عضویت ورود

به روایت یک شاهد عینی

به روایت یک شاهد عینی


کاری از آزاده اخلاقی

آیا لحظۀ حال می‌تواند به چنان التهابی دچار شود که سیر خطی  زمان را در هم شکند، گذشته را به حال بیاورد و ساکنان لحظۀ حال را به گذشته پرتاب کند؟ آیا ممکن است در لحظه‌ای از تاریخ چنان گشایشی رخ دهد که آن اشباح را که در راه آرمانی مشابه تلاش کردند و به مرگی هولناک از دست رفتند، دوشادوش خود در خیابان ببینیم؟ آیا انسان لحظۀ حال، انسان زنده، می‌تواند اشباح قهرمان‌هایش را از زیر آوار مهیب تاریخ بیرون کشد و به اکنونش احضار کند و از پشتیبانی‌شان بهره برد؟

اما حرکت در جهت عکس چطور؟ آیا آن لحظۀ ملتهب فرصت حرکتی نو برای ما هم هست یا نه؟ آیا این امکان وجود دارد که در گرماگرم لحظه ‌ای نا متعارف، از چسبندگی حیات جسمانی‌مان کنده شویم و در تاریخ به گذشته سفر کنیم، نه به خاطره و ذهن و تحلیل و خواندن و دیدن، که با جسم، با همین گوشت و پوستی  که چنین تخته‌بند زندگی در لحظۀ حال است؟

نقطۀ عظیمت این مجموعه بیش از آن که محصول درگیری با تاریخ باشد، نتیجۀ شوک زمان حال است، محصول شوکی جمعی است و تأملی در چنین امکانی. نوعی خیال‌پردازی آرمان شهرانه است شاید، نوعی خوش‌بینی مفرط که لحظات گشایش و التهاب جمعی به آدم دست می‌دهد، تصور لحظۀ حضور جسمانی ما و مردگانی‌است که می‌ستاییم در زمانی از نوع دیگر، زمانی که هنوز نیامده است.

آزاده اخلاقی 

نظرات (0)