عضویت ورود

گفت و گویی با مائوریتزیو گالیمبرتی

پولاروید جزیی از من و زندگیام

گفت و گویی با مائوریتزیو گالیمبرتی

ترجمۀ: مریم موسوی نیا

مأخذ: اینترنت



علاقهٔ شما به دوربین فوری از کجا آغاز شد؟

در ۱۴سالگی عکاسی را کشف کردم و تا ۲۵ سالگی با دوربینهای تکعدسی بازتابی  کار میکردم. در ۲۶ سالگی تصمیم به ترک تاریکخانه گرفتم، زیرا تحمل تنهایی در تاریکی و دست و پنجه نرم کردن با اسیدهایی که به دستم آسیب میرساند، نداشتم. ولی نمیتوانستم عکاسی را به کلی کنار بگذارم. تنها گزینةهٔ موجود پولاروید بود. از آن زمان تا به حال پولاروید جزیی از من و زندگیام شده است. همزمان با رشد فرهنگی من، رسانة عکاسی من هم با من رشد کرد و  افقهایم را بسط و گسترش داد.

از چه زمانی متوجه بروز نشانه‌هایی از این پژوهش گویا شدید؟

در واقع سلسلهای از اتفاقها باعث آن شد. اولین اتفاق آشنایی من با تکنیک موزاییک و آگاهی از دقت و توانایی بالای آن برای نشان دادن جزییات بود. مدت کوتاهی قبل از اینکه این نکته را بفهمم، مورخ عکاسی هنری و منتقد یعنی «جولیانا اسکیمی» به من توصیه کرد تا عکسهایم را با فرم و زیباییشناسی خاصی ترکیب کنم تا به موفقیتهای بیشتری در پروژههایم دست پیدا کنم.

دومین اتفاق مربوط میشود به پرترهای که در سال ۱۹۹۲ از هنرمند «لوئیجی ورونسی« گرفتم. او عکسهایم را اینگونه توصیف کرد: "جامع و کامل و به روز. او همچنین عناصری از فوتوریسم و نیز نشانههایی از « برهنه از پلکان پایین میآید» اثر مارسل دوشان را در آن یافت. او مرا برای ادامهٔ پروژههایم بسیار تشویق کرد.

سومین اتفاق زمانی بود که در اوایل دهة ۹۰با «دنیس کورتی» ملاقات کردم. او در حال حاضر یکی از مهمترین چهرههای عکاسی ایتالیاست. من از او به خاطر اینکه اهمیت یک نگاه دقیق را در هریک از شاتها فهماند سپاسگزارم.

ولی بیشترین و مهمترین اتفاقی که در زندگی حرفهای من افتاد، در سال ۲۰۰۳ و با پرترهای بود که از «جانی دپ» گرفتم. همان عکسی که در جشنوارهٔ فیلم ونیز گرفتم و روی جلد مجلهٔ تایمز چاپ شد.

این انرژی حرکتی که در کارهای شما دیده میشود، به طور واضح ریشههایی در تاریخ هنر دارد، اما میخواهم بدانم در مورد شخص شما چه نکتههایی را به ما میگوید؟

این میتواند نشانی از علاقهٔ وافر من به موسیقی باشد که به دلیل عدم ثباتم قادر به دنبال کردن آن نیستم. من با موزاییکهایم به دنبال بازسازی نوعی موسیقی در عکسهایم هستم، به وسیلهٔ تقسیم فضا به بخشهای کوچکتر و مدیریت آن مانند قطعهای از موسیقی. هرچه بیشتر در آن نفوذ میکنم، بیشتر از پیش آن را با نگاه خودم غنی میکنم. مانند گلن گلد(پیانیست) با واریاسیونهای گلدبرگاش. بار اولی که آنرا نواخت، ۳۵ دقیقه به طول انجامید، اما بعد از ۲۶ سال، همان قطعه تبدیل به ۵۱دقیقه شده بود. موسیقی واقعی او در همان ۱۶دقیقه نهفته است.

کارهای دیگر او حس مجسمه یا نقاشی را بر میانگیزاند. در رشتههایی مانند نقاشی، مجسمهسازی، عکاسی و یا سینما مقصد و مفهوم پروژهها مشابه هستند، فقط رسانه متفاوت است. امروزه در زمینههای مختلف هنری تداخل به وجود آمده است. برای مثال من آثاری را برای اثبات احترامم نسبت به  »برانکوزی»و« موندریان»ساخته ام، که نشان میدهند من چقدر از آنها و نگاه شاعرانهٔ آنها الهام گرفتهام و چگونه با تمام جزییات این نگاه را دوباره سازی کردم. من خود را نه عکاس، بلکه نقاشی که از عکاسی استفاده میکند، به حساب میآورم.

شما از تکنیکهای مختلفی برای ایجاد تغییرات دستی در عکسهایتان استفاده میکنید. در مورد جادوی این روند به ما بگویید.

چند سال پیش فردی یک فیلم اینتگرال پولاروید را روی گلدانی پر از برگ قرار داد، در حالی که متوجه اثرات و اتفاقاتی که روی فیلم میافتاد بود و این اولین جرقه برای شروع تغییرات دستی در فیلم پولاروید بود. در حقیقت ۲۳لایهٔ فیلم پولاروید و مواد شیمیایی آن به ترتیب ظاهر می شوند، همینطور که عکس در حال طی مراحل ظهور است و ثبت میشود، میتوانیم آنرا بهبود بخشیم.

این از نظر تکنیکی اصلاً سخت نیست: فیلم پولاروید را روی یک سطح سخت قرار میدهیم و آن را با سر یک خودکار یا اسپاتولی کوچک دستکاری میکنیم. از لحظة فشردن شاتر دو دقیقه برای انجام این کار فرصت داریم. در همین فاصلة کوتاه است که میتوان حساسیت زیباییشناسانة فرد را نظاره کنیم. با فیلم های جدید «ایمپاسیبل» (Impossible) این سازوکار ویرایش دستی فیلم سختتر و پیچیدهتر میشود ولی این از نظر من فرصتی تازه است برای کشف راههای جدید ارائة خلاقیت.

در حال حاضر به چه کاری مشغول هستید؟

در حال کار کردن با آریانا گریمولدی )مدل) روی پروژهای جدید هستم که نگاهی دوباره به برهنگیهای آوانگارد میاندازد. عنوان این پروژه »آریدادا کالیمبا»  است و از پولارویدهای سیاهوسفید قدیمی۶ ×۵۰سانتیمتری تشکیل شده.

با سوژهتان چگونه ارتباط برقرار میکنید؟

هنگام عکس گرفتن دوربین را باید دقیقاً روی صورت فرد قرار دهم. اگر واهمهای داشته باشم، نمیتوانم این کار را انجام دهم. مجبورم که خیلی سریع و فوری با فرد ارتبط برقرار کنم، زیرا زمان محدود است. درست مانند زدن ضربه پنالتی است که در عین حال ممکن است موفق نشوید و این مشابهتی با فضاگرایی(Spatialism) در آثار «لوچیو فونتانا» دارد. آثاری که در آنها او با شکافی در بوم سعی در واقعی جلوه دادن فضای خالی روی بوم داشت. یا شبیه به مفهومی که آنری کارتیه برسون «نیش یک زنبود» نامید. آن لحظة قطعی که فرد را با تمام احساساش میگیرد و به آینده میبرد. گاهی وقتها جواب میدهد و گاهی نه! این بستگی به سوژه دارد که تا چه حد از خود اشباع شده باشد.

یکی از نقاط تحول اساسی در زندگی شما ملاقات با طراح ایتالیایی یعنی »چزاره کازینا» است. مهمترین درسهایی که از او گرفتید چه چیزهایی هستند؟

از زمان کودکی من، پدرم با »چزاره کازینا» کار میکرد. او مجموعهدار بزرگ طراحی و عکاسی بود. مردی چنین با فرهنگ در شهر کوچکی مثل »مدا» یک استثناء بود. او پایهگذار برند جهانی »کازینا » است. سپری کردن زمان با «چزاره» افتخاری بزرگ بود که باعث شد متوجه اشتیاق فراوان او برای طراحی و به طور کلی هنر بشوم. او دنیای متفاوت دیگری را به روی من گشود. تاریخ عکاسی، نقاشی و طراحی همگی به یک رشتهٔ واحد متصل هستند. این نکتهایست که او به من آموخت.

به نظر شما برنامههای رایانهای که پروژههای عکاسی لوموگرافی را به صورت دیجیتال مشابهسازی میکنند و این روزها با رشد روزافزون آنها مواجه هستیم حرف جدیدی برای گفتن دارند؟

در صورتی که کسانی که از این برنامهها استفاده میکنند، پروژهای برنامهریزی شده داشته باشند، این برنامهها) اپلیکیشنها) مفید و بیانگر خواهند یود؛ در غیر این صورت این فقط یک بازی است و پایانیاست برای خودشان. در اینستاگرام حتی عکسهای یک بچه هم میتواند از لحاظ بصری جذاب باشد، ولی اینها حقههای رایانهای هستند.

VN_pdfDownload

نظرات (0)