عضویت ورود

گفت‌و‌گویی با جین بون

گفت‌و‌گویی با جین بون

بهترین عکسها

آنجین هایی هستند که ابداع نمیشوند

گفتوگویی با جین بون۱


گفتوگو کننده: لوک داد۲ مدیر «نیوزروم»۳، «آبزرور»۴ و گاردین

آرشیو۵جائی که مجموعة بون نگاهداری میشود 


چگونه عکاس شدید؟

خوب، راستش را بخواهید کاملاً اتفاقی بود. درست، بعد از جنگ دوم جهانی بود . قبل از آن در خدمت رنز۶ بودم و پس از دو سال از رنز بیرون آمده بودم؛ به توصیة یکی از همقطارانم به عکاسی روی آوردم. او فکر میکرد برای من که بهعنوان تصحیحگر نمودار کار میکردم، یک تجربة بصری مفید خواهد بود. من نقشههای اسکله را برای دی ـ دِبی۷ ترسیم میکردم. «مدرسة هنر گیلدفورد»۸ یک دورة عکاسی برگزاری میکرد که در ان آیفور توماس۹ و همسرش جری۱۰ تدریس میکردند و گرچه فرم درخواست من دیر پر شده بود و تعداد دانشجویان کامل بود، ولی او مرا پذیرفت زیرا خودش به عنوان داوطلب در هنگ دریایی رویال نیوی۱۱خدمت کرده بود.

آن روزها زیاد عکس میگرفتید؟

نه حتی یک عکس هم نگرفتم، چون اصلاً دوربین نداشتم.

آن دورة درسی چگونه بود؟

توماس عالی بود البته کمی ترسناک به نظر میرسید. کار او در نوردهی درست و ظهور برای دستیابی به نگاتیو کامل عالی بود. او روزها را صرف این میکرد که به ما نشان دهد چگونه نورها را برای عکس گرفتن از چیزهایی مثل بطری آب داغ تنظیم کنیم، گرچه باید اعتراف کنم من علاقة چندان زیادی به چیزهایی مثل این ندارم.

پس شما یک دانشجوی نمونه نبودید؟

اصلاً و ابداً. برای دو ترم اول من مینشستم و از پنجره به بیرون نگاه میکردم، راست میگویم، اصلاً حرف نمیزدم، چون خیلی خجالتی بودم. توماس کم و پیش دیگر تسلیم شد. حتی در آن صحنه ـ بدون اینکه حقیقتاً بدانم چرا ـ از روی غریزه میدانستم که هرگز یکی از آن عکاسان نخواهم شد عکاسانی که سالهای سال وقت خود را صرف چیدمان میکنند. من عکاسی هستم که تنها یک فریم عکس میگیرد، سریع کاری میکنم و از جار و جنجال بیزارم و همیشه اینگونه بودهام.

آیا اولین عکستان را به خاطر میآورید.

اوه البته. این یک مشق دانشگاهی بود و من از یک دوربین قرضی، قدیمی»گاندولفی« استفاده کردم. من کنار در کلیسایی بینظیر، پوشیده از تکههای فلزی و چوبهای برجستة تزیینی ایستادم. این اولین باری بود که احساس شور و هیجان میکردم.از روی غریزه میدانستم چیزی را پیدا کردهام که از پس آن برمیآیم. اغلب دیدن چیزی که عکسی کامل میساخت مرا به قدری هیجانزده میکرد که حالت تهوّع میگرفتم.

آیا توماس عکسی را که از آن در کلیسا گرفتید تأیید کرد؟

نه کاملاً. امّا بار دوم ۵۰ پوند از عمهام قرض کردم و اولین دوربینم یعنی یک دوربین دست دوم رولیفلکس با عدسی »تِسار»۱۲خریدم. یک روز در«دارت مور»۱۳ از چشمان یک گاو عکس گرفتم.( عکس شمارهٔ۱) و وقتی آنرا به توماس نشان دادم، برداشت او نسبت به من عوض شد، بلافاصله او همان چیزی را دید که من دیده بودم، آن چیزی که میخواستم انجام دهد. میتوانستم ببینم که به گونهای دیگر به من نگاه میکند. تقریباً از آن به بعد مرا انتخاب کرد. پس از آن این دغدغة فکریام شد. من فیلمهایم را آخر وقت و در وان حمام ظاهر میکردم و آنها تا صبح خشک میشدند.

ساعت پنج یا شش بیدار میشدم و آنها را چاپ میکردم. گاهی نمیتوانستم منتظر بمانم و نیمه شب بیدار میشدم. هنوز هم هیجانی را که از چاپ عکسهای خوب تجربه میکردم، به خاطر میآورم. خیلی خوشحال بودم، دور دورتموند با دوچرخة بدون ترمز پا میزدم، اینجا و آنجا میایستادم. همه جا پر از عکسهای خوب بود. من همیشه اولین کسی بودم که وارد دانشکده میشد و آخرین کسی بودم که آنجا را ترک میکرد.

به نظر میآید که شما روش خود را خیلی زود پیدا کردید و از آن وقت تا به حال نیز در طی شش دهة کاری خود خیلی کم از آن عدول کردهاید.

کاملاً، این روشها اصلاً عوض نشده است.

روش خودتان را چگونه توصیف میکنید؟

من از روی غریزه کار میکنم، اغلب با امید و آرزو وارد میشوم. روشن است که عکاسی صرفاً برای لذت بردن و کار بر روی یک پروژه مشکل است، امّا اگر بخواهم حرف دلم را بزنم باید بگویم که دوست دارم برای پیدا کردن محل مناسب به همه جا بروم. زمان و نور روز دشمنان من هستند. امّا راستش را بخواهید من از کار شسته رفته خوشم نمیآید. وقتی که کمی هیجان باشد، امید به داشتن چیزی متفاوت بیشتر خواهد بود. من به سرعت کار میکنم، چون از اینکه مردم دور من جمع شوند، متنفرم ـ هرگز دستیار نداشتهام. به ندرت بیش از دوحلقه فیلم گرفتهام چون داشتن بیش از دو حلقه به آن معناست که کارها خوب پیش نرفته است. بعضی وقتها میتوانم بلافاصله عکس را ببینم و آن وقت است که اولین عکس بهترین هم خواهد بود. بعضی وقتها هم باید کمی روی آن کار کنم که اغلب این عکس آخرین عکسم خواهد بود.

آیا شما به کار دیگر دانشجویان نگاه میکردید و با آنها وارد بحث میشدید؟

هرگز، تأکید بر روی عکس گرفتن و کامل کردن روشها و تکنیکها بود.

در این عکسهای اولیه به لحاظ کیفیت، کمیّت، سوژه، تکنیک و قاببندی ثبات خارقالعادهای وجود دارد.

واقعاً؟ من به یاد میآورم که در اطراف پرسه میزدم و چیزهای مختلف را میدیدم. ذهنم مشغول بافتها و الگوها بود. مو، لباس، دانههای یک تکه الوار و چاپ تکههای پارچه. عاشق زمینهای گلکاری و سبزیکاری شده بودم، شما همیشه میتوانید از آنها عکسهای جالبی بگیرید. مدتی مشغول عکاسی از ماشینآلات کشاورزی شدم و البته همیشه عاشق عکاسی از کودکان بودهام. به راستی فکر میکنم که بهترین عکسهایم در تعطیلات گرفته شدهاند.

وقتی که از آن چوببر و تبرش عکس میگرفتید چه درونتان میگذشت؟( عکس شمارهٔ) ۱۰

فقط خدا میداند! امّا عکاسی از او را به خاطر میآورم. بغل جاده کنارش آمدم و از او خواستم تا تبرش را برایم نگه دارد. عاشق بافت آستین پوسیدهاش بودم. شما همیشه میتوانید بافتهای زیبایی را با یک دوربین رولی ثبت نمایید، این دوربین همیشه برای این کارها عالی است.

تعدادی از عکسهای اولیة شما به مطالعهٔ انتزاع میپردازد، نقاشی دیواری و گلولهٔ نخ. چه چیزی در گرفتن این عکسها تأثیرگذار بود؟(عکسهای شمارهٔ  ۸۱و  (۸۳

احتمالاً نگاه کردن از میان عدسی رولی. من حقیقتاً نمیتوانم هیجان مطلقی را که هنگام نگاه کردن از میان منظرهیاب در من بهوجود میآمد، توصیف کنم، و حلقه را میپیچاندنم و همه چیز فوکوس میشد ـ البته عکس برعکس بود. این چیزی است که با دوربین ۳۵ م.م به دست نمیآید. آن عکس از نقاشی دیواری بدون رولی امکانپذیر نبود.

تجهیزات دوربین چهقدر اهمیت دارد؟

در دههٔ ۶۰ هنگامی که سروکلة نشریة آبزرور پیدا شد. من رولیفلکس را کنار گذاشتم و استفاده از دوربین پنتاکس ۳۵ م.م را شروع کردم. اگرچه مدتی از هر دو استفاده میکردم. حالا من حدود یک دوجین یا یک چنین چیزی دوربین الیمپوس OMI دست دوم دارم. همة آنها را حدوداً چهل سال پیش خریدهام. هرگز از فلاش یا نورسنج استفاده نکردهام. من میتوانم نور را از طریق شیوهای که به پشت دستم میافتد اندازهگیری کنم. واقعاً لوازم برای من اهمیتی ندارند و من بیشتر مجذوب اتفاقی که نور میان قاب میافتد میشوم و مهمترین چیز نور است. من عدسیهای زیادی دارم اگرچه حقیقتاً بیشتر از عدسی ۸۵م.م و ۵۰ م.م استفاده میکنم.

چطور شد که عکاس خبری شدید؟

ایفور توماس گفت اگر دوازده عکس را به صورت پوشة عکس داشته باشی، میتوانی به هر نقطه از جهان که میخواهی بروی. من هم همان کار را کردم و آنرا دور تا دور لندن بردم. با «بث هیلدناویاسکی»۱۵ در مجلة پیکچر پست ملاقات کردم و وقتی که کارش به عنوان سردبیر به «آبزرور» منتهی شد، به من تلگرام زد تا از «برتراند راسل»۱۶عکس بگیرم. کاملاً ترسیده بودم. امّا این کار را انجام دادم و همین عکس اولین کارم بود که در «آبزرور» چاپ شد. ماجرا اینگونه بود. من دو روز در هفته با دستمزد هفت پوند مشغول به کار شدم.

من وقت زیادی را صرف نگاه کردن به کنتاکتهای چاپ شدهٔ این کارهای اولیه کردهام، و بیشتر آنها یک بار نور داده شدهاند، همة آنها بسیار عالی ترکیببندی شدهاند و بسیار واضح هستند. آیا هیچوقت براکت۱۸ (چند بار نوردهی در اندازههای مختلف نور برای دستیابی به بهترین نگاتیو) نکردهاید؟

من اصلاً نمیدانم این کار را باید چگونه انجام بدهم. باید جزء مهارتهایم میبود، امّا هنوز هم براکت نمیکنم. من این کار را به شیوهای دیگر انجام میدهم. چیزی هست که استفاده از آن را دوست دارم. ۱/۶۰ ثانیه و دیافراگم ۲/۸ ـ و اغلب کارم را به این شیوه انجام میدهم. من همیشه فکر میکردهام که این عنوان مناسبی برای یک کتاب است ـ «۱/۶۰ ثانیه با دیافراگم۲/۸».

به نظر میآید که هیچ چیز اتفاقی در مورد عکسهایت وجود ندارد، گوشه به گوشة قاب سبک و سنگین شده و پسزمینه به همان اندازة سوژة اصلی از اهمیت برخوردار است.

من مایلم وقتی که همهچیز سر جای خودش است درمورد آنچه میبینم و میدانم واضح عمل کنم. بهترین عکسها آنهایی هستند که ابداع نمیشوند. آنها یک مرتبه در مقابل شما قرار میگیرند. دیدنش راحت است، امّا گرفتنش مشکل. بعضیها مردم عکس میگیرند، اما من عکسها را پیدا میکنم.

در حالی که این کتاب تأثیر شگفتانگیزی روی بیننده دارد، تقریباً هیچ پرترهای در آن دیده نمیشود، اگرچه شما اساساً به عنوان یک پرترهنگار مشهورید.

من هرگز علاقهای به پرترهها نداشتم. این جریان بعداً پیش آمد ـ و کم و بیش ـ من به این کار مجبور شدم. «مچ ت هیلد ناویاسکی» گفت که اگر من میتوانم از چشمان گاو عکس بگیرم، پس میتوانم پرتره هم بگیرم. چون من با سرعت کار میکردم، سردبیران عکس میدانستند که در صورتی که وقت تنگ باشد یا شخصیت خاصی مد نظر باشد، میتوانند به من اطمینان کنند. اسم مستعار من متناسیتی جین۱۹ بود! بسیاری از عکس پرترههای اولیة من افتضاح بود. چیزهای احمقانة کوچک. آنها به جای اینکه گزارشی مصور باشند، عکسهایی از دید مستقیم از سر و شانه بودند، عکسهایی که در اتاقی کوچک که جای حرکت نداشت، گرفته شده بودند. بعداً وقتی که کارم را خوب یاد گرفتم، دیوید آستور (سردبیر آبزرور ۱۹۷۵ـ۱۹۴۸) همیشه در جستوجوی این بود که ببیند پس از عکاسی چه تعریفی از سوژه را ثبت کردهام.

به نظر میرسد بسیاری از عکسهایی که از مردم گرفته و در این کتاب آمده است، دزدکی گرفته شدهاند. عکسهای کمی هستند که در آنها مستقیم به دوربین نگاه شده باشد

بیشتر این عکسها وقتی گرفته شدهاند که من بیست ساله و بسیار درونگرا بودم. فکر میکنم داشتم راهم را پیدا میکردم و اگر ممکن بود همیشه دوست داشتهام، بدون آن که جلب توجه کرده باشم کار کنم. من عاشق ایستگاههای راهآهن، فرودگاهها و مکانهایی مملو از مردم هستم، جایی که بتوانم در جمعیت گم شده و بدون جلب توجه کار کنم.

فرق اساسی میان عکاسی از مردم به طور پنهانی و اینکه به صورت مستقیم در چشمانشان نگاه کنیم، چیست؟

وقتی کسی به شما چشم در چشم نگاه کند جالب و سرگرمکننده نخواهد بود.

وجه مشترک تمام عکسهای کتاب در این است که همگی غیرتعلیمیاند و جز در خدمت عکس خالص نیستند.

آیا این همان چیزی نیست که عکسها باید باشند.

آیا هرگز عکس رنگی گرفتهاید؟

بله به مدت سه سال در دههٔ ۱۹۶۰، امّا هرگز با آن احساس راحتی نکردم، در آن روزها، رنگ خشک و سازگار بود. بعد باید یاد میگرفتم که فیلمها را براکت کنم. با سیاهوسفید هرچقدر هم عکس بد گرفته شده بود، امکان نجات دادن آن در تاریکخانه بود و سردبیران عکسهای رنگی را به صورت عکس داستان میخواستند و من همیشه در گرفتن تک عکس خوب بودم. من همیشه دختر تک عکس هستم و بودهام.

برخلاف بسیاری از همعصرانتان، شما به ندرت در خارج کار کردهاید، یا احساس نیاز به پوشش خبری جنگها و قحطسالیها داشتهاید.

عکاسی من با آنگونه عکاسی فرق دارد. عکاسی در جنگ یا قحطی زیادی ساده است. یکبار به چین سفر کردم و عکسهای خارقالعادهای گرفتم که هرگز هیچ کدامشان چاپ نشد.

تعدادی از عکسهای کتاب نسبت به اصل عکسها چیده شدهاند، آیا این شما را ناراحت نمیکند؟

ابداً. سردبیران عکس مایلند آنطور که نیاز دارند از عکس استفاده کنند و من فکر میکنم مردم بیشتر عادت دارند به عکسهای ۳۵م.م نگاه کنند. امّا تمام عکسهای رولی من در مغزم به صورت کادر کامل گرفته می شوند و خوب است که آنها را به این شیوه در چاپ ببینم. این عکسها مَنِ واقعی هستند.

عکاسی نوین حالا در کجاست؟

فکر میکنم همه چیز زیادی شده است. در ابتدا همه چیز دوستداشتنی، جالب و روشنگرانه بود، حالا ما زیادی میبینیم، عکسهای زیادی وجود دارد، عکاسان زیادی به دنبال یک سوژه هستند و شانس کمتری برای اصل بودن دارند. و مردم زیادی عاقل شدهاند. زیادی آگاه. من احتمالاً زمان بسیار مناسبی را برگزیده بودم. من با آموختن چگونگی آمادهسازی نگاتیو شیشهای شروع کردم و الان فیلم منسوخ شده است. سفر به ماه برایم امکانپذیرتر از فکر استفاده از دوربین دیجیتال است.

آیاهنوز هنگام عکاسی هیجانزده میشوید؟

اوه بله. از لحظهای که از میان عدسی به بیرون نگاه میکنم، وقتی که همه چیز دقیقاً سر جای خودش باشد، عشق تنها راه برای توصیف احساس من است.




1. Jane Bown, 2. Luke Dodd, 3. News room, 4. Observer, 5. Guardian Archive, 6. Wrens, 7. D-Day, 8. Guildford School of Art, 9. Ifor Thomas, 10. Joy, 11. Royal Navy volunteer Regiment, 12. Tessar, 13. Dortmoor, 14. Pentax 35 m.m.

مصاحبه کننده : گفت‌وگو کننده: لوک داد مدیر «نیوزروم»، «آبزرور» و گاردین
VN_pdfDownload

نظرات (0)