عضویت ورود

گاهی به عکس‌های احسان تحویلیان

نگاهِ مدوسا[1]

نگاهی به عکس‌های احسان تحویلیان، گالری آپادانا، اصفهان

علیرضا ارواحی


اشیای پیرامون به چیزی آگاه نیستند، ولی در خود یادهایی را نهان و حافظه‌ای به‌اندازة عمرشان دارند. تجربة زمان در شیء حضور دارد. «تجربه خود را به‌صورت دَوَران و گیجی حافظه تجربه می‌کند، به‌صورت تجربه‌ای که به موجب آن، آن‌چه تجربه شده، تجربه نشده است.» (کاداوا، 1391: 83) با عکس‌گرفتن از حافظة اشیایی که تجربة زمان را در خود دارند، شوک، تجربه می‌شود. زمان با عکس‌گرفتن، نگاه داشته می‌شود. این شوک هر آن‌چه را که در گذشته ثبت شده است، آشکار می‌کند و انسان را با حافظة اشیا روبه‌رو می‌کند.

مجموعه عکس‌هایی با نام «حافظة اشیاء»[2] در تلاش است تا خاطرات موجود در اشیاء را نشان دهد. اشیای سیال و معلق در مایع، حباب‌هایی بر روی خود دارند که این حباب‌ها به‌واسطة تماس با پوست انسان ایجاد شده‌اند. اشیایی که بیش‌ترین تماس را با بدن انسان داشته‌اند، حباب‌های بیش‌تری را به خود جذب کرده‌اند. خاطرات انسان در اشیاء حفظ می‌شوند و تنها عکاس می‌تواند خاطراتِ آن را عیان کرد، «به‌خاطر از خودگذشتگیِ عمیق‌ترینِ خودِ ما در شوک است که حافظة ما تصاویر ماندگارش را به دست می‌آورد.» (کاداوا، 1391: 87)

اشیای بی‌جان با پیوند با انسان زندگی می‌یابند و زمانی که در عکس قرار می‌گیرند می‌میرند. اشیاء در ارتباط با آدمی رنگِ مرگ را دوباره به خود می‌گیرند و خاطرات خود را نمایان می‌کنند. انسان با نگاه مدوساگونه خود همه‌چیز را با مرگ عجین می‌کند، هیچ‌چیز امان نمی‌یابد و به سنگ درمی‌آید، حتی زمان. انسان زمان را با عکس‌گرفتن نگه می‌دارد و هر آن‌چه که را در عکس دیده می‌شود، بی‌جان می‌کند. همه‌چیز در عکس محکوم به مرگ است، حتی اشیای حافظه‌مند در عکس می‌میرند. «عکاسی حالتی از محرومیت و داغ‌دیدگی است. عکاسی از کشتن و بی‌جان‌کردن [mortification] با ما سخن می‌گوید.» (کاداوا، 1391: 33)

اشیاء کاربرد شخصی دارند و از میان اشیایی انتخاب شده‌اند که هرکس می‌تواند از آن‌ها استفاده کند یا مدت‌زمانی از آن‌ها استفاده می‌کرده است. انگشتر، صفحه‌کلید، موچین، قرص، ناخن‌گیر، شانه، عینک و پستانک، اشیایی هستند که در مجموعه‌ی «حافظه‌ی اشیا» جانشان گرفته می‌شود و می‌میرند.

در این اشیاء، نه‌تنها شخص مهم نیست بلکه مکان و زمان این عکس‌ها نیز اهمیت ندارند. توالی و ترتیبی نمی‌توان برای آن‌ها قائل شد. اشیاء در عکس‌ها پرسپکتیو ندارند و فضای پشت آن‌ها خنثی است و در یک موقعیت و مکان مبهم قرار می‌گیرند و در آغاز با تجربة انسان، زندگی می‌یابند و در نگاه به عکاس می‌میرند. اشیاء در عکس می‌میرند، زیرا از این طریق است که می‌توانند مقبرة حافظه‌ی ما باشند.[3] عکس لحظه را در خود دارد و گذشتة اشیاء را به یاد می‌آورد. 

منابع

1- کاداوا، ادواردو، تزهایی در باب عکاسی تاریخ، میثم سامان‌پور، انتشارات رخدادنو، چاپ اول، 1391



[1] مدوسا یا مدوزا (Medusa) هر کس را که به چشمانش خیره می‌شد، تبدیل به سنگ می‌کرد.

[2] «حافظه‌ی اشیا»ی «احسان تحویلیان» در گالری «آپادانا» به نمایش درآمده است.

[3] کاداوا عکس را به‌جای شی دارای این خصوصیت می‌داند: «عکس در عکس می‌میرد، زیرا تنها از این طریق است که می‌تواند مقبره‌ی اسرارآمیز حافظه‌ی ما باشد.» (کاداوا، 1391: 33)

نظرات (0)