز دوسالانۀ یازدهم و دوازدهم شده است؟! پس انتقاد شما از باب چیست؟! آقای عباسی این تناقض را چگونه حل می‌کنند؟ چرا آقای عباسی دست به دامن میخ و نعل شده‎اند؟ 
زمانی هگل اعلام کرد که حکومت پروس آخرین و ایده‌ال‌ترین حکومت دنیا و آخرین فلسفه نیز متعلق به ایشان و ایشان آخرین و بزرگترین فیلسوف دنیا است. مغز شگفت‌انگیزی که هستی را در تغییر و تحولی دائم مشاهده می‌کرد، زمانی که به کوچه بن‌بست منافع شخصی رسید، به ایستایی هم رسید.  این انتقاد عجیب و «این همه تغییر چرا؟»ی آقای دبیر در حقیقت حاوی این پیام است که «از این به بعد!» «دیگر تغییر کافی است» و «تبعیت از واکنش جامعۀ عکاسی ایران نسبت به سیاست‌های اعمال شده» هم «از این به بعد!» ممنوع! حتی اگر درست باشد! اقای عباسی به جای این‌که از واکنش جامعۀ عکاسی ایران استقبال کنند و آن‌را آینه‌ای بدانند برای تصحیح اشتباهات و با ایجاد روابط عمومی فعال و پی‌گیر و جمع‌آوری اطلاعات درست، این واکنش را مورد تجزیه تحلیل قرار دهند، چنین زیرکانه، بسیار زیرکانه، در زمینۀ تهیه و توزیع واکسنِ ضدِ تبعیت از واکنشِ جامعۀ عکاسی ایران فعال شده‌اند. 
از آقای عباسی خواهش می‌کنیم این خواهشِ دل یا اعتقاد خودشان را درست یا نادرست در لفافه و زرورق انتقاد نپیچند. اگر در این مورد هگل‌گونه می اندیشند، حداقل هگل‌گونه رفتار کنند. 


نویسنده : مسعود امیرلوئی

نظرات (0)