عضویت ورود

گفت‌و‌گویی با مجید سعیدی

در یک جمله بگویم این‌‎که ما اصلاً عکاسی مطبوعاتی حرفه‌ای نداریم. همه این چیزهایی که داریم در این چند ساله برای خودمان می‌بافیم که در زمان جنگ اِل بودیم و بِل بودیم چندان با واقعیت وفق نمی‌دهد.

گفت‌و‌گویی با مجید سعیدی





بابا این که نمی‌شود! جوان‌ها آمده‌اند  

گفت‌و‌گویی با مجید سعیدی 


اشاره: در پنجاه و ششمین دورۀ مسابقۀ بین‌المللی عکس مطبوعاتی جهان(ورلد پرس فتو)، مجید سعیدی با مجموعه عکس«زندگی در جنگ» موفق به کسب جایزۀ دوم مجموعه عکس در بخش «موضوعات معاصر» شد. وی همچنین در نهمین دورۀ مسابقه‌ بین‌المللی عکس خبری چین (CIPPC) موفق به کسب مدال طلا برای مجموعه عکس «بدن‌سازی در افغانستان» و نیز تقدیر گروه داوران در گرایش موضوعی زندگی روزمره برای مجموعۀ «زندگی در جنگ» شد. سعیدی در سال‌های اخیر با آژانس عکس گتی‌ایمیج همکاری دارد. گفت‌و گویی که در پی می‌آید به همین مناسبت انجام شده است.



○ از جایزه‌های اخیرت شروع کنیم. دربارۀ عکس‌هایی که در این مسابقه‌ها برنده شدند و این‌که این پروژه‌ها را کجا کار کردی و چه طور شد که این پروژه را انجام دادی؟
● همان‌طور که می‌دانید به دلایل شرایط کاری‌ام نتوانستم در ایران کار کنم و چند سالی افغانستان زندگی کردم و در افغانستان برای آژانس «گتی ایمیج» کار می‌کردم، که زمانی که من داشتم از ایران می‌رفتم پیشنهاد کار در چند کشور را داد که یکی‌اش لبنان بود، یکی‌اش عراق بود و یکی‌اش افغانستان و گفتند که شما این چهار گزینه را دارید و می‌توانید یکی از این کشورها را برای کار انتخاب کنید و خب من به چند دلیل افغانستان را انتخاب کردم؛ که یکی به خاطر دغدغه‌های نوجوانی‌ام بود که به هر حال در سال‌های ۲۰۰۰، ۲۰۰۱ و ۲۰۰۳هم به آن‌جا رفته بودم و یکی به دلیل خاطرۀ فرهنگی که ما از مردم افغان داریم و خیلی شبیه ما هستند و زبانشان خیلی نزدیک زبان ماست. البته می‌دانستم که سخترین انتخاب را کرده‌ام، شرایط دشواری بود، خیلی دشوار و مسؤول آژانس هم از انتخاب من تعجب کرد. به هر حال رفتم افغانستان و حدود ۴ سال تا امروز در آنجا کار و زندگی کردم.


○ چه خبرهایی را پوشش می‌دادی؟
● به شهرهای مختلف می‌رفتم کار می‌کردم، بخشی از کارم پوشش خبرهای عمومی بود که به صورت روزمره اتفاق می‌افتد. رئیس جمهور دیدار داشت، انفجاری اتفاق می‌افتاد و چیزهایی از این قبیل و بخشی دیگر پروژه‌های بلند وکوتاه‌مدت خودم بود. مثل پروژه‌ای که دربارة زنان و کودکان کار کردم. همین پروژة زنان را هم بخش‌بندی کرده بودم؛ مثلاً خشنونت علیه زنان، بعد سوء استفاده از زنان.


○ چرا زنان و کودکان؟
● چون این‌ها دو تا قشری بودند که در افغانستان که تحت فشار و با تنگ‌دستی زندگی می‌کردند؛ به همین دلیل این دو تا پروژه را انتخاب و کار ‌کردم، در عین حال زندگی مردم هم در ذهنم بود که این‌ها به هر حال 50 سال است درگیر جنگ هستند و به هر حال زندگی را خیلی عادی در کنار جنگ ادامه می‌دهند. به هرحال پروژه‌های شخصی خودم را در کنار عکاسی روزمره‌ام انجام می‌دادم.


○ چطور شد که این عکس‌ها را در مسابقۀ ورلد پرس فتو شرکت دادی؟

● من چندان در فکر این نبودم که این عکس‌ها را به ورلد پرس فتو بفرستم. آژانس بخش دیگری دارد که در مورد گزارش‌های تصویری کار می‌کند و بخشی است که عکاسان حرفه‌ای‌تر آن را پوشش می‌دهند. من پیشنهاد کردم که بروم به آن بخش و یک مجموعه‌ای ارائه کردم که حدود ۱۵۰-۱۰۰عکس بود که قرار بود روی آن سه ویراستار عکس کار کنند. بعد به من پیشنهاد کردند که آن‌را در ورلد پرس شرکت بدهم و من گفتم که فکر نکنم از این نوع عکس‌ها خوششان بیاید؛ ولی آن‌ها گفتند به نظر ما خوب است و من گفتم اگه به نظر شما خوب است که خودتان انتخاب کنید که آن‌ها انتخاب کردند و این مجموعه در بخش فرهنگ معاصر، جایزه گرفت. 

○ دربارۀ این مجموعه بیشتر صبحت کن. 
● عنوان این مجموعه «زندگی در جنگ» بود که اوایل صبحتم هم گفتم این مردم ۵۰ سال است که درگیر جنگ هستند و آن‌قدر با جنگ مأنوس شده‌اند که به راحتی از کنار خیلی چیزها می‌گذرند. در حالی که احتمال دارد در کنار خانه‌شان یک بمب منفجر بشود و یا این‌که یک نفر بیاید آن‌ها را گروگان بگیرد. این‌ها دیگر جزوی از زندگی این‌ها شده است، شما ببینید اگر مثلاً در نروژ در یک اتفاقی ۴۰- ۳۰نفر کشته شدند، در سراسر تاریخ آن کشور چنین اتفاقی نیفتاده بوده است، ولی در افغانستان چنین رویدادهایی به طور دائم اتفاق‌ می‌افتد و همان اوایل که به آن‌جا رفته بودم، در ذهنم این سؤال ایجاد شد که این‌ها چطور زندگی می‌کنند؟ هر روز با فجایعی رو‌به‌رو هستند که اگر جزیی از آن در اروپا اتفاق بیفتد، اروپا به هم می‌ریزد! و این‌ها خیلی راحت در کنار این فجایع زندگی می‌کنند. دیدم خب همین راحتی را عکاسی کنم، همین دردها رو عکاسی کنم، این مجموعه که به ورلد پرس ارسال شد، از بین عکس‌های مجموعة بزرگتری انتخاب شد که بخشی از آن مربوط به کودکان بود، بخشی دیگر دربارة زنان بود، زنانی که خود‌سوزی کرده بودند، یا کودکانی که مورد خشونت قرار گرفته بودند، من از هر مجموعه، عکس‌هایی را انتخاب کردم و در مجموعه‌ای با عنوان «زندگی در جنگ» ارایه کردم.

○ در‌بارة این مسابقه‌ای که در چین برگزار می‌شود صحبت کن.

● در چین هم مسابقه‌ای را مانند ورلد پرس فتو راه انداخته‌اند که اکنون هشتمین یا نهمین دوره‌اش است. قبلاً هم در این مسابقه مدال طلا گرفته بودم. این مسابقه بیشتر به آژانس‌ها توجه دارد و برخلاف ورلدپرس که فراخوانش در دسترس همه است، فراخوانش را برای عکاسان حرفه‌ای می‌فرستد. حدود سه‌هزار عکاس شرکت کرده بودند که من در بخش ورزش در مورد بدن‌سازی در افغانستان یک مجموعه ارسال کرده بودم. به هر حال این‌ها نانی ندارند که بخورند، و ۷۰یا ۸۰ درصد مردم با شکم گرسنه سرشان را زمین‌ می‌گذارند. این‌ها که غذای کافی نمی‌خورند، ولی دغدغه‌های دیگری دارند؛ مثل ورزش که خودشان را نشان بدهند. می‌دیدم که در این باشگاه‌های بدن‌سازی، تخم‌مرغ می‌خورند که پروتئین بگیرند و عضلاتشان را بزرگ کنند.  خیلی به این هنرپیشه‌های ورزشکار آمریکایی علاقه‌مندند و می‌خواهند که خودشان را شبیه آن‌ها کنند. در کابل در و دیوار این باشگاه‌ها پر از عکس‌های  ورزشکارهای آمریکایی است. من در‌بارة زندگی این‌ها کار کرده‌ام، ولی این مجموعه‌ای که جایزه گرفت، عکس‌هایی از یک دوره مسابقه در مورد بدن‌سازی بود.

○ الان که تو افغانستان هستی چطور می‌آیی و می‌روی؟

● خیلی سخت، ( خنده) خیلی اذیت می‌شوم، ولی چاره‌ای نیست.

○ هر چند وقت می‌آیی؟

● هر دو ماه، سه ماه. 

○ خانواده‌ات آن‌جا هستند یا در ایرانند ؟

● خانواده‌ام در ایران هستند.  

○ با توجه با دوریت از ایران،  همسرت  با این موضوع مشکلی ندارد؟ 

● اوایل مشکل داشت؛ بعد جدا شدیم. 

○ اوه ... (خنده ) 

● یکی از دلایلی که جدا شدیم کارم بود؛ نه اینکه به کارم خیلی علاقه داشتم و به زندگی‌ام علاقه نداشتم، ولی به هر حال کارم جوری بود که نمی‌توانستم در آن لحظه‌ای که همسرم نیاز دارد، در کنارش باشم و کارم را رها کنم و بیایم، چون تعهدی به آژانس داده بودم که نمی‌توانستم چنین کاری انجام بدم. اگر پایان سال بود می‌توانستم کارم را وِل کنم،‌ ولی چون این ماجرا درست وسط سال اتفاق افتاد، ناچار شدم جدا بشوم.

○ بچه نداری که ؟

● نه 

○ حالا برگردیم عقب‌تر وسؤال کنم که چطور شد که با عکاسی آشنا شدی و وارد فضای عکاسی شدی؟

● من خیلی افتخار می‌کنم که شاگرد احمد ناطقی بودم و احمد ناطقی در سال ۱۳۶۸ من و چند تا جوان را جمع کرد که رضا معطریان هم یکی از آن‌ها  بود و ما را آورد تو حوزة هنری و واحد عکس آن‌جا را راه انداخت. اتاق کوچکی بود و جا هم نداشتیم و همه به شوخی بهش می‌‌گفتند که یک چادر بزنید همین‌جا وسط حوزه و عکاسی را راه بیاندازید. آن موقع خانة عکاسان نبود،  واحد عکس بود. آن‌جا عکاسی را با یک دوربین زنیط شروع کردم و ناطقی پایة خوبی برای عکاسی ما گذاشت. و بعد من جدا شدم و رفتم سربازی و بعد به خاطر علاقة زیادی که به عکاسی خبری داشتم، رفتم به سمت مطبوعات. 

○ زمانی که عکاسی را شروع کردی چند ساله بودی؟

● از حدود ۱۷ سالگی عکاسی را شروع کردم. 

○ ابتدا با کدام نشریه شروع کردی؟

● اول رفتم «ابرار» و بعد از ابرار رفتم «اخبار»، بعد از اخبار رفتم «ایران»، بعداز ایران رفتم «جام جم» و بعد از جام جم رفتم «انتخاب»، بعد، «صبح امروز»، «بهار»، «مشارکت» حدود ۱۶- ۱۵ تا روزنامه را دور زدم و آخرش هم خبرگزاری فارس بودم.

○ چرا از خبرگزاری فارس بیرون آمدی؟

● زمانی که گروه مدیریتی خبرگزاری فارس عوض شد، با توجه به این‌که با آن گروه سازگاری نداشتم و خودم هم خسته شده بودم، استعفاء دادم.

○ قبل از این‌که به استخدام آژانس گتی ایمیج در بیایی با کدام یک از آژانس‌های عکس کار می‌کردی؟  

● یک مدت کوتاه با «گاما» و آژانس های مختلف کار کردم، ولی اصلش با گتی شروع کردم.

○ الان وضعیت کاری‌ات چه جوری است؟ یعنی به چه صورت با آژانس کار می‌کنی؟ 

● در افغانستان که بودم به صورت ماهانه حقوق می‌گرفتم. 

○ یعنی استخدام رسمی؟

● رسمی؛ ولی برای این‌که می‌خواستم آزادی عمل داشته باشم، قراردادم را فسخ کردم. عده‌ای به من می‌گویند اشتباه کرده‌ای ولی؛ به من نظرم این است که اشتباه نکردم، قراردادم را فسخ کردم و به صورت آزاد و الآن هر جای دنیا که بخواهم می‌روم و آزادم که بروم و عکس بگیرم. 

○ باز  هم در افغانستان کار می‌کنی؟

● دارم فکر می‌کنم که جای دیگری بروم، چون از افغانستان خسته شده‌ام، می‌خواهم به کشور دیگری بروم، دارم مطالعه می‌کنم در بارة کشور دیگری که بتوانم دو سال، سه سال در آن‌جا کار کنم. فکر کنم یا چین باشه، یا پاکستان؛ در مورد این دو کشور دارم فکر می‌کنم.

○ تو سال‌هاست که در عکاسی مطبوعاتی ایران حضور داشته‌ای به نظرت عکاسی مطبوعاتی ما با چه مشکلاتی مواجه است؟

● در یک جمله بگویم این‌‎که ما اصلاً عکاسی مطبوعاتی حرفه‌ای نداریم. همه این چیزهایی که داریم در این چند ساله برای خودمان می‌بافیم که در زمان جنگ اِل بودیم و بِل بودیم چندان با واقعیت وفق نمی‌دهد. عکاسی مطبوعاتی وصل است به مطبوعات ما و مطبوعات ما وقتی غیرحرفه‌ای باشد، عکاسی مطبوعاتی ما هم غیرحرفه‌ای می‌شود. من خودم کار می‌کردم، بقیه هم دارند مثل من کار می‌کنند، چون چاره‌ای نیست. ما هم داریم تو این کشور توی سر خودمان می‌زنیم و می‌گوییم عکاسی مطبوعاتی داریم و عکاسی مطبوعاتی‌ ال است و بل و این حرف‌ها. شکی نیست عکاسان مطبوعات ایرانی دید خوبی دارند، که بخشی از آن به دلیل پیشینة عکاسی ایران است، شکی نیست؛ ولی دست‌وپا می‌زنند. چون کشور ما کشور محصوری است، هیچ عکاس درست و حسابی نمی‌آید این‌جا که بگوید آقا عکاسی این نیست، این است، آموزش ما به روز نیست. وقتی عکاس‌ها نتوانند وارد و خارج بشوند، این درجازدن‌ها را هم خواهیم داشت. هی دور هم نشسته‌ایم و به یک‌دیگر می‌گوییم استاد و هی با القاب‌ مختلف همدیگر را صدا می‌زنیم، ولی هیچ جایگاهی نداریم، هیچی نداریم. در دنیا به اندازة سر سوزن جایگاه نداریم، هیچ‌کس ما را نمی‎شناسد. 

○ آیا مشکل عکاسی مطبوعاتی ایران همین موضوع است؟

● به هر حال یک بخش هنر عکاسی شناخت است که باید کارت در فضای وسیع‌تری دیده بشود. وقتی این فضای وسیع وجود نداشته باشد، حکایت بعضی از دوستان شهرستانی می‌شود که هر روز در استانشان جشنواره برگزار می‌کنند، هر روز برای خودشان بزرگ‌داشت می‌گیرند، هر روز برای خودشان دست می‌زنند و هر روز سالن اشغال می‌کنند، ولی همین که پایشان را از  استانشان بیرون می‌گذارند، می‌بینند هیچی نیستند. این به خاطر این‌ است که  نمی‌توانیم برویم خارج. هم به دلیل مسائل گذرنامه و اتفاق‌های دیگر و هم به خاطر تبلیغاتی که روی ما هست و ما را زیاد قبول نمی‌کنند. از طرف دیگر ما هم اجازه نمی‌دهیم کسی بیاید، اگر بخواهیم 5 تا از عکاس‌های بزرگ دنیا را بیاوریم این‌جا که ورک‌شاپ برگزار کنند و حرف بزنند، نمی‌توانند بیایند. به همین خاطر با وجود این‌که ما پتانسیل قوی داریم، عکاسان خوبی داریم، ولی داریم در جا می‌زنیم. همین کشور بنگلادش که مثلاً روزنامة کیهان ما شاید به اندازة کشورشان، سابقه دارد، پیشرفتشان بیشتر است، چون تمام عکاس‌های بزرگ دنیا لااقل سالی یک‌بار را می‌روند.

○ مشکل عکاسی ایران همین است؟

● یکی از دیگر از مشکلات ما این است که ما دلسوز نداریم.

○ ولی به نظر می‌رسد که دلسوز زیاد داریم؟ این‌همه انجمن عکاسی داریم، این‌همه فرهنگسرا داریم.

● ۲۰ تا انجمن عکاسی داریم و ماشاالله همه به فکر خودشان و دور و بری‌های خودشان هستند. انجمن عکاسان دفاع مقدس داریم، معلوم نیست دارد چه‌کار می‌کند؟ موزة هنرهای معاصر داریم واسة خودش بودجه برای عکاسی دارد، همه برای خودشان بودجه دارند، پول‌های خوبی دارند، ولی انتظار می‌رود حداقل برای عکاسی هم کاری بکنند. خیلی‌ها می‌گویند ما جشنواره برگزار می‌کنیم! جشنوارة چی برگزار می‌کنید؟ بدون مطالعه، اسم بین‌المللی رویش می‌گذارند، بعد یادشان می‌افتد که باید حتماًً عکاس‌ها را دعوت کنند، بعد می‌مانند که چه جوری دعوت کنند؟ آیا می‌آیند، نمی‌آیند؟ یعنی هر کاری هم که می‌کنیم بدون مطالعه و برنامه‌ریزی است. عکاسی ایران هیچ جایگاهی ندارد. من رفتم افغانستان دیدم که ما هیچی نیستیم. 

○ مسائلی که شمردی که باعث شده عکاسی ما در وضعیت نا مطلوبی باشه. خب 

● من خیلی هم پراکنده گفتم.

○ آره خب، یه قسمتش جامعة عکاسی تو جامعة بزرگتری قرار گرفته، جامعة هنری و جامعه هنری تو جامعة بزرگتری قرار گرفته، حالا به نظر تو منشاء این نابسمانی‌ها از کجاست‌؟ از کجا باید شروع کنیم که درستش کنیم؟ این فرهنگ را به وجود بیاوریم؟ 

● ببینید من خودم هیچ‌وقت مدیر نبودم یا نظریه‌پرداز نبودم که بگویم از کجا شروع بشود، یعنی من مثلاً رفتم بخش خبری را دیدم یکی مثل بنگلادش که شبیه ما هست، یه کاری کرده که حداقل ۵ تا عکاس بزرگ رو جمع کرده چند نفر جوون رو تو همین مدرسه که داشته به نام کرده، ۵ تا هم خوبه اگه ما بتونیم سالی ۳ تا، سالی یک عکاس خوب به جامعه تحویل بدهیم و معرفی کنیم، باید کلاهمون رو بیاندازیم بالا. جوان‌های ما فوق‌العاده هستند، ولی هدایت نمی‌شوند، ببینید من قصد ندارم کسی را اسم ببرم یا زیر سؤال ببرم؛ ولی نمی‌دانم تصویر سال هر سال برگزار می‌شه، بدون هدف. تازه برای اولین بار هست که آقای صمدیان آمده و یک ورک‌شاپ گذاشته و که آن‌ها هم بیشتر سینمایی هست. یا جشنواره‌ها را ببینید، یک عده داور شده‌اند، بدون این‌که پیشینه‌ای داشته باشند. داور باید پیشینه داشته باشد، عکس خوب را بفهمد، این داورها هی توی جشنواره‌ها چرخیدند و خواه‌ناخواه نگاه اینها به جوان‌ها منتقل شده است. داوری که هیچ‌وقت نیامده حرف بزند، دو تا عکس می‌رود بالا و جوان می‌گوید اِ عکاسی مستند یعنی این! از فردا سعی می‌کند که تمرین غلط بکند، شبیه آن عکس را بگیرد. به همین علت به بیراهه می‌رود. اول ببینیم این داورهایی که انتخاب می‌کنیم می‌توانند دو کلام حرف بزنند؟ واقعاً ببینید این وضع داوری چقدر افتضاح است.

○ خودت تا حالا در گروه‌های داوری بوده‌ای؟

● آره، این اواخر در یک گروه داوری بودم و که فهمیدم در این زمینه واقعاً مشکل داریم. بنده خداها هم هر روز جشنواره برگزار می‌کنند و هر روز هم برای خودشان بزرگداشت می‌گیرند ولی پیشرفتی نمی‌کنند. مدام جشنواره برگزار می‌کنند، چون نگاهشان اشتباه است،‌ بقیه را هم در مسیر اشتباه می‌اندازند.

○ همون‌طور که گفتی نگاه جشنواره‌ای عکاسی ما را تحت سلطه قرار داده است، این چه تأثیری روی عکاسی مطبوعاتی ما گذاشته است؟

● عکاسان مطبوعاتی کمتر از جشنواره‌ها تأثیر می‌گیرند، چون خیلی‌ها به خاطر رسیدن به شهرت جذب مطبوعات می‌شوند، چون تا عکست در روزنامه چاپ می‌شود و اسمت زیرش می‌افتد، باعث شهرت می‌شود.

○ خودت چقدر در مسابقه‌ها و جشنواره‌هایی که در ایران برگزار شده است، شرکت کرده‌ای؟

● من دو سه بار شرکت کردم، مالِ من تاریخ مثل قبل هجرت هست و بعد هجرت، (خنده) قبل از هجرت شرکت می‌کردم، ولی خیلی زیاد نه، ولی بعدش یک یا دو بار فکر می‌کنم شرکت کردم آن هم به اصرار دوستان شرکت کردم. کسر شأن من نیست و من باید افتخار کنم که در کشورم عکسم در کنار عکس هم وطنم روی دیوار برود، ولی اگر قرار باشد داوری و این نوع داوری اشتباه باشد، باز هم خواه‌ناخواه احساس می‌کنم که نباید شرکت کنم، چون وقتی ما شرکت می‌کنیم، روی این تیم داوری مهر تأیید می‌زنیم. ماشاالله با این که جایگاهی در دنیا نداریم، ولی فکر می‌کنم رتبة اول دنیا را در زمینة برگزاری جشنواره داریم، ما الان داریم جشنواره برگزار می‌کنیم، از فرش و ماهی و شب عید و سفره و غیره، ولی از نظر حرفه‌ای صفر هستیم. 

○ بعضی از عکاس‌های مطبوعاتی ایران که اخیراً از ایران رفتند عملاً هیچ کاری از آن‌ها نمی‌بینیم، و گویا خانه‌نشین شده‌اند. ولی تو داری کار می‌کنی و به اصطلاح زنده هستی و در فضای عکاسی نفس می‌کشی این دلیلش چیه؟

● من فهمیدیم که هیچی نیستیم، یعنی من کشوری را باهدف انتخاب کردم که جایگاه من آن‌جا بود، من شاید اگر می‌رفتم لبنان یا مثل دوستان دیگر عکاس کار دیگری می‌کردم، باعث می‌شد که عکاسی نکنم. من کشوری را انتخاب کردم که بتوانم آن‌جا کار کنم. من اگر می‌رفتم آمریکا فکر می‌کنید به من می‌گفتند به به و چه چه! نه به من هم محل نمی‌دادند. می‌گفتند این همه عکاس آمریکایی داریم، برای چی بیایم کار را بدهیم به یک ایرانی؟ البته جوان‌ها و کسانی که مصاحبه را می‌خوانند فکر نکنند که حالا که من رفته‌ام افغانستان کسی شده‌ام، نه من شاید عکاس خوبی باشم، ولی در جای دیگر جایگاهی ندارم. مثلاً اگر اتفاقی مثل 11 سپتامبر بیفتد، کسی به من سفارش عکاسی نمی‌دهد، بلکه می‌گوید ما تو را در کشور افغانستان می‌خواهم؛ به دلیل این‌که عکاس من نمی‌تواند بیاید آن‌جا عکاسی بکند. بعضی عکاس‌های ما متاسفانه رفتند آمریکا و دیدند هیچ‌کی به آن‌ها نگاه هم نمی‌کند، همه درها به رویشان بسته است. الان شرایط کار عکاسی مطبوعاتی در دنیا واقعاً خیلی سخت است. 

○ چرا؟

● دیگر در دنیای عکاسی به قدری جوان عکاس زیاد شده است، دیگر در کل دنیا به قدری عکاسی آزاد (فری لنس) زیاد شده است که به عکاسی حرفه‌ای ضربه‌هایی زده است که بسیاری آژانس‌ها مثل گاما که قدمتشان به بیش از نیم قرن می‌رسید، همه ور‌شکست شدند. الآن بسیاری از عکاس‌های بزرگ بیکارند، دیروز داشتم با رئیس بخش عکس خاورمیانة آژانس آسوشیتد‌پرس صحبت می‌کردم؛‌ می‌گفت عکاس‌های مگنوم به من زنگ می‌زنند می‌گویند آقا تو رو خدا واسة من سفارش بگیرید، دنبال سفارش می‌گشتند چون کار نیست. یک زمانی در عکاسی ایران که اگر عکاسی می‌آمد عکسش را ارزان‌تر از عکاس دیگری می‌داد، می‌گفتند بازار کار را خراب می‌کند؛ الان در همة دنیا همین شده است، الان اگر من بیام بگم مثلاً روزی هزار دلار می‌گیرم، ده تا عکاس دیگر می‌گویند ما روزی صد دلار می‌گیریم و به روزی ۵۰ دلار می‌رسد. به خاطر همین همه چیز دارد عوض می‌شود، دگرگون می‌شود، خیلی عکاس‌های بزرگ و عکاس‌های ایرانی بیکار شده‌اند.

○ یه بحثی هست که به اصطلاح با توجه به حضور رسانه‌های  جدید، رسانه‌های قدیمی‌تر تا اندازه‌ای رونقشان را از دست دادند، رسانه‌های چاپی در مقابل رسانه‌هایی مثل اینترنت و عکس در مقابل ویدیو و غیره و بارها از مرگ فتوژورنالیسم شده است.

● ولی اشتباه کردند. 

○ حالا نظرت راجع به این موضوع چیست ؟ چرا اشتباه کردند؟ 

● چون‌که فتوژورنالیسم نمرد، شکوفا‌تر شد. البته رقابت سخت‌تر شد، کار دشوارتر شد؛ من اگه چیزی در چنته داشته باشم، می‌مانم، اگه نداشته باشم حذف می‌شوم، این هم در بحث عکاسان است و هم در بحث مدیران عکاسی. نگاه نکنید به ایران که اکنون مدیرایی که در عکاسی ما هستند از عکاسی هیچ سررشته ندارند، ولی به دلایل رابطه‌ای که داشته‌اند، رابطه‌ای که مربوط به کار یا تخصص نبوده است، همه جا را گرفته‌اند. در دنیا اینطور نیست، کسی را که عکاس خوبی نیست، هیچ وقت نمی‌گذارند مدیر آکادمی عکاسی ، می‌گویند که اول باید عکاس باشی که بتوانی چیزی را به نسل بعدی انتقال بدهی.

○ عکس‌های تو بیشتر در چه رسانه‌هایی چاپ می‌شود ؟

● بیشتر رسانه‌های آمریکایی. البته در جاهایی دیگر دنیا هم چاپ می‌شود، ولی بیشتر در آمریکا.

○ نشریه‌هایی که عکست در آن‌ها چاپ می‌شود، دستت می‌رسد؟

● اوایل برایم می‌فرستادند، خیلی خوشحال می‌شدم، برایم مهم بود، ولی بعداً دیگر برایم عادی شد.

○ در ایران شما عضو هیچ انجمنی نیستی؟

● عضو انجمن عکاسان مطبوعات هستم، برای گرفتن طرح ترافیک.

○ فقط برای طرح ترافیک؟ 

● خب انجمن برای منِ عکاس چه کاری می‌تواند بکند؟

○ در مورد انجمن عکاسان ایران چه نظری داری؟

● دوستانی که آمدن و انجمن عکاسان ایران را راه انداختند، به نظر من خیلی با هدف بودند و خیلی حس مصدقی داشتن، ولی نمی‌دانم چرا اینجوری شد. بعد از 4-5 سال برای ارائة بیلان، یک هفته‌ برنامه درست کنند برای خودشون که کاری کرده باشند. کار خوبی نبود.

○ آن برنامه‌ها و نمایشگاه‌ها را دیدی؟
● بله، من رفتم دیدم یک نمایشگاه گذاشته‌اند از عکاس‌هایی که دیگر سالیان سال است عکاسی نمی‌کنند، خب بابا در دنیا این‌جوری نیست؛ اگر عباس عطار یک روز عکاسی نکند، فردا کنارش می‌گذارند. عکاسی که ۷۰ سالش است، ولی عکاسی می‌کند، عکاسی می‌کند که می‌ماند و عباس عطار با آن کمر درد و کهولت سنش نمی‌رود در خانه بنشیند و بگوید من معروفم و یک دوره رئیس مگنوم بوده‌ام؛ می‌رود در هند عکاسی می‌کند. خب آقایان هم یک دوره‌ای عکاسی کرده‌اند، دستشان درد نکند، منِ جوان هم عکس‌های آن‌ها را دیدم و عکاس شدم و به عکاسی علاقه‌مند شدم، دستشان را هم می‌بوسم، ولی اگر عکاسی نکردی جایگاهت در گالری نیست. حالا انجمن عکاسان ایران آمده دوباره درست کرده که دو مرتبه قدیمی‌ها بیایند و عکس‌های قدیمی‌شان را بگذارند و بعد از هم‌دیگر تشکر بکنند و ... بابا این که نمی‌شود! جوان‌ها آمده‌اند.□ 

مصاحبه کننده : مسعود امیرلو ئی
VN_source : نشریه عکس

نظرات (0)