عضویت ورود

گفت و گویی با هانس کریستین شینگ

گفت و گویی با هانس کریستین شینگ

گفت‌و‌گویی با هانس کریستین شینگ

▼ مصاحبه کننده: مارک فوستل
ترجمۀ :مستانه حسینی زاد
مأخذ :نشریهٔ فانتوم، زمستان ۲۰۱۱

اشاره: «هانس – کریستین شینک »، متولد سال ۱۹۶۱در «ارفورت » آلمان است. او تحصیلات خود را در دانشکدۀ هنرهای بصری «لایپزیک » انجام داد و از همآن جا لیسانس و فوق لیسانس خود را دریافت کرد. او در مورد پروژه‌اش، «یک ساعت »: مجموعه ای تجربی از عکس‌هایی «سولاریزه »، که ترکیبی از زیبایی شناسی و اصول مکانیکی و نظری است؛ با «مارک فوستل » به گف توگو پرداخته است. هرچند که این کار از سال ۲۰۰۳آغاز شده است، عکس‌هایی که در این شماره به چاپ رسیده، برگزیده‌ای است از جدیدترین کارهای این مجموعه به نام «نیم کرۀ جنوبی » که بیشتر آنها در سال ۲۰۱۰گرفته شد ه‌اند.

فوستل: دوست دارم با این سؤال شروع کنم که ایدۀ اولیۀ این پروژه چگونه به ذهن شما رسید؟ به نظر می رسد که این کار با رویکردهای بصری شما در گذشته، تفاوت قابل توجهی دارد.
● شینک: برای اولین بار در سال ۱۹۹۰ از شیوۀ «سولاریزه » در یکی از کارهایم استفاده کردم. زمانی که از من دعوت شد تا یکی از کارهایم را در بخش فیزیک و نجوم در دانشگاه «ینا » ارائه دهم. نمونه‌ای فرستادم که از سه قطعه تشکیل شده بود. با تغییر تدریجی رنگ انتزاعی آسمان در طول روز، در شب، و مسیر خورشید، که به صورت سولاریزه بود ، این کار به صورت یک خط سیاه در یک پسزمینه سفید بود. در ابتدا، من این ایده را از کار «هرمان کرون » در سال ۱۸۸۸گرفتم . بر خلاف «کرون » من برای گرفتن تصویری روشن و به صورت خطی باریک از خورشید، دوربینم را مستقیماً به سوی آسمان گرفتم. بعد از آن، در سفری که در سال ۲۰۰۳ به صحرای «موجاو » در کالیفرنیا داشتم، چنان تحت تأثیر منظر ه‌ها و نورهای مشتعل در آنجا قرار گرفتم که تصمیم به پیدا کردن راهی برای بازتولید این احساس تقریباً غیرواقعی گرفتم. من عکس ، خورشید سیاهِ ماینور وایت از منظرۀ زمستانی را به خاطر آوردم که در آن عکس خورشید به صورت یک نقطۀ سیاه – یک اثر که به صورت تصادفی زمانی که شاتر دوربین تقریباً بسته بود ایجاد و ثبت شده بود. سعی کردم که این اثر را با مدت زمان کمتری در مقابل نور قرار گرفتن تجربه کنم، ولی در این مورد مطمئن نبودم که به این صورت هیچ کدام از مناظر قابل تشخیص باشند. مطمئن نبودم که امکان ساخت مفهومی نیرومند از چیزی که برای من یک رویکرد غیر معمولی بود، وجود داشته باشد. در اکثر مواقع مطمئن نبودم که این پروژه بتواند چیزی بیشتر از یک بازی فنی از کار در بیاید.

○ چه چیزی شما را قانع کرد که این پروژه م یتواند به چیزی بیش از تجرب های فنی تبدیل شود ؟

●پرسشی در مورد قدرت فضای حاکم بر تصویر. برای من، عکس «هرمان کرون » سندی از یک تجربه بود: آن عکس تنها حاوی یک خط از خورشید بود و یک پشتِ بامِ محو با نیمه ای تاریک. اولین عکسهایی که برای آزمایش گرفته بودم، تفاوت زیادی با هم نداشتند؛ ولی زمانی که را هحلی برای متعادل کردن قدرت زیبایی‌شناسی منظره‌ها با پدیدۀ غالب یعنی این خط سیاه مرموز پیدا کردم، مطمئن شدم که این روش کار مؤثر خواهد بود.

○ به نظر م یرسد این پروژه با جوهر و ماهیت عکس یعنی طراحی با نور) Drawing whith lieht ( سر وکار دارد. به نظرم یرسد چنین آثاری طراحی خورشیدی شبیه شیوه‌های ابتدایی عکاسی باشد. آیا این پروژه راهی برای کشف اجزای اولیۀ عکاسی یعنی زمان و نور بود ؟

● بله، کاملاً همین طور است؛ البته با یک روش خیلی غیرمعمولی و انتزاعی. من قادر به چاپ نور خورشید و گذر زمان بودم، بدون اینکه آنها در نگاه اول قابل تشخیص باشند. عکس نشان‌دهندۀ واقعیتی کاملاً متفاوت از آ‌نها بود که تنها می‌توانست از طریق عکاسی درک شود. این لمسِ یکی از موضوعهای کلیدی محیط بود: قابلیت به تصویر کشیدن واقعیت.

○ ارتباط با واقعیت یکی از اجزای بسیار جالب این عکسهاست. در عین حال که مناظر واقعی هستند، خط سیاهی که خورشید در عکسها ساخته است واقعی پنداشتن این عکسها را در ذهن ما زیر سؤال می برد. به طور کلی، به نظر میرسد که پیوند آن عکسها با واقعیت بیشتروبیشتر با توجه به پیشرفت‌های فن‌آورانۀ جدید در سا لهای اخیر مبهم می شود. آیا فکر می کنید اگر دیگر عکاسی سندی از واقعی تها نباشد، مردم هم چنان علاقه مند به عکاسی باقی بمانند ؟

● من به عکسها به عنوان سندی از واقعیت فکر نمی‌کنم. حتی با توجه به اینکه از واقعیتها گرفته می شوند، برای من عکسها مافوق واقعیت هستند، در هر دو حالت مثبت و منفی. در نگاه کردن به صدها عکس گرفته شده در طی مسافرت به یک مکان خارجی، بیشتر متوجه این قضیه خواهید شد که تصاویر نمی‌توانند حا ل‌وهوای موجود در آ‌نجا را برای شما بیان کنند. تجربۀ خود شما از واقعیت بسیار متفاوت‌تر از چیزی است که عکسها به تصویر کشیده‌اند. از طرف دیگر شما در عکاسی به عنوان هنر، در واقع می‌توانید چیزهای بیشتری در عکس‌ها بیابید. آنها نوعی از واقعیتی را که متعلق به خود آنهاست، خلق م یکنند. البته، پیوند با واقعیت هنوز هم یکی از مهمترین جنبه‌های عکاسی شمرده می‌شود. حتی اگر بدانیم تصویر عکاسی شده به صورت کاملاً دیجیتالی گرفته شده است، باز هم تا حدودی به عنوان سندی از واقعیت به حساب می آید. مسئلۀ ادراک در مقابل دانش است و من فکر نمی‌کنم این کشمکش بین ادراک و دانش در حال سست شدن باشد.

○ من علاقه مند به زیبایی شناسی تصاویر هستم. زمان طولانی نوردهی، به عک سها یک حس منحصرب هفرد بخشیده است. مانند عکس های محو و کمرنگ شدۀ مسافرتی قرن نوزدهم به علت تغییرات شیمیایی که در طی زمان اتفاق افتاده است. آیا شما در زمان شروع کار موضوع خاصی در ذهن داشتید و یا این تنها نتیجۀ این روند پیچیدۀ نوردهی طولانی مدت بود ؟

● این کار نتیجۀ این روند است. تنها چیزی که من نیاز داشتم این بود که متوجه شوم که این زیبایی شناسی خاص، یک عنصر لازم برای کار است.
من متوجه شدم که نقص فنی یک نکتۀ مثبت است، نه یک مانع در کار، که تا حدی تأثیر «بازگشت به نخست » را ایجاد م یکند. تمامی پروژه در مورد پذیرش شرایطی است که کاملاً با شرایط پروژ ههای قبلی من متفاوت است. خط سیاه خورشید قدرت بزرگ متعادل کردن را دارد. تمامی منظر هها به صورت بدوی خود، با این ردِ اثر گذار در آسمان ظاهر می شوند و فرقی نمی کند که تا چه حد نمایشی، زیبا و یا خاطره انگیز باشند. وارونگی شیمیایی که در اثر نور ایجاد و باعث تغییر رنگ از سفید به سیاه می شود نیز، به نظر از خواص مخصوص خورشید است. دیگر زندگی بخش، گرم و یا تغذیه کننده نیست، بلکه بی رحم و خشن است و احساسی مالیخولیایی به وجود می‌آورد. من موافقم و بسیار خوشحالم که این نتایج اینگونه به وجود آمده است؛ چون این نتیجه‌ای است که من به دنبال آن بودم و انتظارش را داشتم. با وجود ای نکه، یکی از جنبه‌های مبهم این پروژه این است که فضای تصاویر بسیار متفاوت از زمانی است که عکس در آن گرفته شده است. ساعتهایی که من در کنار دوربین منتظر می ماندم و گاهی تا زمانی که خورشید کار خود را انجام دهد، تنها منظره را نگاه می‌کردم، بسیار جذاب بودند. گاهی اوقات تجربه‌هایی فراموش نشدنی ... در میان بهترین تجربه هایی که تا کنون در کار خود داشته‌ام بودند.
VN_pdfDownload

نظرات (0)