عضویت ورود

به مناسبت نمایش فیلم در خانۀ هنرمندان

نگاهی به فیلم مستند عکس ناتمام

نگاهی به فیلم مستند عکس ناتمام

نگاهی به فیلم مستند عکس ناتمام

 به مناسبت نمایش فیلم در خانۀ هنرمندان


فیلم مستندی که عمید راشدی و تورج ربّانی دربارۀ بهمن جلالی ساخته‌اند، اطلاعات و تصویرهای مفید و جالب فراوانی دربارۀ زندگی، عکس‌ها و دیدگاه‌های یکی از پی‌گیرترین عکاسان تاریخ عکاسی ما دارد. بهمن جلالی از نخستین عکاسان دوره‌ای است که آغاز تلقی عکاسی به عنوان هنر بود. در دوره‌های پیش از آن، عکاسی بیشتر صنعت بود و هدف اصلی‌اش ثبت واقعیت. امّا در دوره‌ای که جلالی کار خود را شروع می‌کند، دیدگاهی که عکاسی را هنر تلقی می‌کرد، تحت تأثیر گفتمان مشابه‌ای که چندین دهه پیش‌تر در غرب شکل گرفته بود، عکاسی را هنر تلقی می‌کرد، به فُرم عکس توجه داشت و دوست داشت عکس چیزی بیش از خبر باشد. احمد عالی که هم عکاس و هم گرافیست و نقاش بود، یکی از کسانی بود که در ترویج این نگاه به عکاسی در ایران نقش مهمی داشت، همان‌طور که در فصل مربوط به او در این فیلم شرح داده شده است. در بخش‌هایی از این فیلم خود بهمن جلالی نیز علاقۀ خود را به عکس تالیفی، عکسی که هدفش تنها ثبت واقعه نباشد، تنها خبر نباشد، شرح می‌دهد. او همین طور با استفاده از نمونه عکس دو ماهی‌گیر خودش، دربارۀ پتانسل بعضی از عکس‌ها برای این‌که به آن‌چه در قاب می‌بینیم، محدود نمانند و معنایی نمادین پیدا کنند، صحبت می‌کند. او این گونه عکس‌ها را عکس ناتمام می‌خواند و فیلم‌سازان همین اصطلاح را به عنوان نام فیلم انتخاب کرده‌اند.
در فیلم عکس ناتمام ، بهمن جلالی دربارۀ عکس‌های لندن‌اش که تحت تأثیر رنگ قرمز این شهرند، سخن می‌گوید. او امروز این عکس‌ها را زیاد نمی‌پسندد. با قضاوت بر اساس چند عکسی که در فیلم نشان داده شد، به گمانم عکس‌ها زیبایی نادری داشتند. امّا از نظر او این‌ها بیشتر فُرم‌اند و زیبایی بصری به تنهایی او را راضی نمی‌کند. او از دوره‌ای سخن می‌گوید که عکاسی هم تحت تأثیر فضای عمومی روشنفکری چپ‌زده بود و عکسی که در یک نمایشگاه عکاسی از یک سیم خاردار و عبارت USA گرفته بود و اندکی برایش دردسرساز شد و همین طور تجربۀ عکس گرفتن از قبرستان زرتشتی‌ها که امروز دیگر آن را از نظر اخلاقی خیلی درست نمی‌داند. او دربارۀ سه دورۀ مهم کارش هم به تفصیل صحبت می‌کند. از عکس‌های دورۀ انقلاب که همه با دوربین پنجاه میلی‌متری گرفته شده‌اند که دیدش به دید چشم انسان از همه نزدیک‌تر است. به قول خودش در این عکس‌ها شما عکاس را نمی‌بینید. جلالی توضیح می‌دهد که این‌ها چنان گرفته شده‌اند که اگر بیننده عکس در محل حضور داشت، همان را می‌دید که در عکس هست. در عکس‌های دورۀ جنگ دید او تغییر کرده است. او حالا دنبال عکس تألیفی است نه صرفاً ثبت رویداد. بیشتر این عکس‌ها پی‌آمدهای نبرد را نشان می‌دهند و تلخی ناگزیر زندگی آدمی‌زاد را به تصویر می‌کشند. و سرانجام از عکس‌های کولاژ سال‌های ۱۳۸۰ خود می‌گوید که تصویرهای خیال او هستند و از هم‌آمیزی عکس‌های دو دوره، یا تصویر بیننده در آینه و عکسی که در بخش‌های ریخته آینه دیده می‌شود، خلق شده‌اند. نوعی ترکیب زمان‌ها، همان‌طور که جلالی به تفصیل شرح می‌دهد. او می‌گوید خیلی‌ها این عکس‌ها را نمی‌فهمند و در نتیجه نمی‌توانند با آن‌ها وارد گفت‌وگو شوند. در این بخش جلالی تکنیک ترکیب عکس‌های مختلف و کار زدودن جیوه پشت آینه را هم جلوی دوربین تشریح می‌کند. علاوه بر این‌ها فیلم شامل فصل‌هایی است که در آن‌ها بهمن جلالی را در دفتر کارش در تدارک نمایشگاه نقاشی آینده‌اش، در بوشهر در حین عکاسی از دو کودک و کوچه‌های تنگ شهر و همین طور در باغش در کلاردشت در حال درست کردن کباب، می‌بینیم. این فصل‌ها و فصل نمایشگاه در پایان فیلم برای این است که تصور زنده‌ای از زندگی معمولی او و مراوداتش با همکارانش به دست بیاوریم. 
مجموعۀ این تصویرها که با متانت و به نحوی سنجیده از میان انبوهی از تصاویر انتخاب شده و کمابیش به ترتیب زمانی کنار هم چیده شده‌اند، تصویری زنده از بهمن جلالی در اختیار بیننده می‌گذارند که امروز دیگر در میان ما نیست. تصاویر زنده از هنرمندان درحالی که دربارۀ خود و زندگی‌شان صحبت می‌کنند، با آن‌چه به صورت مکتوب از آن‌ها باقی می‌ماند تفاوت جدّی دارد. این‌ها سندهای مهمی هستند و کار کسانی که این‌ها را برای ما فراهم آورده‌اند، بسیار ارزشمند است. بیژن میرباقری، به عنوان تدوین‌گر، نه تنها توانسته است یک‌دستی و لحن متعادل کار را حفظ کند، بلکه در یافتن لحظه‌های حساس مصاحبه‌ها و گنجاندن آن‌ها در کار و تند کردن موضعی ریتم تدوین متناسب با حالات روحی (مثلاً عصبانیت) جلالی نیز موفق عمل کرده است. امّا ایده سوپرایمپوز عکس‌های قدیمی بر تصویر خود جلالی در آخر فیلم، ایده خوبی است با اجرای ضعیف. اگر قرار بود این تصویرها یادآور تصویرهای خیال جلالی باشند، باید شباهت بصری بیشتری به آن‌ها می‌داشتند.
این‌ها همه خوب. امّا فیلم‌سازان در این میان کجا هستند؟ نگاه فیلم‌سازان به این زندگی، این عکس‌ها و دیدگاه‌هایی که عکاس شرح می‌دهد چیست؟ البته نشان دادن این زندگی خودش کار خوبی است. امّا در حدّ همان عکس‌هایی است که بهمن جلالی آن را صرفاً در خدمت ثبت رویداد می‌داند و شباهتی ندارد به عکس‌هایی که جلالی از آن‌ها به عنوان عکس تألیفی یا عکس ناتمام نام می‌برد. نداشتن موضع انتقادی (نه موضع منفی، بلکه موضع مستقل و تحلیل مستقل)، عدم طرح پرسش‌های مطرح دربارۀ زندگی و کار او، نداشتن تصوری مستقل نسبت به ارزش کار یا دید مستقل نسبت به زندگی بهمن جلالی عیب اصلی این فیلم (و بسیاری از فیلم‌های پرتره سینمای مستند ما) است. این فیلم‌سازی انفعالی است. سپردن تریبون به دست موضوع و تبعیت از دیدگاه شخصیت اصلی فیلم دربارۀ زندگی خودش. این فیلم البته حُسن‌اش این است که از ستایش‌های دروغین خالی است و می‌گذارد بیننده برای خودش به نتیجه برسد. امّا به هر رو بیننده متوجه نمی‌شود که چه پرسش‌ها و انتقادهایی نسبت به کار و آثار جلالی وجود دارند. مثلاً در فاصلۀ سال‌های جنگ تا شروع دوره "تصویر خیال" که بیش از ده سال را شامل می‌شود چه گذشته است؟ این پرسش که بین آن نگاه واقع‌گرایانه که تنها با عدسی 35 میلی‌متری عکس می‌گیرد و در پی حذف عکاس است و نگاه ترکیبی دوره‌های آخر چه گذشته است نیز مطرح نمی‌شود. نمی‌فهمیم جلالی چرا تا آخر با دوربین دیجیتال عکس نمی‌‌گیرد.
جست‌وجوی سال تولد و تحصیلات و اطلاعات زندگی‌نامه‌ای و فعالیت‌های هنری بخشی از تحقیق مستند پرتره است. برای طرح پرسش‌های درست، برای این‌که تابع دیدگاه موضوع نشویم، باید به تحلیل یا نگاهی مستقلی از زندگی و کار هنرمند برسیم. برای این‌که کار علاوه بر یک ساختار کرونولوژیک، یک ساختار مفهومی پنهان نیز داشته باشد که از همان نگاه فیلم‌ساز می‌آید، این امر ضروری است.
من موسیقی فیلم را هم نمی‌پسندم. این موسیقی البته آزاردهنده نیست و در ضمن تنها عنصری است که فیلم‌سازان با آن یک جور تلقی خود را از یک زندگی بیان می‌کنند. امّا به گمانم زندگی بهمن جلالی، مانند زندگی بسیاری از هم‌نسلان او، متلاطم‌تر از آن بوده است که با چند نُت ساده بتوان به آن رنگی از آرامش و اندوه حسرت‌آلود داد. و این زندگی پیچیده‌تر از آن بوده که این موسیقی مینی‌مال تناسبی با آن داشته باشد. انتخاب چنین موسیقی‌ای به گمانم از این ناشی می‌شود که فیلم‌سازان به لایه‌های عمیق‌تر زندگی بهمن جلالی راه نیافته‌اند.
روبرت صافاریان

نویسنده : روبرت صافاریان

نظرات (0)