عضویت ورود

در بارهٔ فتو مونتاژهای رسول کمالی

آثار-آزار۱

هم‌سو نشدن با روایت‌ها و نگاه‌های منقطع و گذرای مخاطب به آثار مجموعهٔ «سرداب‌ها» می‌تواند نشئت‌گرفته از ترس‌های «ناخودآگاه» باشد، ترس‌هایی که معمولاَ به «تابو»ها برمی‌گردد



مقالهٔ پیش روی به درگیری ابژه - سوژه میپردازد که سهم هر کدام در هر لحظه تغییر میکند. مدیومهای کثیری که در هنر شکل میگیرد نقشهای متفاوتی در این درگیری دارد. عدهای رو به سوژه دارند و عدهای رو به ابژه. یکی از این مدیومها فتو-مونتاژ است. این تکنیک با پیشآهنگی افرادی همچون «هنری پیچ رابینسون» (۱۸۳۰-۱۹۰۱) در بستر عکاسی شکل گرفت. در این تکنیک با توجه به ترکیب مشخص ابژهها، معمولا سوژهگرایی- به مثابهٔ درک فاعل شناسا- در محدودیت قرار میگیرد و سوژه در میان ابژهها و ترکیب آنها توانایی اندکی برای جولان دارد. این بدان معنی نیست که در عکس دوربینمحور سوژه محدودیت ندارد، حتی در برخی مواقع به نسبت فتو- مونتاژ محدودیت بیشتری دارد. از آنجایی که در فتو- مونتاژ به عامل «ترکیب» بیشتر از عکس دوربینمحور توجه میشود، سوژه در بستر ابژهها در کادرِ محدود دست به انتخاب میزند و در پی آن، حدود خود را مییابد و این با آنچه که در عکس دوربینمحور پیش میآید، متفاوت است.

در این انتخاب آنچه اهمیت دارد مرجع نبودن سوژه است. به عبارت دیگر این امر به عنوان یک توانمندی میتواند قلمداد شود به شرطی که سوژه به تنهایی مرجع و تعیینکنندهٔ ترکیب ابژهها نباشد و به استقلال ابژه از طرف سوژه توجه شود. نتیجهای که از این همراه نبودن این دو و به عبارت بهتر عدم مرجعیت سوژه بهدست میآید آزار سوژه است. در این حالت معمولاً با ابژهها کمتر به صورت انتزاعی برخورد و به استعاره و پیش شناختها ارجاع داده میشود.

در عکسهای به نمایش درآمده در «گالری شیرین» از تکنیک فتو- مونتاژ به صورتی استفاده شده بود که چنین استقلالی در آن وجود داشت و آزاری در حین دیدن آثار احساس میشد که این نتیجهٔ محدودیت اختیار سوژه بود. سوژهای که به جز این، آزارهای دیگری نیز از طریق فرم و محتوا میدید. برای مثال در همان بدو ورود و با روبرو شدن با نام نمایشگاه، «سردابها»، مورد دیگری را میتوان دریافت. شاید این نام با انتظار سوژه هماهنگ نباشد چراکه در کنار هم قرارگرفتن فضاهای متداعیکنندهٔ سرداب و گالری شیرین با بازدیدکننده/سوژه همراه نیست و این موضوع سوژه را میآزارد.

علاوه بر این، نام «سرداب» واژهٔ گروتسک۲ را به ذهن متبادر میکند. گروتسک از واژهٔ «گروت»۳، صفت «گروتسکو»۴ و اسم «گروتسکا»۵ مشتق شده است و به معنای سرداب و غار میباشد. تداعی این وجه تسمیه انتظار دیدن کارهای گروتسک را برای سوژه میتواند وعده دهد.

پس از دیدن و کنکاش در گروتسک بودن یا نبودن آثار به تشابه و تفاوتهایی در این زمینه میرسیم و در این راستا سوژه به بازی آزاردهندهای فراخوانده میشود و آن رسیدن به نتیجهٔ مشخصی است که هیچگاه بهدست نمیآید.

در ابتدا تشابهها و سپس تفاوتها بازگو میشود تا این بازی آزار دهنده خود را بیشتر نمایان کند. تشابهاتی که میتوان از آن نام برد، بدین قرارند:

۱. ناهماهنگی۶، در تعدادی از کارها از جمله عکسی که چهار قو در پشت یک پسر نیزه بهدست در حال شنا هستند، این عامل دیده میشود. حضور قو در آن فضای سردابگونه و همچنین وجود توپ بادی در میان ماهیانی که یکدیگر را میخورند غیر منتظره است. در بارزترین خصیصهٔ گروتسک، عنصر اساسی ناهماهنگی است. به گفتهٔ «تامپسون» این ناهماهنگی را میتوان هم در اثر هنری و هم در شخصیت هنرمند دید.۷

۲. آمیزش عناصر نامتجانس همچون انسان، حیوان، گیاه و شکلهای ساختمانی۸. در عکسهای مدنظر این در همآمیختگی دیده میشود. در دو عکس، حضور این چهار عنصر وجود دارد و دو عنصر انسان و شکلهای ساختمانی و نقشدیوارههای حیوانی در همهٔ موارد مشهود است.

۳. ترکیب عناصر متفاوت و نابههنجاری۹ که در بالا بدان پرداخته شد، تناقض و خندهای را در پی خواهد داشت که این خنده در گروتسک با ترس همراه میشود.

کنار هم آوردن فرمهای نابههنجار، طنزی را میسازد که این حاصل تناقض در نگاه اولیه است. گروتسک، پارودی، ساتیر، کمدی و آیرونی نیست، هر چند که اشتراکاتی با این چهار تا دارد. طنز گروتسک برای ملایم کردن ترس و وحشتی است که از ناخودآگاه جمعی برمیخیزد. با توجه به روند جهان به سمت آنتروپی۱۰مثبت، خنده عاملی است برای مخالفت با آن و یا به عبارت بهتر عاملی برای نبود تمایل به آنتروپی مثبت است. گونهای رضایت سطحی که در لایههای بیرونی نمود مییابد و در تلاش است تا آنچه را که از ترس و وحشت خراب شده بسازد. عدهای نیز لایهٔ مضحکه را باعث افزایش حساسیت و قدرت گیرندگی در دریافت ترس میدانند.

گروتسک طنزِ تلخ و یا تلخِ طنز نیست، تلخی آزاردهندهای است که با لایههای طنز پوشیده میشود و این دو در کشمکش هستند، هر چند که در شکلگیری رابطهی دیالکتیک به شکست میخورند و به جای سازندگی به تخریب میرسند. در عکسی که تمساح به سمت انسانهای سر در آب میرود کشمکش میان این دو عامل دیده میشود و این «جاذبه و دافعهٔ همزمان، واکنشهای ناشی از برخورد نابههنجاری شدید است».۱۱ نتیجهٔ این آزار زمانی کامل میشود که مخاطب نسبت به باورها و احساساتش هم دچار تردید شود و به تنش برسد.

در آثار گالری این امر رخ میدهد و مخاطبینی که به گالری میآیند و انتظار همسویی و سازش با آثار را دارند با ناکامی روبهرو میشوند.

۴. در این بازی، عوامل آزاردهندهٔ دیگری نیز وجود دارد و آن احساس لذت (بهخاطر نابههنجاری) از رنج دیگران است. همچنین گروتسک نیز «پیوندی نزدیک با نابههنجاری جسمی۱۲ دارد»۱۳ و در کل در پی نشان دادن معلولیت جسمی است. در آثار گالری این معلولیت، نمودهای متفاوتی همچون افرادی که غرق میشوند (خفگی)، خنجر در پا دارند و در حال افتادن هستند (عدم تعادل) و حتی سَرِ پوشیدهای دارند (نابینایی و ...) پیدا کرده است.

۵. «به طور کلی بارها این مطلب مورد قبول قرار گرفته که گروتسک دارای طبعی افراطی است و عنصر اغراق و زیادهروی در آن بارز است.»۱۴ در ضمن باید توجه داشت که این افراط و اغراق۱۵ هم در محتوای آثار نمایشگاه وجود دارد و هم در شکل؛ یعنی هم خود مضمون و هم نحوهٔ ارائهٔ آن در ابعاد بزرگ مبالغهآمیز است.

۶. در آثار با سقوط، غرقشدن و افتادن روبهروایم، این موارد وجوهی هستند که تحت مقولهٔ مرگینگی۱۶شناخته میشود. در گروتسک «به معنای مرگمداری است و دیر زمانی نیست که معنای جدید و ضمنی مخوف ولی مسخره را پیدا کرده است.»۱۷

به جز تشابههایی که میان آثار نمایشگاه با گروتسک دیده میشود، تفاوتهایی نیز موجود است. این تفاوتها، نقاط مثبت آثار نیز به شمار میآید و حتی تعدادی از آنها در آزار مخاطب موفق عمل میکنند. برای مثال:


  زبان: برای آزار بیشتر تغییری در شکل زبان ایجاد میشود تا معنا کمرنگ شود. مخاطبی که با بیمعنایی روبهرو میشود، بیشتر آزار میبیند. در این آثار، معناگرایی بیمعنی است یا به عبارت دیگر آنچه معنا دارد، بیمعنایی است. برخلاف آن در آثار گروتسک با جریان دلالت پررنگتری روبهرو هستیم و ذهن برای رسیدن به معنا کمتر تلاش میکند.

ارائه: ویژگی عکاسانه، سوژه را به سمت امر واقع پیش میبرد، در حالیکه مضمون با نمود غیر واقعیاش امر واقع را پس میزند که این بازی برای سوژه آزاردهنده است.

سیاهوسفید بودن عکسها نیز در مسیر به بازیگرفتن مخاطب گام برمیدارند. در این بازی مخاطب میخواهد به یک نگاه نوستالژیک برسد. اینگونه نگاه به این عکسها گمراهکننده است. تصور نمادین از این نشانهها مرتبط به لایههای بیرونی است. به طور کلی نشانه در متن استتار شده است و این نشانهها در لایههای درونی در جهت غیر نمادینشدن حرکت میکنند. همچنین اختلاف دو سطح حرمت قائل شدن سوژه/مخاطب به این نقشمایههای نمادین و مواجه شدن با پردهدری ابژهها آزاردهنده است.

جریان فکری: بهرهگرفتن از قابلیت فتو مونتاژ (تجربهٔ یک امر به ظاهر واقع)  نسبت به نقاشی (که در گروتسک غالب است) به جریان فکری آثار کمک رسانده است.

ناگفته نماند اگر چه از لحاظ تفکر تشابههایی میان گروتسک و آثار کمالی دیده میشود اما گروتسک زادهٔ زمان خویش است. در دوران معاصر، تکنیک فتو مونتاژ با لایهای طنز برای نشان دادن جریان فکری حاضر مناسبتر مینمایاند و با قابلیت ترکیب در این تکنیک، چنین طنزی را بهتر میتوان نشان داد.

در آثار نمایشگاه با نوعی «اغفال ایذایی» روبهرو هستیم. واقعیت تغییر کرده است، غافلگیر میکند، از روبهرو ضربه نمیزند، غیر مستقیم حمله میکند تا اراده و خواست «فرد دیگر» را به دست آورد. ترس درونی که ناشی از تابو است به صورت ملایم نه در گروتسک، بلکه در آثاری نمایان می شود که امروزه به جز تابو، شرایط غیر منتظره نیز بدان افزون گشته و این ترس را به روندی کشانده است تا با مدیومهای جدیدی همچون گرافیتی و فتومونتاژ خود را نمایان کند. این دو تکنیک میتوانند زمینهٔ مناسبی برای کنار هم آوردن نابههنجارها (که یکی از عناصر گوتیک به شمار میآید) به وجود آورند و ترس آزاردهنده را با لایهٔ طنز بپوشانند.

همسو نشدن با روایتها و نگاههای منقطع و گذرای مخاطب به آثار مجموعهٔ «سردابها» میتواند نشئتگرفته از ترسهای «ناخودآگاه» باشد، ترسهایی که معمولاَ به «تابو»ها برمیگردد. «آزارگرایی» نهفته در این موضوع باعث شده است که شکافی میان مخاطبان ایجاد شود. عدهای خود را با این ترسها آشنا میبینند و عدهای انتظار دیگری دارند. در کل، این نوع آزارگرایی از عدم انتظار سوژه از ابژه حاصل میشود، به دلیل اینکه ابژه با سوژه همسویی نمیکند. همانطور که ذکر شد عدم مرجعیت سوژه، یکی از توانمندیهای فتو مونتاژ قلمداد میشود که این امر به خوبی در این آثار دیده میشود.

علیرضا روحالارواحی


منابع:

۱. تامپسون، فیلیپ، گروتسک در ادبیات، غلامرضا امامی، نشر شیوا، چاپ اول، ۱۳۶۹

۲.ایریگوین، ماری- فرانس، آزار روانی، کیان فروزش، نشر دانژه، چاپ اول، ۱۳۸۸



1.  Tease

۲.    به دیوارههای نقاشیشدهٔ کشفشده در سال ۱۵۰۰میلادی در رم گویند.

3.  Grotte
4.  Grottesco
5.  Grotesque

6.   Disharmony

۷.    «این ناهماهنگی را میتوان از کشمکش، برخورد، آمیختگی ناهمگون ها یا تلفیق شدن ناجورها ناشی شود. نکتهٔ مهم این است که ناهماهنگیها را نه تنها در آثار هنری، بلکه در واکنشهای ناشی از آن و همچنین (با قید احتیاط) در طبیعت و روح خلاقه، ساخت فکری و شخصیت روانی هنرمند نیز میتوان یافت.» گروتسک، ص ۳۹ و ۴۰.
۸.    «مارکوس ویتروویوس پولیو» (Marcus vitruvius Pollio)، نویسندهٔ رومی یکی از صفات بارز سبک گروتسک در همآمیختگی گیاه، حیوان، انسان و شکلهای ساختمانی میداند. ر.ک.گروتسک، صص ۲۶و ۲۷.

9.    Abnormality


۱۰. مرکب از انرژی (En) و (tropos) به معنای تغییر شکل یا تکامل است. اگر آنتروپی در هر سیستمی افزایش یابد آن سیستم به سمت بینظمی و مرگ سوق مییابد.
۱۱ گروتسک، ص ۴۵


12.   Physically abnormality


۱۳ گروتسک، ص ۲۰و ۲۱

۱۴ گروتسک، ص ۴۳

15. Extravagance and exaggeration

16.  Macabre

۱۷ گروتسک، ص ۵۲

VN_pdfDownload

نظرات (0)