عضویت ورود

پیرامونِ کتاب انزلیِ مهدی وثوق نیا

دیستوپیای «انزلی» و مکان نگاری انتقادی

درزمانهٔ صفرویک ودست‌آوردهای گاه خلق‌الساعه وبی‌پشتوانه و بی‌هنگامیِ توفیقاتِ مقطعی برخی عکاسان و منتسبینِ به عکاسی، چه در حوزهٔ تولید و چه درمحدودهٔ اجرا و نمایش و مدیریت ارایهٔ آثارِعکاسانه، برخی ازکسانی‌که سال‌ها از این هنر- رسانه باعشق و علاقهٔ عمیق و پایدار برای دیدن و نمایاندنِ جهان و باشندگان آن استفاده می‌کنند، دست‌آوردهای خود را به ادعا و تبختر و تئوری‌های وارداتی ِدست‌چندم آلوده نساخته‌اند.  در ستایش آهستگی ِ آدمی و ممارست و عمیق شدنش در امور بسیار گفته‌اند و شنیده‌ایم. مهدی وثوق‌نیا نزدیک به سه دهه از عمرش را با صبوری و مداومت و از طریق دوربین‌اش هستی و هستندگان را دید و جست‌وجو کرد و ثبت نمود. فارق از نسیم‌ها و بادها و طوفان‌های گاه گریبان‌گیر و اغواکننده، راسخ و مستدام به اطرافش نظر کرد و جماد و نبات و حیوان و انسان  را هدف چشم‌های واقع‌گرای خود نمود. کتابِ «انزلی» که حاوی مجموعه‌ای از عکس‌های او در طی سال‌های 1390 تا 1392 است، اخیرا توسط انتشاراتِ «نظر» منتشر و روانهٔ بازارِ کتاب شده است که نوشتار ارائه شده نگاهی است به این کتاب و ویژگی‌های آن:

«شهر» درلغت‌نامهٔ دهخدا با ارجاع به ناظم‌الاطباء این گونه معنی شده است: "مدینه و بلد و اجتماع. خانه‌های بسیار و عمارات بی‌شمار که مردمان در آن‌ها سکنی کنند، در صورتی که بزرگتر از قصبه و قریه و ده باشد." با این تعریف «انزلی»  شهر است و به گواهِ تاریخ در سال‌های متمادی اخیر، شهری بندری و آباد بوده و تا چند دههٔ پیش از بنادر مهم منطقه و جهان. آن‌چه در بسیاری ازعکس‌های استنادی – هنرمندانهٔ مهدی وثوق‌نیا در کتاب ِ « انزلی» ِ او به شکلی واضح نمود دارد، ناکجا آبادِ شیخ اشراق سهروردی نیست به یقین . او به شکلی معترضانه از«اتوپیا»ی انزلی بخش‌های «دیستوپیا»یی یا بدنمودهای آن را به زیبایی و رندی ثبت نموده است. سرتامس مور نویسنده انگلیسی، در نوشته‌هایش از اُتوپیا، نام برده است. اُتوپیا، نام سرزمینی ساخته شده در خیال و ذهن نویسنده بود که در آن، مدنیت، قانون، حقوق اجتماعی چون برابری و امنیت و امور سیاسی جامعه، در بهترین حالت ممکن قرار داشت. اما در سیاقِ بازنمودهای وثوق‌نیا و در بیشتر عکس‌های کتاب، با شهری خالی و سرد و خاکستری و ناموزون و نازیبا مواجه‌ایم. شهری وانهاده و رهاشده با سکنه‌ای خاموش و در ودیواری یله و بد شکل. گرچه این خصوصیات در ظاهر به کار عکاس آمده و عکس‌های ضّدمکان او را شکل داده و بیننده را با نوعی مکان‌نگاری استنادی مواجه کرده است،  اما روی دیگر این شهرکه حیاط و زندگی وزیستن است ( کسانی که اخیراً این شهر را دیده باشند این روی شهر را هم شاهد بوده‌اند. )  در غلبهٔ اشیا و منظرهای سرد و صامت و ساکت این انتخاب‌های بصری دیده نشده است. این رویکرد کمینه‌گرایانه و انتخابی ِ عکاس در برخی عکس‌های کتاب گویشی زیبایی‌شناسانه پیدا کرده و پایبندی واقع‌گرایانه به استنادبصریِ را دچار خدشه نموده است. اگر این تئوری صحیح باشد او به درستی از عهدهٔ این ماموریت برآمده و انزلیِ خود را در این کتاب به نمایش درآورده و به قاعده باید همین باشد. عکس‌های او بازنمودهای غیرواقعی‌اند که خود را در قالبِ یک «واقعیت» نشان می‌دهند . واقعیت تلخِ شهری که بود. گرچه برخی نشانه‌های موجود درعکس‌های این شهر نمایانگر«انزلی» بودن است، اما بیشتر نماها و منظرهای موجود در این کتاب در بسیاری دیگر از شهرهای ساحلی شمال کشور نیز قابل رویت است و لزوماً و اختصاصاً از«انزلی» بودن حکایت نمی‌کند. اصرار بر سیاه‌وسفید بودن عکس‌ها و دانه‌دار شدن در ویرایش و اصلاح آن‌ها انتخابی درست و در جهتِ بیانِ سازمان یافتهٔ عکاس است. از مواردِ شایان ذکر در این کتاب متنِ نوستالژیک ِ آروینِ ایل‌بیگی است که به زیبایی و با تعهدی که ناشی از زیستش در این شهر است، زوایه‌های پنهان و آشکارِ آن را عیان کرده و مخاطب را با حال‌وهوای دیروز و امروزِ این شهرآشنا می‌کند. توجه قابل ملاحظهٔ عکاس به  وجوه جغرافیایی این شهر و حومهٔ آن از دیگر موارد ملاحظه برانگیزِ این کتاب است. در نهایت کتاب «انزلی»  دعوتی است به دیدنِ مناظر و مرایای گاه زیبا و چشم‌نواز و گاه فضاهایی که محصول کج تابی‌های زیست‌محیطی و فرهنگ نابه‌هنجار و عادت شدهٔ بومیان و مسافران این شهر است. شاید انزلی شهری است که « بود» و نه «هست» اگر شرطِ «شدن»  را حرکت و پویایی فرض کنیم.

نظرات (0)